جلسه ۶۹
4قضایاى خارجیه قضایایى است كه حكایت از ما وقع و خارج مىكند و فرقش با قضایاى ذهنى این است كه وقتى شما یك قضیه ذهنیه به عنوان حقیقیه بگویید هیچ وقت مخاطب نمىگردد دنبال اینكه این را من در كدام اتاق پیدا كنم. هر مثلّثى داراى سه ضلع هست، داراى سه زاویه هست. وقتى من بگویم شما نمىگردید كه این مثلث در این اتاق است، یا در آن اتاق است یا در حیاط است بلكه مصداق را در ذهن خودتان قرار مىدهید یعنى از ذهن مىآید بیرون و در ذهن قرار مىگیرد بدون اینكه از این حریم تجاوز كند هر دو فقط تبادلات ذهنى هست. در اینجا اسم این را ما مىگذاریم قضیه حقیقیه. این در اصول هم باید روشن بشود كه منظور مرحوم نائینى در قضایاى حقیقیه و قضایاى خارجیه كه گفتند چیست و اشتباه ایشان با فلاسفه در این مسئله كجا است؟ ایشان قضایاى حقیقیه را اطلاق مىكردند به قضایاى كه حكم روى خارج برود اعمّ از مقدره الوجود و محققه الوجود و قضایاى فعلیه و خارجیه را اطلاق مىكنند بر قضایایى كه افراد و مصادیق در آنجا بالفعل هستند مثل اینكه «كل عالم فى قم لابدّ أن تكرمه» این قضایا را قضایاى خارجیه گرفتند.
ولى این اینطور نیست؛ این كه شما مىگویید قضییه حقیقیه یعنى قضیه ماهویه، به حقیقت او كار دارد، به ماهیت او كار دارد، به ذاتى او كار دارد، به ذاتیات او كار دارد. اصلًا كارى ندارد به این كه در خارج تحقّق دارد این بحث درباره قضایاى حقیقیه است. آن وقت صحبت در این است كه در موادّ ثلاث قضایاى حقیقیه چه نوع استعمالى در اینجا داریم؟ ما مىبینیم كه این مواد ثلاث اصلًا كارى به وجود خارجى ندارند. ما در یك قضییه حقیقیه همین موادّ ثلاث را مىآوریم، همین وجوب را مىآوریم، همین امتناع را مىآوریم. یعنى در ارتباط بین موضوع و محمول كه وجوب نقش پیدا مىكند، ضرورت نقش پیدا مىكند «كل انسان حیوان ناطق بالضروره لا بالامكان و لإ بالامتناع» و «شریك البارى موجود بالامتناع لا بالضروره و لا بالامكان» یعنى عقل صرف نظر از اینكه این قضیه، قضیه بدیهى باشد یا قضیه كسبى و نظرى، مىآید ویكى از این مواد را بر نسبت حكمیه بین محمول و موضوع حمل مىكند. این در قضیه حقیقیه است.

