جلسه ۷۳
7در هر صورت در عبارت ایشان خیلى اضطراب دیده مىشود در یك جا مىآیند مىگویند اینها اتفاق نوعى دارند. در جاى دیگر این اختلاف اختلاف ماهوى است والا حقیقتش كه اختلاف ندارد. این اختلاف اختلاف ماهوى است؛ بعدا ایشان مى گویند كه در این جا اشتراك، اشتراك لفظى است یعنى اصلا اتفاق وجود ندارد.
معانیها الذاتیه و مفهوماتها الانتزاعیه و کما سیتضح لک مزید ایضاح، على ان الحق حالا ایشان یك مرتبه آمد پایین تر مىخواهد بگوید این وجود نیست على ان الحق حق این است كه ان الاتفاق بینهما فى مجرد لفظ اتفاق در مجرد لفظ است و این از باب اشتراك در لفظ است. این معنا، معناى اول وجود رابطى بود. پس وجود رابطى دو معنا دارد. معناى اول رابط است و نباید ما بگوئیم رابطى، حالا مىگوئیم رابطى، بهتر است رابط بگوئیم و آن وجودى است كه بین صفت و بین موصوف در زیدٌ عالمٌ وجود دارد خارجاً، غیر از آن نسبت حكمیه ذهنیه آن وجود دارد؛ به عبارت دیگر مىگویند وجود رابط بعد از حكم به نسبت حكمیه است یعنى بعد از اینكه شما حكم كردید به نسبت حكمیه كه هست بعد یك ربطى بین موضوع و محمول است در خارج، گفتیم اینها امورات اعتباریست. معناى دوم وجود رابطى چیست؟
والثانى ما هو احد اعتبارى وجود الشیء یكى از دو اعتبار وجود شى است الذى هو من المعانى الناعتى كه آن احد اعتبار وجود شیى از معانى ناعتیه است یعنى جنبه وصفى دارد براى غیر و لیس معناه الا تحقق الشیء فى نفسه وجود رابطى به این معنا عبارت است از تحقق شیى فى نفسه و تحقق شیء را فى نفسه وجود رابطى مىگویند منتهى نه هر شىاى فى نفسه، خدا هم تحقق فى نفسه دارد. «فى نفسه فى غیره لغیره عند غیره» این منظور است كه ما در اینجا وجود حق را كنار گذاشتیم. یا ابداعیات را كنار گذاشتیم چون آنها فى غیره عند غیره و لغیره نیستند مثل وصف براى موصوف نیستند یا مثل صور ذهنیه براى نفس نیستند یا مثل صورت و ماده براى هم نیستند. آنها مبدعات هستند به آنها هم وجود رابطى گفته نمىشود. روى این حساب وجود رابطى به چند چیز گفته مىشود و لكن على ان یكون فى شیء این وجودى كه فى نفسه هست و در خارج هست. باید معنا كنیم. خدا هم وجود فى نفسه دارد و لکن الا ان یکون بر این لحاظ است حیثیتش فى شیء آخر باید باشد مانند صفت براى موصوف كه یا عروض صفت بر یك موضوعى، عرضى بر یك موضوعى اوْ له باید باشد مثل صورت براى ماده من باب مثال او عنده باید باشد مثل صور علمیه براى نفس لا بان یکون لذاته نه اینكه این تحقق شى فى نفسه لذاته باشد کما فى الوجود القیوم بذاته فقط فى فلسفتنا همان طورى كه فقط یك وجود است كه وجود قیوم به ذات است فقط در فلسفه ما، این وجود فى نفسه نیست و جمله المفارقات الابداعیه فى الفلسفه المشهوره این كه ایشان فرمودند فى فلسفتنا معنایش این است كه وجود رابطى را حتى به مبدعات هم تسرى مىدهند ولى در فلسفه مشهوره وجودات ابداعیه، وجودات رابطى نخواهد بود. در جمله مفارقات ابداعیه جمله مثل عقود، مفارقات ابداعیه كه در تكّون آنها آلت، زمان، مكان، ماده و امثال ذلك دخالت ندارد در فلسفه مشهوره آنها وجود رابطى نیستند فان الوجود المعلول من حیث هو وجود المعلول هو وجوده بعینه للعلّه الفاعلیه التامه عندنا و عندهم وجود معلول از حیث اینكه وجود معلول است یك وجودى است بعینه براى علت فاعلى تامه خودش هم پیش ما هم پیش آنها. یعنى وجود معلول. وجود فى غیره است در عین اینكه فى نفسه هست اما آن وجود، وجود بغیره، هم ما هم فلسفه مشهوره وجود معلول را به مستقل ذاتى نسبت نمىدهد. وجودى كه ارتباط به غیر دارد وجودى كه براى غیر است این وجود وجود معلول است. این وجود براى غیر است در ضمن غیر است متكى به غیر است. بدون غیر معدوم است. اینها ممعانى معلول است لکنا نقول بان لاجهه اخرى للمعلول غیر کونه مرتبطا الى جاعله التام جهت دیگرى براى معلول نیست فقط صرف ارتباطش به جاعل تام یعنى نفس الارتباط كه از اینجا ایشان مىخواهند بزنند به آنجا كه تمام موجودات وجود رابط هستند این نكته را در اینجا مىخواهند بیان كنند. هیچ جهت دیگرى براى معلول نیست كه یکون بتلک الجهه بواسطه این جهت موجوداً لنفسه لا لجاعله این موجود فى نفسه و لنفسه بشود نه براى جاعلش حتى یتغایر الوجودان تا اینكه به وجود معلول و آن وجود علت تغایر پیدا كند و یختلف النسبتان و به نسبت مختلف بشود یكى وجود علت و وجود، یكى وجود معلول فى نفسه. نه، یعنى مىخواهند بگویند كه در فلسفه دیگر براى وجود معلول استقلال بنفسه قائلند منتهى بغیره، در آن حرفى نیست. پس در فلسفه مشهور وجودات كل، وجودات رابطى را وجود فى نفسه لنفسه بغیره مىدانند. فقط در اینجا یك چیزى خارج مىشود وجود لنفسه فى نفسه لنفسه بنفسه كه وجود پروردگار است. این را در اینجا ما مىخواهیم خارج بكنیم و هم لایقولون به و اینها قائل به این نیستند اذ المعلول عندنا زیرا معلول پیش ما هو انحاء الوجودات بالجعل الابداعى انحاء. وجودات هستند به جعل ابداعى بنابراین در اینجا وقتى كه جعل، جعل ابداعى بشود در این جعل ابداعى اصلا رابطهاى وجود ندارد. كل وجود ربط پیدا مىكند با تجرد خودش. یعنى فقط جنبه تشكل وجود است كه تحقق خارجى و تحقق مظهریت را در اینجا باعث مىشود. اما بین این مظهر و بین وجود فقط یك ربط است. یعنى هیچ مظهریتى در واقع وجود ندارد. یك صرف ارتباط است ولى منافاتى با ابداعیت و سلسله علیت در اینجا ندارد. سلسله علیت را ما باید اینجا لحاظ كنیم.1
- سؤال: يعنى وجه تمايز هم قائل بشويم قائل به فى نفسه بودنش هم نخواهيم شد.
جواب: بله. قائل است. البته فى نفسه بودن را چرا، ما مىتوانيم قائل به فى نفسه، ولى فى نفسه لنفسه نه.
سؤال: لنفسه که دارد لنفسهاىاش را نفى مىکند اين که بحثى نيست
جواب: بله
سؤال: ولى در حقيقت دارد فى نفسهاى اش را رد مىکند.
جواب: فى نفسه اى را به دو معنا ايشان مىخواهند نفى کند. از يک نقطه نظر از جنبه خودش بخواهيم نگاه بکنيم فى نفسه هستند چون در اينجا اعتبار استقلالى به اينها داده مىشود. مفهوم مستقل و صورت علميه مستقل از اينها فهميده مىشود که همان وجود محمولى باشد اما در عالم خارج و در واقع فى نفسهاى وجود ندارد. فقط وجود رابط است. يعنى ايشان گفتهاند احد اعتبار وجود شيىء. يعنى وقتى ما به يک شىء نگاه مىکنيم اين شيىء دو وجود دارد يک وجود، نسبت به خودش دارد، يک وجود، نسبت به جاعلش دارد. در نسبت به خودش اينها وجود رابطى هستند. وجود رابطى هستند به معناى ناعتى، يعنى وجود محمولى بر اينها حمل مىشود ما هم به زيدٌ مىگوئيم «زيدٌ موجودٌ» هم به بياض مىگوئيم «البياض موجودٌ» در اينجا ما وجود رابطى را براى زيد که جوهر است و براى عرض در اينجا ثابت کرديم. به صور علميه مىگوئيم موجودٌ، به بياض مىگوئيم موجودٌ، به ماده و صورت مىگوئيم موجودٌ. اين وجودٌ وجود رابطى است و نظر فى نفسه کرديم. يعنى يک معناى استقلالى از اين وجود رابطى در ذهن آورديم اين مال مربوط به خودش است
و اما اين يک ارتباطى هم با جاعل دارد. در ارتباط با جاعل فرض کنيد اين وجود، فقط وجود رابط است و صرف ربط چيز ديگرى نيست. مثل اينکه يک فردى هست يک چک دستش گرفته ده ميليون که در اين چک پول است ولى فرض کنيد که صندوقدار همان اربابش است. ما دو لحاظ در اين شخص مىکنيم. از نظر اينکه مىبينيم اين الآن پول دستش است مىگوئيم چقدر پولدار است. از نظر اينکه به واقعش نگاه مىکنيم مىبينيم يک قران هم ندارد. يعنى اين همه پولها براى کيست؟ براى آن شخص است.
به وجود هم در اينجا به دو جهت نگاه مىکنيم به موجودات يک وقت به خودش نگاه مىکنيم ما مىبينيم اين معنا را مستقلا در نظر مىآوريم ولى در معانى حرفيه مستقلا در نظر نمىآوريم. پس اين وجود رابطى در قبال وجود رابط مىشود لحاظ بشود مىگوئيم البياض ولى يک وقت نگاه به حاق قضيه مىکنيم و ارتباط با جاعل مىگوئيم: نه بابا! اين چه چيز است؟ اين اصلا هيچ چيزى نيست. فقط يک ربط است. اسم آن ربط را ما گذاشته ايم وجود ما گذاشتيم و عندهم.
- سؤال: يعنى وجه تمايز هم قائل بشويم قائل به فى نفسه بودنش هم نخواهيم شد.

