جلسه ۷۲
3استاد: جعل فقط بسیط است و جعل مركب وجود ندارد
حالا صحبت در مسأله جعل است و بنابر مبناى ما، هم در جعل مركب و هم در جعل بسیط در هر دو جعل، جعل بسیط است. اصلا ما جعل مركب نداریم! یعنى چه؟ یعنى سواى آنكه قضیه ما قضیه بسیطه و هلیه بسیطه باشد و چه قضیه ما هلیه مركبه و كانه ناقصه باشد، چه این كه بگوییم زیدٌ موجودٌ یا اینكه بگوییم زیدٌ عالمٌ در زید موجود هلیه بسیطه است و در زید عالم هلیه مركبه، در هر دو اینها جعلْ، جعل بسیط است وبرگشت جعل مركب، به جعل بسیط است. یعنى چه؟ یعنى جاعل اولا و بالذّات در زیدٌ موجودٌ آمده و با وجود زید ربط برقرار كرده، اراده و مشیت حق بر وجود زید تعلق گرفته است بلا شئٍ آخر ـ بدون چیز دیگر ـ . پس وجود را به زید اعطا كرد. حالا زید در اینجا موجود شد. این زید كه در اینجا موجود است آیا این زید وجود ندارد آیا بشره ندارد؟ آیا بشره او ابیض نیست؟ آیا بشره او احمر نیست؟ آیا بشره او اسود نیست؟ این الوانى كه دارد، آیا اول زید را جعل كرده و بعد بیاض را جعل كرده، بعد بین بیاض و بین زید ارتباط برقرار كرد یا نه؟ جعل زید جعل بیاض براى زید است وقتى كه زید را جعل مىكند، این جعل زید یعنى جعل بیاض. پس بنابراین در اینجا، ما یك جعل بیشتر نداریم. وقتى كه ماده را به صورت جعل مىكند، این ماده به صورت، بدون صورت نمىشود. پس وقتى كه جعل تعلق مىگیرد بر وجود شى ء، شما در آنجا مىگوئید جعل مركب است؟ مىگویید اول حیوانیت زید را جعل كرد بعد ناطقیت را جعل كرده، بعد ناطقیت را به حیوانیت چسبانده حالا شده زید. یا نه، وقتى كه زید را جعل مىكند جعل به وجود ماهیت تعلق مىگیرد. این تعلق جعل و تعلق اراده به وجود ماهیت، منافاتى با تعلق اعراض بر این ماهیت ندارد پس به جعل واحد ماهیت به وجود او تعلق گرفته، كه وجود او با وجود اعراض ملازم است. حالا زید خلق شده و داراى رنگ سفید است. بعد یك مرتبه شما مىبینید كه بشره این زید متبدّل به احمرو قرمزمىشود. در اینجا چه امرى انجام گرفت؟ زید كه در سر جاى خودش است. جعل مجدد كه به زید تعلق نگرفته است، سفیدى و بیاض متبدّل به حمرء مىشود و این تبدل بیاض به حمرویت یك جعل دیگر مىخواهد. این جعل، خود جعل بیاض است. خود جعل حمرء است، حمرء را جعل مىكند و چون این جعل باید در غیر باشد، حمره را در غیر، جعل مىكند. این جعل مركب نیست؛ پس ما اصلا جعل مركب نداریم جعل مركب برگشتش به جعل بسیط مىشود. یعنى وقتى كه جعل به نفس الوجود تعلق مىگیرد، جعل به عوارض الوجود هم تعلق مىگیرد. نه اینكه در اینجا یك مركبى و یك ربطى داریم، یك محمولى به نام بیاض و به عنوان وجود ناعتى داریم؛ یك وجود موضوعى و محمولى داریم كه خود نفس زید باشد. وجود زید، وجودى محمولى است كه وجود بیاض وجود ناعتى و وجود رابطى آن هست. در اینجا جعل مركب آمده زید را وجود داده، بیاض را هم وجود داده و بعد آمده بین این دو تا ارتباط برقرار كرده، ارتباط نداریم. پس بنابراین، اگر جعل مركب باشد برگشتش به جعل بسیط است منتهى یا جعل بسیط به نفس وجود محمولى كه همان وجود زید است تعلق مىگیرد، منتهى وجود فى نفسه لنفسه بنابر یك اصطلاح و وجود فى نفسه لغیره ـ بنابر اصطلاح مرحوم آخوند ـ . كه وجود جواهر فى نفسه لنفسه هستند و وجود اعراض وجود فى نفسه لغیره هستند چون تدلّى به غیر دارند. بیاض وجود فى نفسه دارد و وجود استقلالى دارد. بنابراین ما بیاض را مىفهمیم ولى وجودش لغیره است بدون غیر و بدون موضوع بیاض محقق نمىشود. پس بنابراین چه جعل تعلق بگیرد به خود وجود كه وجود زید است یا تعلق بگیرد به بیاض، در هر دوى اینها جعل، جعل بسیط است. بیاض را جعل مىكند منتهى این جعل مجعول، یا برهنه و عریان است مثل جعل زید بدون هیچ چیز دیگر، یا این جعل، جعل در غیر است مثل جعل اعراض در موضوعات خودشان، كه این باز جعل بسیط خواهد بود. بیاییم سراغ وجود رابط، از آقایان سؤال مىكنیم آیا به این وجود رابط جعل تعلق گرفته یا نگرفته است؟

