
جلسه ۷۵
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۷۵
9در چه ظرفى این تعریف تحقق دارد؟ قبول داریم كه واجب آنى است كه از فرض عدمش محال لازم مىآید. یعنى اگر ما، عدم او را تصور بكنیم از آن عدمش محالیت لازم مىآید. محالیت چیست؟ عبارت است: از دور، كه دور محال است. تسلسل، تسلسل محال است. این در كجاست؟ در جایى است كه یك ممكن بالذّاتى ما داشته باشیم یك واجبى هم داشته باشیم، مىگوئیم این ممكن بالذّات اگر بخواهد در وجود خودش، قائم به خود باشد دور است. اگر قائم بالغیر باشد و منتهى به واجب نشود تسلسل است. در این ظرف این تعریف درست است! حالا اگر فرض كنید خدا هست و هیچ ممكن بالذّاتى هم وجود ندارد، در آنجا دیگر از فرض عدمش محال لازم نمىآید، و در آنجا اصلًا دورى نداریم، و تسلسلى نداریم، چون ممكنى نداریم تا اینكه این كلاه را روى سر ممكن بگذاریم. لذا چرا مىگوئید از فرض عدمش محال، لازم مىآید
نفسِ جابجایى خودش محال است چون همین كه شما مىگویید انسان، حیوانیت و ناطقیت را آوردید. یعنى نه اینكه انسان بگویید، حیوانیت و ناطقیت را جداى از انسان تصور كنید، بعد بگویید حذف ناطقیت از انسان موجب محالیت است، موجب تبدّل جوهر است. نه، همین كه شما مىخواهید ناطقیت را بردارید، كانّه از اول، انسانیت را برداشتید. چرا اینقدر راه دور مىروید.
پس واجب، به آن ماهیتى گفته مىشود كه نفس تصور عدم، در او محال است. ممتنع به چیزى گفته مىشود كه نفس تصور وجود در او محال است این ممتنع مىشود لذا ایشان فرمودهاند كه: این بحثهایى كه در اینجا هست تمام این بحثها ضرورت ندارد و این سه تا مفهوم بدیهى هستند و شق ثالثى هم ندارد.
«المنهج الثانى فى أصول الکیفیات وعناصر العقود و خواص کل منها»
بحث در اصول كیفیات است. چون ما كیفیاتمان متعدد است، در منطق، كیفیات موجهه، مشروطه، وصفیه، ضروریه، ضرورت ذاتیه، ضرورت وصفیه، دائمیه داریم. اصل و لُبش، دائر مدار این سه جهت است. ضرورت، امكان و امتناع كه هر كدام تقسیم مىشوند ولى همه آنها بر اساس این سه تا هستند.
