جلسه ۷۴
1بسم الله الرحمن الرحیم
وعندهم إما نفس الماهیات کما فى طریقه الرواقیین أو اتصافها بوجود اتها کما فى قاعده المشائین فإذن هذا الوجود الرابطى لیس طباعه أن تباین تحقق الشئ فى نفسه بالذات بل إنه أحد اعتباراته التى علیها إن کانت و أما الوجود الرابطى الذى هو إحدى الرابطتین فى الهلیه المرکبه فنفس مفهومه یباین وجود الشئ فى نفسه
جعل یا به نفس وجود یا به ماهیت و یا به اتصاف ماهیت به وجود مىخورد
عرض شد كه جعل یا به نفس وجود مىخورد یا به ماهیت مىخورد و یا به اتصاف ماهیت به وجود؛ یعنى ارتباط ماهیت به وجود. ماهیات متقرّره هستند وجود هم همین طور، وجود خودش به نفسه تقرّر دارد و آن وجود حق است. اتصاف ماهیت به وجود است كه جعل به او تعلق مىگیرد در واقع جعل براى برقرارى آشتى بین ماهیت و وجود مىآید نه اینكه جعل خودش چیزى را ایجاد كند. یعنى اراده و مشیت حق وقتى تعلّق مىگیرد به وجود، تعلّقش به وجود این نیست كه ماهیت درست بشود. ماهیت را متصف به وجود مىكند یعنى ربط بین ماهیت و بین وجود در اینجا ملاك براى جعل است. قول سوم توالى فاسد زیاد دارد هم بنابر قول به اصاله الماهیه در طریقه رواقیین و هم بنابر قول اصاله الوجود در طریقه مشائین. اتصاف چیزى نیست جز یك انتزاع و چون چیزى نیست نمىتواند جعل به او تعلّق بگیرد به عبارت دیگر ظرف اتصاف بعد از تحقق ظرف خارج است. و تا موصوفى نباشد اتصافى معنا ندارد و اتصاف انتزاع ذهن است كه در ذهن موجود است و در خارج تحققى ندارد بناء على هذا، در هر كدام از اینها باشد فرقى نمىكند. وجود اشیاء در اینجا عین ارتباط با مبدأ اول و علّت أولى است و براى خودشان هیچ نوع ثباتى ندارند. این قاعده، قاعده علیت و معلولیت است كه همه آن را قبول دارند.1
- سؤال: همين اشکالى که در اتصاف موجود است در جعل بر وجود نيز وارد است اگر وجود قبل از اينکه جعل به او تعلق بگيرد موجود باشد که چرا ديگر به او جعل تعلق بگيرد.
جواب: اين که مىگوئيم جعل به وجود مىخورد نه اينکه جعل چيزى است که از خارج مىآيد عارض بر وجود مىشود. چيزى غير از وجود نيست، همان تغيّر و تبدّل وجود را ما جعل مىناميم. والّا جعل عرضى نيست که عارض بر وجود بشود.
- سؤال: همين اشکالى که در اتصاف موجود است در جعل بر وجود نيز وارد است اگر وجود قبل از اينکه جعل به او تعلق بگيرد موجود باشد که چرا ديگر به او جعل تعلق بگيرد.

