جلسه ۷۳
4اما غیر از آنها را مكوّنات مىگویند مخترعات مىگویند. اینها چیزهایى كه قابلیت براى كون و فساد دارند، جنبه تكوین در آنها تحقق دارد. یعنى تكون مادّى در آنها راه دارد. اینها را ابداعیات نمىگوید. اما ابداعیات به اصطلاح مرحوم آخوند به هر چیزى گفته مىشود و در اصطلاح بوعلى فرق مىكند. بوعلى اصطلاحش این است كه ابدا عیات به آن چیزى مىگویند كه اصلا واسطه نخورد. بنابراین فقط عقل اول ابداعیات نیست، جمع نیست، مفرد مىشود. چون فقط عقل اول است كه بلاواسطه است؛ بنابر اصطلاح او حالا ما نور پیغمبر مىنامیم یا او عقل اول مىنامد. در هر صورت آنكه بلا واسطه است فقط یك چیز است، دیگرجمع نیست، تثنیه دیگر بر نمىدارد، اما بنابر اصطلاح مشهور ابداعیات به هر موجودى گفته مىشود كه واسطه مادى به او نمىخورد، چه ماده چه لوازم ماده.
مثل فرض كنید كه زمان یا مكان و امثال ذلك این را ابداعیات مىگویند. تمام اینها وجودشان وجود فى نفسه و لنفسه هست. یعنى روى پاى خودشان ایستادند این وجودات روى پاى خودشان ایستادهاند منتهى در مورد ابداعیات، بغیره هستند در مورد غیر ابداعیات كه همان وجود حق است بنفسه هست. در اینجا فرق بین ابدا عیات و بین وجود حق فقط در بغیره و بنفسه بودن است اما صورت و ماده یا صور علمیه، یا اتصاف موصوف به یك وصف تمام اینها داخل در وجودات ناعتى خواهند بود و وجودات رابطى خواهند بود.
مطلبى را كه در اینجا مرحوم آخوند بیان مىكند این است كه تمام عالم وجود جنبه ابداعى دارد. یعنى نه تنها آن موجوداتى كه واسطه در ماده براى آنها نیست ـ چه خود ماده، چه آلت ماده و چه شرایط ماده و منتزعات از ماده كه زمان و مكان است ـ بلكه آنچه را هم كه جنبه مادى دارد مانند عالم مكونات و مخترعات ـ البته آن جنبه صورى دارد و مكونات جنبه مادى و جسمیت دارد ـ آنها هم جزو ابداعیات هستند و این بنابر یك مبنا است و آن این است كه وجود حق كه وجود صرافت صرف و وجود بحت و بسیط است در تشكّل خود به هر تشكلى درمىآید؛ یعنى وقتى كه جعل تعلق مىگیرد بر یك ماهیتى، صرف تعلق جعل عبارت است از تحقق و تكون آن شیء. چه جزو مجردات باشد یا جزو مادیات باشد. دیگر واسطهاى در اینجا نمىخورد. یعنى نفس تكون یك شى و نفس اراده و مشیت حق كه آن وجود بحت و بسیط و بالصرافه است تكون در خارج است.

