جلسه ۷۱
2ماده تنها كه تحقّق ندارد. بله! ما احساس مىكنیم ماده آن است كه وزن را، به وجود مىآورد. ما این احساس را داریم ولى صحبت در این است كه آن ماده را نمىتوانیم درخارج بدون صورت قرطاسیت یا صورت دیگر او را محقّق كنیم. اینجاست كه احتیاج به صورت دارد. صورت مىآید و آن ماده را به فعلیت و تحقّق خارجى در مىآورد. یعنى این مادهاى كه نه صورت داشت و نه رنگ داشت و نه بو داشت و نه خاصیت داشت حالا در خارج، چیست؟ هم رنگ دارد، هم شكل دارد، به او كاغذ مىگوئیم و آن قیمت پیدا مىكند، او را مىخریم، او را مىفروشیم.1
صحبت ما در این است كه: بنابر فرمایش مرحوم حاجى ـ كه قول صحیح این است ـ ارتباط بین صورت و ماده در خارج، این ارتباط، ارتباط اتّحادى است یعنى در عالم خارج نه در عالم ذهن، در ذهن خود مرحوم آخوند هم قائل هستند ـ كه عقل اینها را تحلیل مىكند و به هر دو امر، ماده و صورت، هیولا و فعلیت او را بر مىگرداند و دو، مفهوم جدا انتزاع مىكند ولى در عالم خارج و در تعین خارج غیر از یك چیز وجود ندارد ـ و این بسیار مسأله مهمى است كه ما، در وجود رابط سراغ این مىآئیم ـ جناب صدر المتأهلین مطلبى را كه در اتحاد صورت و ماده در خارج در مورد وجود رابط در وجود فى نفسه مىدانید، چرا در اینجا براى موضوع و محمول در خارج، یك وجود رابط فرض كردید؟ اگر قرار باشد در خارج مستقلًا قائل به وجود دوئیت و ثنویت بین وجود فى نفسه و وجود موضوع بشویم مستقلًا پس بنابراین در اتّحاد بین صورت و ماده در آنجا به طریق اولى باید قائل، به اتّحاد بشویم. ما آنچه را كه در خارج مىبینیم یك امر بیشتر نیست و آن فعلیت شیء در خارج است و ما آن را مىبینیم یعنى مىبینیم كه كتاب در خارج موجود است نه اینكه مادهاى وجود دارد، صورتى هم وجود دارد، جاعل، جعل ربط، مىكند. به عبارت دیگر جاعل در مقام جعل وجود رابط است. بنابر این فرمایش، نقض مرحوم آخوند هست. نه اینكه مادهاى وجود دارد به صورت وجود فى نفسه و مستقل و صورتى هم وجود دارد، وجود فى نفسه و مستقل و لنفسه و لغیره، ـ حالا لنفسه عرض مىشود ـ این صورت و ماده دو تا وجود دارند و كارى كه جاعل در مقام فعلیت شیء مىكند و تعینى كه در خارج مىكند این است كه ربط بین این و بین این برقرار مىكند. ما اسم این را وجود رابط مىگذاریم، اگر وجود رابط داشته باشیم، یعنى یك مادهاى هست یك صورتى هم هست خدا یك تكه از این صورت برمىدارد، یك تكه هم از این ماده برمىدارد مثل كوفته اینها را به همدیگر مىچسباند. این زید، كتاب، قطن، خشب، حجر و امثال ذلك مىشود. این كه اینطور نیست.
- سؤال: ثقل مال کدام است؟ مال صورت است يا مال ماده؟
جواب: هميشه ثقل مال ماده است.
سؤال: ماده که، به فعليّت نرسيده است؟
جواب: اصلًا صورت که ثقل ندارد.
سؤال: قبل از اينکه به فعليّت برسد ماده ثقل دارد؟
جواب: بله ثقل دارد، بالأخره بدون صورت که نمىشود.
شما که مىگوئيد قبل از اينکه به فعليّت برسد منظورتان اين است که قبل از اين که تحقق خارجى داشته باشد.
سؤال: معناى فعليّت همين است.
جواب: مگر ممکن است که ماده به فعليّت برسد و بدون هيچ صورتى باشد. و اگر با صورت باشد وزن هم دارد.
سؤال: ذهن ماده را تحليل مىکند و صورت جدا مىکند.
جواب: يک آثارى را به ماده نسبت مىدهد، يک آثارى را به صورت نسبت مىدهد. آن که مربوط به ماده است ثقل است. آن که مربوط به شيئيّت خارج است آن مربوط به صورت است. اما صحبت در اين است که ماده بدون صورت اصلًا وزن ندارد. چون اصلًا تحقق خارجى ندارد.
سؤال: پس وزنش از کجا آمده است؟
جواب: وزنش مال ماديتش است. مال خود ماده است. خود ماده فىحدّ نفسه يعنى همان هيولا آن فىحدّ نفسه هميشه وزن را با خود مىکشد لذا اگر صورتش عوض بشود وزن هم سر جايش است. هر چه مىخواهد صورت تبدّل پيدا کند وزن، به صورت کارى ندارد.
سؤال: وقتى صورت نباشد فعليّت ندارد؟
جواب: ثقل از آثار تعيّن است. تا ماده، متعيّن و محقّق نشود، ثقل ندارد اين درست است ولى صحبت در اين است که ما از نقطه نظر اتصاف ماده و صورت به اوصاف، نسبت و صفت را به کدام مىدهيم؟
يک پسرى هست که اين پسر، عالم است، پسر بکر هم هست. اين پسر از نقطه نظر اينکه پسر بکر است از آن جهت عالم مىباشد ندارد، اين پسر خودش عالم است. ما انتساب را بايد در نظر بگيريم، زيد بن ارقم داراى خصوصياتى است اول: اينکه شوهر صغرا خانم است دوم: اينکه، عالم است، سوم: اينکه، پسر ارقم است چهارم اينکه، پسر امحليس است، الآن اوصاف متعددى را، بر موضوع واحد، که زيد بن ارقم است حمل مىکنيم. ولى جهات جهات، متفاوت است. از نظر اينکه بچه امحليس است، ربطى به فرزند زيد بن ارقم ندارد. چون ممکن است زيد بن ارقم باشد ولى از يک زن ديگر باشد. پس الآن هيچ ارتباطى با زيد بن ارقم ندارد. از نظر اينکه انتساب به ارقم پيدا مىکند ارتباطى به امحليس ندارد. خب اين الآن انتسابش به آن است. از نقطه نظر اينکه اين پسر عالم است ارتباطى به هيچکدام ندارد. چون ممکن است پسر ارقم باشد و يا پسر فلانى باشد، ولى عالم نباشد. پس عالم بودن، به خودش بر مىگردد، به انتساب به اين و آن داشتن بر نمىگردد. از نظر اينکه شوهر فلان است، به هيچ کدام مربوط نيست. ممکن است شوهر فلانى باشد در عين اينکه جاهل است. يعنى انتساب پسر به اين زن، موجب اتصاف اين به عالم نيست. منظور من اين است، هر حيثيّتى اقتضاء يک اتصافى را مىکند و هر کدام از اينها واسطه در عروض، به يک وصف خواهند بود. يعنى انتساب به ارقم واسطه در عروض است و هر کدام از اينها واسطه در عروض به يک اتصاف خاص به خود هستند. حالا من صحبتم در اين است که، ما اين کتاب را مىبينيم که داراى وزن و لون است. آيا اين کتاب چون پنبه هست، رنگش قرمز است؟ اگر پنبه نبود رنگش سفيد بود و اگر پنبه نبود اين، سفيد نبود؟ ما مىگوئيم اين خشب است و رنگش سفيد است. پس از جهت قطن بودن سفيد نشده است بلکه سفيد شدن آن به خاطر علّت ديگرى است که آمده سفيدى را بر اين حمل کرده است. از نظر صورت کتابيّت، وزن ندارد چون پنبه را شما تبديل به قماش هم مىکرديد تبديل به قميس مىکرديد، باز آن وزن داشت. بله، آنچه که موجب شده است که اين وزن در خارج پيدا کند همان موجب شده است که در خارج، رنگ سفيد پيدا کند. حالا رنگ نه، آن که مربوط به عروض اتصاف است و موجب شده است که به صورت قرطاسيّت در خارج در بيايد، پس تعين شىء در خارج، همه اينها را با خود مىآورد حالا علت تعين چيست؟ ما نمىدانيم و به آن کار نداريم حالا علّت تعين يا صورت است و يا ماده است. البته صورت است و نمىشود ماده باشد. ولى ما به آن جهت و به حيثيّت تعين کارى نداريم. ما به اتصاف وزن و ثقالتى که پيدا مىکند کار داريم که آن هم بواسطه صورت نيامده است. خود ماده اين را دارد. ماده هم، بدون صورت، در خارج نمىشود. پس نگوئيد قبل از اينکه صورت به ماده تعلق بگيرد، بايد وزن داشته باشد. چون بدون تعلق صورت اصلًا مادهاى وجود ندارد. پس ماده هيولاى محض و استعداد محض است و معناى استعداد هم همين است. معناى استعداد يعنى قابليّت محض، و صورت مىآيد اين ماده را از قابليّت در مىآورد و بالفعل مىکند. حالا که بالفعل شد، وزنش مال چيست؟ وزنش مال ماده است. صورت قرطاسيّت مال کدام است؟ اين مال صورت است. اين ها هر کدام بايد از هم جدا بشود.
- سؤال: ثقل مال کدام است؟ مال صورت است يا مال ماده؟

