
جلسه ۷۵
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۷۵
2پس بنابراین، این تقسیماتى كه مىآید این تقسیمات براساس خود وجود است، یك وقت در مسائل فلسفیه ما وجود را به نحو كلى مورد بحث قرار میدهیم و یك وقت وجود را از نظر مصادیق مورد بررسى قرار مىدهیم وقتى كه پاى مصداق كشیده بشود، پس بنابراین مفاهیم انتزاعیه از وجود، آن مفاهیم، این سه جهت را به خود مىگیرند. بعضى از موجودات واجب، بعضى از موجودات ممكن و بعضى از موجودات ممتنع مىشوند، حالا چرا واجب و ممتنع و ممكن از اینها بیرون مىآید، به جهت اینكه، هر ماهیتى را كه حكیم درآن نگاه بكند از نقطه نظر ارتباطش با تعیین خارجى و با عالم اعیان، لاجَرَم، یكى از این سه حالت بر آن باز مىشود یا وجود براى این ماهیت ضرورت دارد به عبارت دیگر، نفسِ عدم او محال است، مانند وجود واجب الوجود. یا اینكه وجود براى او امتناع دارد، مانند: شریك البارى. و یا اینكه وجود، به نسبه به او على السواء است این مىشود ممكناتى كه اینها همه مَعالیل تعینات حضرت حق هستند، كه در اینجا امكان ذاتى را به آنها بار مىكند و شق چهارم هم طبعاً ندارد.
شق چهارمش كه هم وجود وهم عدم بر او، به نحو على السّواء حمل بشود، فرضِ اجتماع نقیضین است كه محال بودن آن از أبده بدیهییات است لذا در این تقسیم، به خود ماهیات مِن حَیثُ هِىَ، به لحاظ وجود خارجى نظر مىشود، نه اینكه به ماهیات، به لحاظ وجودِ ذهنىِ آنها نظر شود، و اینكه ذهن، یك ماهیتِ معدوم را، حتى تصور مىكند و این ماهیت معدوم را، حكم به امتناع بر آن مىكند. این به جهت حكایت از خارج و نقل از خارج و محازى با خارج قرار دادن است. مرحوم آخوند مىفرمایند: كه تصور اینها، از ابده بدیهییات است و به ادنى التفاتى بداهت این مسأله خودش روشن مىشود یعنى معناى وجود و امتناع و امكان چیزى نیست كه قابل براى تعریف باشد و هر تعریفى هم كه كردهاند؛
