
جلسه ۷۵
المنهج الثانی فی اصول الکیفیات و عناصر العقود و خواصّ کل منها فصل (1) فی تعریف الوجوب و الامکان و الامتناع و الحقّ و الباطل
جلسه ۷۵
4بناءًا على هذا در تعریفى كه براى واجب و براى ممتنع آوردهاند ما مىبینیم كه در اینجا لازمهاش دور است به جهت اینكه در اینجا وجوب و ضرورت با عدم امتناع تعریف شده است، اینكه از فرضش محالیت لازم مىآید و ممتنع آن است كه از وجودش محالیت لازم مىآید. اینكه مىگوئیم واجب آن است كه از عدمش محالیت لازم بیاید.
پس یا دور لازم مىآید یا تسلسل لازم مىآید یا اینكه در مورد امتناع مىگویند: ممتنع آن است كه ممكن نباشد؛ بعد تعریف ممكن را مىگویند كه ممكن آن است كه اقتضاى وجوب و اقتضاى عدم را كه محالیت است نداشته باشد باز دور لازم مىآید منتهى دور در اینجا بین واجب و ممتنع است چرا دور لازم مىآید؟ به جهت اینكه مىگویند واجب آن است كه ممتنع نباشد، بعد در بحث امتناع مىگویند ممتنع آن است كه ممكن نباشد، پس بنابراین شما در تعریف واجب، ممكن را أخذ كردید، بعد در تعریف ممكن ممتنع را أخذ كردید در حالتى كه خودِ شما در آنجا گفتید كه واجب آن است كه ممتنع نباشد یعنى همان تعریفى كه آنجا براى واجب كردهاند، ممتنع كه نقیض براى واجب است باز همان تعریف را آوردید پس بنابراین باز هم دور را، مشاهده مىكنیم.
اشكالى كه مرحوم آخوند مىكنند در اینجا مىگویند: این افراد كه در تعریف امتناع و امكان آمدند امكان را در تعریف امتناع آوردهاند و بالعكس امتناع را در تعریف امكان آوردهاند از تعریف آنها دور لازم آمدچون این آقایان مىفرمایند كه ممتنع به آن مىگویند كه ممكن نباشد و در تعریف امكان مىگویند امكان به آن مىگویند كه ضرورت و امتناع نداشته باشد. پس بنابراین ضرورت و امتناع نداشتن را در تعریف ممكن مىآورند و در تعریف ممتنع، امكان را مىآورند. این دور است، یعنى همین امكان دو بار مورد استفاده قرار گرفته است. مرحوم آخوند به این اشكال جواب مىدهند و مىگویند كه اشكال از این ناحیه وارد نمىشود بلكه از همان ناحیه وارد مىشود كه ما خودمان گفتیم: كه چون اینها در تعریف واجب امتناع را مىآورند،
