اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۷۲

0
اسفار
جلسات

فصل(9) في الوجود الرابطي

نسخه عربی

جلسه ۷۲

2
  •  بعضى ها آمدند قائل به این شده‌اند كه؛ جعل به ماهیت تعلق نمى‌گیرد و جعل به اتصاف ماهیت به وجود تعلق مى‌گیرد یك وقت شما مى‌گوئید جعل به ماهیت تعلق مى‌گیرد و ماهیت را ماهیت مى‌كند. ماهیت را ماهیت كردن یعنى در خارج به منصّه بروز و ظهور در آوردن. این همان قول اول است كه عرض كردیم. اینها مى‌گویند؛ نه، جعل به ماهیت تعلق نمى‌گیرد ماهیت تقرر خود را دارد. جعل ماهیت را به وجود متصف مى‌كند مثل اینكه زید موجود است بعد به بیاض متصف مى‌شود، وقتى كه خجالت بكشد متصف مى‌شود به حمره و وقتى كه ترس بردارد و خوف او را بگیرد، خائف بشود به صفرهالوجه متصف مى‌شود، و این صفره الوجه و حمزه الوجه و بیاض الوجه و سبزى وجه و سیاهى وجه، تمام اینها مرحله اتصاف است یعنى زیدى كه موجود است اتصاف او به جلب این حمره و صفره و سیاهى وجه و ... تعلق گرفته پس اگر ما بخواهیم حرف اینها را توجیه بكنیم كه خیلى غلط است ـ و از قول اول هم خیلى خرابتر است ـ این است كه این بیاض موجود است ماهیت زید هم موجود است. جاعل كارى كه مى‌كند این دو تا را بهم دیگر مى‌چسباند. ما این اتصاف را در او اعمال كردیم و این زید را به بیاض متصف كردیم. این كتاب را به احمرار متصف كردیم.

  •  جعل در اینجا چیست؟ جعل آن اعمالى است كه فاعل آن را انجام مى‌دهد؛ آن كارى كه ـ جاعل ـ دارد مى‌كند، آن فوت كاسه گرى و كوزه گرى را جعل مى‌گویند. جعل به همان اراده و مشیتى گفته مى‌شود كه در این آیه شریفه إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‌1 به آن اشاره شده است اسم آن اراده را ما جعل مى‌گذاریم. پس این همه كه در كتب فلسفى مى‌بینیم كه ـ فلاسفه مى‌گویند ـ جعل تعلق گرفته، جعل تعلق گرفته یعنى اراده تعلق گرفته خیلى راحت یعنى اراده به چه تعلق گرفته؟ اراده به نفس شئ تعلق گرفته. اراده به وجود او تعلق گرفته است، اراده به ارتباط بین ماهیت و ارتباط بین وجود تعلق گرفته است. به ارتباط تعلق گرفته است. آن دو بحث دیگر آنها از مرحله ـ بحث ـ ما خارج هستند و انشاء الله ـ بعداً ـ بحث راجع به آنها خواهد آمد. فعلًا صحبت در این است كه مبناى خود صدرالمتالهین چیست.؟ كه هیچ هیچ است نه ملا ئكه نه جن نه انس نه زمین و نه آسمان وجود دارد. پس بنابراین ماهیات قبل از تعلق اراده أعدامند و أعدام لایخبر عنه هستند. یعنى اگر من باب مثال ما بخواهیم از یك موجود در خارج خبر بدهیم در حالى كه آن موجود در خارج نباشد، این معدوم در خارج قابل خبر نخواهد بود. بله، ما مى‌توانیم یك صورت ذهنیه در ذهن ما به ازاء عدم خارجى درست كنیم، به این معنا كه فرض كنید این زید در خارج هست آن موقع از او خبر مى‌دهیم و اینطور مى‌گوئیم زیدى در این اطاق وجود ندارد یعنى از اول تصور یك زیدى را مى‌كنیم یك ماهیتى را در ذهن درست مى‌كنیم بعد فرض مى‌كنیم كه این ماهیت ممكن است در خارج باشد و ممكن است در خارج نباشد. وقتى كه حكم ماهیت را به تساوى الطرفین بر این وجود ذهنى خودمان بار كردیم آن موقع از او خبر مى‌دهیم، مى‌گوییم زیدى در اطاق وجود ندارد. پس بنابراین باز در اینجا مخبرٌعنه ما، مبتدائى و موضوعى بود كه این موضوع در ذهن است. اما چیزى كه در خارج نیست و ماهیتى كه در خارج وجود ندارد خود پیغمبر هم نمى‌تواند از او خبر بدهد، خدا هم نمیتواند از او خبر بدهد چه برسد به ما. معدوم مطلق لایخبر عنه هست و اصلا معدوم مطلق و غیر مطلق گرفتن غلط است. معنا ندارد كه ما بگوئیم كه معدوم مطلق لایخبرعنه است. فقط یك مسأله در اینجا هست و آن این كه یك وقت معدوم را ما به ازاء خارج در نظر مى‌گیریم یعنى صورت ذهنى به او مى‌دهیم. یك وقت نه، حتى صورت ذهنى هم برایش نمى‌آوریم. اسم این دوم را معدوم مطلق مى‌گذارند. یعنى چیزى كه حتى در ذهن هم ماهیتى براى آن نیامده. اگر شما در ذهنتان هم ماهیتى را نیاورید آیا مى‌توانید باز از این معدوم در ذهنتان خبر بدهید؟ چیزى را در ذهن تصور نكردید، كه بخواهید از او خبر بدهید. براى خبر دادن از یك چیزى باید یك صورت ذهنیه را درست كنیم و بعد بیائیم از او خبر بدهیم حالا این صورت ذهنى ما یا هست یا نیست. یا قرمز است یا سبز است. اما وقتى كه ما هنوز در ذهنمان چیزى را نیاوردیم ـ در هر صورت ـ خبر دادن از او امكان ندارد و مستحیل خواهد بود. اسم این را معدوم مطلق گذاشته‌اند. معدوم یعنى شئ اى كه در خارج وجود ندارد چیزى كه در خارج وجود ندارد؛ از او خبر داده نمى‌شود حتى همین معدوم مطلق را كه مى‌گوئیم ـ لا یخبرعنه ـ براى همین معدوم مطلق شما یك تصور ذهنى آورده‌اید. یعنى در ذهنتان براى معدوم مطلق یك وجود تراشیده‌اید و این تراشیدن ـ وجود ذهنى براى این معدوم مطلق ـ ، موجب شده است كه توجیه حمل لایخْبر عنْه بر او در اینجا صحیح باشد.

    1. سوره يس ٣٦) قسمتى از آيه ٨٢