اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۷۲

0
اسفار
جلسات

فصل(9) في الوجود الرابطي

نسخه عربی

جلسه ۷۲

5
  •  یعنى اگر ما نسبت حكمیه در قضایا نداشته باشیم صدق و كذب روى چه برود؟

  •  زید هست دراینجا. وقتى زید هست صادق بودن یعنى چه؟ زید را داریم مى‌بینیم قیام هم عرض او هست، قیام یا هست یا نیست صدق روى قیام نرفته قیام عرض است و یك وجود فى نفسه دارد.

  •  پس صادق و درست بودن، حق یا باطل بودن و دروغ بودن به چه تعلق مى‌گیرد؟ این كلاه دروغ بودن را ما سر چه بگذاریم؟

  •  سر نسبت حكمیه، یعنى ارتباط، مصحّح حمل ضرورت یا امتناع یا امكان است كه این ضرورت و امتناع و امكان بنابر عقیده خود مرحوم آخوند به وجود رابط بر مى‌گردد و بنابرآنچه كه ما عرض كردیم به نسبت حكمیه بر مى‌گردد یعنى ضرورت و امتناع و امكان این مواد ثلاث بر مى‌گردند و روى سر نسبت حكمیه مى‌ایستند.

  •  در نسبت حكمیه؛ یا شدت به نحوى است كه اقتضاى ضرورت مى‌كند یا عدم به نحوى شدید است كه اقتضاى عدم و امتناع را مى‌كند یا این كه نسبت حكمیه على السوى و مساوى الطرفین است كه هم با عدم، و هم با وجود مى‌سازد. پس اگر جاعلى آمد ما را جعل كرد با وجود مى‌سازیم اگر هم جعل نكرد ما همان طور در گوشه انزواى خودمان هستیم و ارتباطى با این نداریم. زید آنجا نشسته مى‌گویند آقا برو درس بخوان، مى‌گوید اگر درس خودش آمد ما عالم مى‌شویم اگر درس نیامد ما جاهل مى‌مانیم نان و آبمان را مى‌خوریم و زندگیمان را مى‌كنیم خیالمان هم راحت تر است. پس بنابراین ارتباط بین زید و بین عالم ارتباط امكانیه است. یعنى مى‌گوید ما بى خیال هستیم، باكمان نیست اگر علم خودش افاضه شد قبول مى‌كنیم و خدا را شكر مى‌كنیم اگر خودش افاضه نشد سراغ كارهاى دیگرمان مى‌رویم. این همه بیاییم درس چه بخوانیم؟

  •  یك شخصى بنام مشهدى كاظم كربلایى بود بعضى از رفقاى ما ایشان را دیده بودند خودش مى‌گفت من در آن جلسه‌اى كه او را به مسجد هدایت برده بودند ـ آقاى طالقانى در مسجد هدایت نماز مى‌خواندند ـ ، و خود آقاى طالقانى امتحانش كرد و قرآن را باز كرد و مشهدى كاظم از هرجاى قرآن مى‌خواند در حالى كه ابداً سواد نداشت، ابداً، یعنى حتى یك كلمه نمى‌فهمید، یك مرتبه آقاى طالقانى قرآن را باز مى‌كرد و مى‌گفت از اینجا بخوان مشهدى كاظم شروع مى‌كرد به خواندن؛ بعد یكدفعه یك شخص یك آیه مى‌خواند از جاى دیگر نصف آیه از اینجا و نصف دیگر از جاى دیگر، مشهدى كاظم مى‌گفت نه اشتباه است؛ اول، این آیه نیست بعد این آیه هست و از آخر به اول مى‌خواند خیلى عجیب است.