اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۷۱

0
اسفار
جلسات

فصل(9) في الوجود الرابطي

نسخه عربی

جلسه ۷۱

1
  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • وجود رابط چیزى نیست جز ارتباط بین موضوع و محمول و نسبت بین این دو

  •  عرض شد، وجود رابط به آن معنایى كه مرحوم صدر المتالهین بیان این مى‌كنند چیزى نیست جز ارتباط بین موضوع و محمول و نسبت بین این دو كه خارج از نسبت حكمیه نخواهد بود. و به عبارت دیگر مفاد كان ناقصه صرفاً ایجاد نسبت حكمیه بین موضوع و بین محمول است. غیر از این چیزى نیست. وقتى كه مى‌گوئیم ـ كان زیدٌ عالماً. ـ معنایش این است كه یك نسبتى بین عالم و بین زید محقّق است سواى عالمیت و سواى زیدیت. چون مى‌توانیم تصور عالم بدون زید را بكنیم كما اینكه مى‌توانیم تصور زید بدون عالم را بكنیم اما ایجاد نسبت بین این دو، به واسطه ـ كان ـ محقّق مى‌شود مى‌گوئیم: ـ كان زیدٌ عالما ـ ، بناء على هذا، ما چیزى اضافه بر مفاد كان ناقصه كه آقایان از آن تعبیر به وجود رابط مى‌كنند با قضیه بسیطه ـ كان زیدٌ موجوداً ـ نداریم كان زید موجوداً این ـ كان ـ همان ـ كان ـ ناقصه است كه بین وجود و بین زید ارتباط برقرار مى‌كند. و فرقش با كان تامه این است كه ـ در ناقصه ـ كان زیدٌ موجوداً ـ ما ـ موجود ـ را ظاهر مى‌كنیم اما اگر بگوئیم ـ كان زیدٌ ـ دیگر ـ موجود ـ را ظاهر نمى‌كنیم. همان كان زید یعنى زید. در اولى، زید را ماهیت مستوى الطرفین به نسبت به وجود و به عدم مى‌گیریم و مى‌گوئیم: ـ كان زید موجود ـ . پس بنابراین زید در اینجا ماهیت مستوى الطرفین بالنسبه به وجود و عدم مى‌شود. موجوداً مى‌آید و این را از مرحله استوإ در مى‌آورد. عرض این است كه بین ـ كان زید موجودا ـ و بین ـ كان زید عالما ـ چه فرقى هست و چه ارتباطى بین این دو هست كه در صورت كان ناقصه، ارتباط اضافى بین موضوع و محمول است یعنى وقتى مى‌گوئیم: ـ كان زیدٌ موجودا ـ همین ارتباطى هست كه مى‌گوئیم ـ كان زید عالما ـ ، یك وقتى هست ما نفس الوجود موضوع مورد نظرمان هست و ما ـ موجود ـ را نمى‌آوریم خود زید دلالت بر وجود مى‌كند. یعنى از خود ـ كان ـ موجود بودن او استفاده مى‌شود وقتى مى‌گوئیم كان زید، اى وجد زید، وقتى مى‌گوئیم كان زید موجوداً. این ـ كان ـ دلالت بر وجود مى‌كند منتهى وجودى كه به معناى ماضى هست و صرف تعلّق بین موضوع و محمول را، مى‌خواهد اثبات كند. چون موجود خودش بعداً خواهد آمد. پس این ـ كان ـ در صورت هلیه بسیطه كه عبارت الأخراى ـ كان زید ـ هست. این وجودى كه از ـ كان ـ استفاده مى‌شود این وجود، وجود مكرّر مى‌شود و به زید كارى ندارد كان زید موجوداً. یعنى زید، موجود بود. زید موجود بود بنابراین زید در هر حالى از استواى طرفین نمى‌افتد. یعنى وقتى كه مى‌گوئیم: كان زید موجوداً. كان نمى‌آید زید را موجود كند و موجود دوم، مكرّر بشود. این ـ كان ـ به معناى تحقّق این موجود را مى‌رساند. یعنى این موجودیت زید در زمان گذشته بود، فقط تحقّق را مى‌رساند. نه اینكه وجودى از ـ كان ـ بیاید تاثیرى در زید بگذار، شما این معنا را نمى‌فهمید. ما معناى ـ كان زید ـ را با ـ كان زید موجودا ـ را دو تا مى‌دانیم در ـ كان زیدٌ ـ موجود بودن را از زید مى‌دانیم اما در كان زید موجوداً فقط زمان گذشته و ماضى را ما مى‌دانیم. بناءًا على هذا ما چیز اضافه در قضیه هلیه مركبه نداریم تا اسم او را وجود رابط بگذاریم این مطالبى كه عرض شد و اما بنابر فرمایش صدرالمتالهین اگر فرض را بر این بگذاریم كه وجود رابط داریم. خب چطور ایشان در هلیه مركبه قائل به وجود رابطه شدند و در هلیه بسیطه قائل به رابطه نشدند؟ چون بنابر مبناى ایشان كه اتحاد بین صورت و ماده را انضمامى مى‌دانند نه اتّحادى. به خلاف مرحوم حاجى كه اتّحاد بین صورت و ماده در عالم خارج را، اتّحادى مى‌دانند. یعنى الفت بین این دو، این اتحادى است. یعنى ما در خارج یك چیز بیشتر نداریم و یك تعین و تحقّق در خارج بیشتر نیست. ذهن است كه از تحقّق خارج، یك ماده‌اى را انتزاع مى‌كند و اسم او را استعداد، اسم او را قوه، اسم او را هیولا، و اسم او را ماده و امثال ذلك مى‌گذارند. این ماده است. و یك صورتى را انتزاع مى‌كنند كه اسم این صورت را فعلیت مى‌گذارند. وقتى كه من، به این كاغذ نگاه مى‌كنم، این در دست من یك تحقّق بیشتر نیست. این كاغذ یك واحد است و شما مى‌بینید كه یك واحد بیشتر نیست، بعد ذهن مى‌آید وقتى نگاه به قرطاس مى‌كند آرام كه نمى‌نشیند. شروع، به ور رفتن با این كاغذ مى‌كند. نگاه مى‌كند مى‌بیند كه رنگش سفید است اینكه رنگش سفید است مى‌گوید اسم این سفیدى را لون وكیف مى‌گذاریم. بسیار خوب این لون عارض بر این موضوع شده است. پس یك موضوعى دارد. پس بنابراین اسم یكى از اینها را لون و كیف مى‌گذاریم و اسم دیگرى را موضوع مى‌گذاریم. موضوعش چیست؟ من باب مثال، موضوعش پنبه و قطن است. این موضوع براى چیست؟ براى لون است. و این یك انتزاع و تحلیلى است كه ذهن مى‌كند و تحلیل بین عرض و معروض را به وجود مى‌آورد. یك تحلیل دیگر ذهن مى‌كند و مقدم بر این است و آن تحلیل این است مثلًا كه این كاغذ در دست من است و این یك ماده‌اى دارد كه آن ماده ثقل دارد و اگر ماده نبود، ثقل نداشت، حالا آن ماده كه ثقل دارد. ممكن است فرش هم ثقل داشته باشد، ممكن است كائوچو هم ثقل داشته باشد. پس معلوم مى‌شود غیر از این رنگ و غیر از این قرطاسیت و كاغذیت، غیر از این یك مسأله‌اى هست و آن ماده بودن مى‌باشد كه به واسطه ماده بودن ثقل پیدا مى‌كند و این وزن پید ا مى‌كند،. اسم آن را ماده مى‌گذارد. یعنى آن چیزى كه موجب مى‌شود این، در دست من سنگینى كند، فرضاً این كتاب نیم كیلو وزن دارد. آن چیزى كه موجب مى‌شود این كتاب ثقل و وزن پیدا كند به او ماده مى‌گوید. این كتاب ماده است فرش ماده است، آجر ماده است، شجر ماده است، حجر ماده است همه اینها ماده هستند این ماده كه وزن و ثقل دارد، این ماده آیا مى‌شود در خارج بدون صورت تحقّق پیدا كند؟ یعنى شما یك ماده‌اى در خارج نشان دهید كه آن ماده نه در ضمن قرطاس باشد نه در ضمن فرش باشد نه در ضمن كائوچو باشد نه در ضمن خشب باشد، و در هیچ نوعى این ماده نگنجد. نمى‌توانید نشان دهید چرا؟ چون ماده عبارت است از هیولا و استعداد. هیولا و استعداد تا به مرحله فعلیت نرسند قابل اشاره نیستند، قابل شیئیت نیستند. شیء به چیزى مى‌گویند كه قابل اشاره باشد. المشیء وجود باشد. تحقق خارج داشته باشد اما ماده بدون اینكه صورت نوعى به خود بگیرد تحقّق خارجى ندارد.