
جلسه ۷۵
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۷۵
3تعریف دورى است، بعضىها واجب را تعریف كردهاند به آن كه، ممتنع نباشد. ممتنع را تعریف كردهاند به آنكه، واجب نباشد، از فرض وجودش محال لازم بیاید، این تعریف تعریف دورى است. یا اینكه واجب را آمدهاند تعریف كردهاند به آنكه، از فرض عدمش محالیت لازم بیاید. یعنى اگر واجب نباشد، یك محالیت خارجى در اینجا تحقق پیدا مىكند یا اینكه دور یا تسلسل در اینجا مىآید. فرض كنید كه اگر در بحث، امكان ذاتى و ممكنات بگوییم كه این سلسله ممكنات، به یك واجب الوجودى نمىرسد، از فرض عدم واجب الوجود محالیت لازم مىآید این محالیت وتسلسل دور است.
یا این امكان ذاتى مُتدلّى به ذات است، كه این دور لازم مىآید یعنى وجود را از ناحیه نفسِ خودش آورده كه این دور است. یا اینكه از ناحیه غیر آورده؛ نقل كلام در آن غیر مىشود و آن هم باید ببینیم كه آیا جنبه وجودىِ خود را كه نسبت به امكان ذاتى به معناى حركت از قوه به فعل است و عنایت وجوب از ناحیه غیر است، خود ذات او به نسبت به وجوب و عدم على السواى است، پس اقتضاى وجود از ناحیه ذات نیست. بلكه اقتضاى وجود از ناحیه احتیاج و امكان است نه از ناحیه ذات، به عبارت دیگر نفس ذات، اقتضاى وجود را نمىكند چون اگر نفس ذات اقتضاى وجود را مىكرد، دیگر ممكن نبود. خود او واجب به ذات بود. در واجب الوجودِ بالذّات نفس ذات، اقتضاى وجود را مىكند نه اینكه از ناحیه دیگر وجود به او افاضه بشود. در ذاتیاتى كه ما براى شیء به اسم مىشمریم، نفس آن ذات اقتضاى این ذاتیات را مىكند. وقتى كه مىگویند: ـ الانسانُ الحیوانُ ناطق ـ ، نفس تصور انسان، اقتضاى حیوانیت و ناطقیت را مىكند. چون شما بحث را از اول روى انسان بردید، روى غیر انسان كه نبردید. یا وقتى كه مىگویید ـ الماء سَیال ـ ، نفس تصور ماء و نفس وجود ماء اقتضاى سَیلان را مىكند ممتنع و مستحیل است كه در یكجا آب باشد و در آنجا سیلان نباشد معنا ندارد و نمىشود در یكجا انسان باشد و در آن انسان حیوانیت و ناطقیت نباشد. یعنى نفس ذات اقتضاى امر دیگرى را مىكند. آن وقت اگر قرار باشد كه در بحث امكان ذاتى، نفسِ ممكن، اقتضاى وجود را بكند، پس او از مرحله امكان در مىآید به واجب الوجود مىرسد و این تبدّل ماهوى محال است و این فقط در وجود واجب الوجود بالذّات است اینكه مىگوییم واجب الوجود بالذّات یعنى، نفسِ ذات اقتضاى وجود را مىكند نه اینكه از ناحیه غیر این وجود به او إضافه بشود خودش اقتضاء مىكند. پس در امكان ذاتى، ذات، اقتضاى وجود را نمىكند و ذات بالنسبه به وجود و عدم، على السواى است شما هر ماهیتى را كه در نظر بیاورید بالنسبه به وجود و عدم على السواى است اگر از ناحیه غیر افاضه وجود به او شد، این مىشود الموجود بالغیر و واجب بالغیر اگر از ناحیه غیر افاضه وجود نشد، این در همان مرحله امكان ذاتى خودش باقى مىماند.
