جلسه ۷۱
4بناءًا على هذا پس جعل در مورد صورت و ماده، ـ بنابر عقیده صدر المتالهین ـ خورده به رابط بین صورت و ماده یعنى كسى كه قائل به انضمام است نمىتواند از این مسئله دست بر دارد. باید قائل وجود رابط بین قضایاى هلیه بسیطه بشود. این اشكال اول.
اما مسأله دیگرى كه مرحوم آخوند مطرح مىكنند این است كه بین وجود رابط و بین وجود فى نفسه كه اعم از وجود محمول یا وجود نعتى است. ـ كه وجود نعتى، همان وجود فى نفسه است مثل این كه مىگوئیم ـ البیاض موجود ـ همان طورى كه مىگوئیم ـ زید موجود. ـ كه بین این دو جمله فرق نیست فقط اثبات وجود براى این دو جمله مىشود. بین این دو تباین است به تباین نوعى. این اشكال سوم بود كه فراموش شد. اشكال دومى كه به وجود رابط وارد مىشود این است كه بنابر قول تشخّص در وجود كه در بعضى از آن موارد خود مرحوم صدرالمتالهین به آن اشاره كردند، ـ اینجا همان جائى است كه ما را به این نكته در فرمایشات مرحوم سید احمد كربلایى مىرساند، گرچه مرحوم آخوند در بعضى از موارد كتاب و در موارد اسفار یك اشاراتى دارد به بحث تشخّص، در وجود و وحدت بالصرافه وجود، وحدت بالصرافه را قائل هستند ولى مسأله تشخّص در وجود و عدم قول به تشكیك در وجود بنابر یكى از دو مبنایى كه عرض شد، گرچه این است. اما چون این معانى واقعاً و حقیقتاً به ذات و سرّ این بزرگوار نرسیده است در خیلى از اوقات، مطالب از دست در مىرود و براساس مبنا بنا قرار نمىگیرد. این یكى از آن مطالبى است كه این طور به نظر مىرسد. ـ خب ممكن است ما هم اشتباه كرده باشیم در تقریر و در بیان و اشتباه ناشى از ما باشد. ـ در بحث تشكیك در وجود و تشخّص در وجود صحبت در اینجاست كه الوجود مساوقٌ بالتشخیص والشیئیه، هر جا وجود است در آنجا تشخص است و در هر جا كه تشخص است در آنجا وجود است. یعنى اگر ما از عالم مفاهیم و از عالم انتزاعات عقلى بیرون بیائیم، در هر جا از اعیان خارجى كه وجود هست در آنجا تشخّص است و در هر جا كه تشخّص است در آنجا استقلال است. معنا ندارد در یكجا تشخّص باشد و آنجا وجود فى غیره باشد. وجود فى نفسه نباشد و معناى حرفى داشته باشد. معناى حرفى یك معناى انتزاعى است در عالم خارج ما اصلًا معناى حرفى نداریم؟ شما یك بصره و یك كوفه و یك سیر را دارید سیر یك معناى مستقل و فى نفسه است. حركت یك وصفى است كه موضوع متصف به آن وصف است و معروض براى وصف است این یك معناى فى نفسه است. خود مكان یك معناى فىنفسه و مستقل است و ارتباطى با موضوع كه ندارد. خب این سیر ابتدائیتش از كجا است حركتش از یك مكانى است اسم اینجا را ابتدا مىگذارید. چون یك نوع ارتباطى بین شما و بین این مكان برقرار شده است، لذا شما اسم اینجا را ابتدا مىگذارید. پس ابتدا و انتها یك امرانتزاعى است. امر واقعى كه و حقیقى نیست. بر فرض كه ما ابتدائیت را یك مكانى بدانیم كه واقعیت دارد، وجود، وجود فى نفسه مىشود. و وجود فى غیره نیست. خود سیر هم یك معناى فى نفسه است. یعنى وجود، تشخّص استقلالى دارد، پس بنابراین معناى حرفى را شما در خارج به من نشان بدهید كه كجا است؟ ما یك سیرى داریم كه خودمان داریم حركت مىكنیم و جلو مىآئیم. یك ابتدائیت هم داریم كه این ابتدائیت از اول بصره است مثلًا این مكان، این میدان، این میدانى كه در اول بصره است این اول سیر ما است. مىگویم سرت از این مكان و از این میدان، الى الكوفه، این مكان، كه ابتدائیت نیست. این مكان، مكان است و اسمش میدان است من باب مثال، میدان بهارستان، میدان صفائیه است نه ابتدائیت و نه انتهائیت در او هست. هیچكدام نیست. یعنى در عالم خارج مىخواهیم اینطور بگوئیم. سیر، كه سیر است، من هم كه از میدان صفائیه حركت مىكنم و به سمت حرم مىروم مقصد من حرم است یعنى ابتداى سیر من، میدان صفائیه است، شما ابتدائیت را در میدان صفائیه به من نشان بدهید. این ابتدائیت كجاست؟ این یك متر را به او مىگویند ابتدائیت؟ این یك متر كه مكان است، این كه ابتدائیت نیست. پس بنابراین معناى ابتدائیت چه فى نفسه باشد كه ما یخبر عنه است، یا معناى حرفى باشد كه لا یخبر عنه هست اگر اینطور باشد همه اینها، كه انتزاعات عقلى از مفاهیم عقلیه است كه از ارتباط بین دو وجود فى نفسه در خارج انتزاع مىشود. اما در خارج چیزى غیر از دو وجود فى نفسه نیست. یك سیر است، دوم میدان است. دیگر ابتدائیت كه ما نداریم. این شد معناى انتزاعى كه بدست آمد. پس بنابراین در هر جا كه وجود تشخّص داشته باشد، تشخّص خارجى باید باشد. نه ذهنى. ذهن مىآید و انتزاع مىكند. خب انتزاع بكند، ما باید ببینیم در خارج هست یا نیست. قائلین به وجود رابط، قائل به وجود او در خارج هستند. یعنى مىگویند در خارج یك موضوعى داریم و یك محمولى داریم، البته ما وجود رابط را به یك معناى بسیار عالى حمل مىكنیم. نه آن معنایى كه در اینجا هست.

