جلسه ۷۰
1سؤال و جواب بحث وجود رابط
سؤال: در وجود رابط مىخواهند چه را ثابت كنند؟
جواب: مىخواهند وجود رابط را ثابت كنند.
سؤال: در عالم وجود رابط كیست، یعنى رابط بین خدا و ...؟
جواب: نه، رابط به معناى واسطه رابط بین نسبت ارتباطى الآن شما دارید یك رنگ قرمز، در اینجا یك كتابى هم دارید، این رنگ عرض است، كیف است، عارض مىشود بر این موضوع، عرض بدون موضوع نمىشود و وجود موضوع بر وجود عرض به تقدم اولى تقدم دارد. بناءً علیهذا منظور این است كه عرض كه مىخواهد بر موضوع عارض بشود، یك وجودى در اینجا هست كه بین عرض و بین موضوع كه كتاب باشد ربط مىدهد. به این مىگویند وجود رابط. چون ما خودمان مىتوانیم یك معناى عرض فى نفسه را تصور كنیم. قرمزى احتیاج به موضوع ندارد. در عالم ذهن، هر چیز را كه بتوانید مستقلًا در ذهن تصور كنید، به آن وجود فى نفسه مىگویند. و هر چه را كه نتوانید فى نفسه تصور كنید، بلكه براى تصور او تصور غیرى لازم است وجود فى غیره مىگویند.
بنابراین آیا شما قرمزى را بدون شئ دیگرى مىتوانید تصور كنید؟ بله مىتوانیم. ما در ذهن مان قرمزى تصور مىكنیم سبزى تصور مىكنیم، كمّ تصور مىكنیم، خط تصور مىكنیم و اشكال تصور مىكنیم، این اشكال هیچ گونه موضوع ندارند و موضوع آنها فقط ذهن است.
دلیلش این است كه اگر شما نتوانید قرمزى تصور كنید، پس چرا وقتى یك شیء قرمز را مىبینید مىگویید این قرمز است؟ بخاطر اینكه این رنگ را بر آن رنگى كه در ذهن شما هست منطبق مىكنید و حكم مىكنید: «هذا الونٌ احمر» اما اگر در ذهن شما قرمزى و لونى بدون موضوع نباشد، و هر لونى كه باشد مستند به موضوع خودش باشد و قابل تسرّى به موضوع دیگر نباشد، در اینصورت دیگر شما نمىتوانید قیاس كنید. چون هر رنگى با خصوصیت خودش آمده است. مثلا فرض كنید كه زیدى كه پسر عمرو است؛ زید بن عمرو، این زید با انتساب به پسر عمرویت و بنوّت با عمرویت در ارتباط است و شما نمىتوانید این زید را به شخص دیگر تسّرى بدهید. اگر بگویید این مثل آن است، یك زیدى را پیدا كنید، یك خالدى را پیدا كنید و بگویید این خالد مثل زید است. در حالتى كه خالد، ابن عمرو نیست. خالد هیچ وقت ابن عمرو نخواهد بود بلكه خالد، ابن بكر است. اگر شما بخواهید بگویید كه این خالد مثل زید است باید وجه اشتراك زید را داشته باشید كه ابن عمرو باشد. از نقطه نظر خصوصیت ملحوظه در زید نمىتوانید شخص دیگرى را به او تشبیه كنید. البته مىتوانید بگویید كه خالد مثل زید است در لون بشره، خالد مثل زید است در علم، خالد مثل زید است در فلان. بنابراین شما یك وجه اشتراكى در این جا اخذ كردید كه قابل تسرّى است. آن جنبه كلى مىشود. ولى لون و امثال ذلك عوارضى هستند كه وجود فى نفسه دارند یعنى ذهن براى آنها یك وجود مستقل از موضوع تصور مىكند.

