اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۹

0
اسفار
جلسات

فصل(9) في الوجود الرابطي

نسخه عربی

جلسه ۶۹

7
  •  در بحث وجود علمى در اینجا مى‌آید علم و كیفیت علم وعلم حضورى و علم حصولى و مباحث وجود كه به اصطلاح آیا علم از اعیان است و یا اینكه از كیفیات هست و یا علم از ماهیات هست؟ ما در آنجا عرض كردیم كه صورت ذهنیه را كه نفس آن را مى‌سازد، آن صورت ذهنیه نفس همان ماهیت است، هیچ تفاوت نمى‌كند. نفس آن ماهیت عبارتست از وجود ذهنى یعنى وقتى كه ذهن یك بقر را مى‌سازد اگر به شما بگویند كه این بقرى كه در ذهن شما ساخته شده است چرا ما ما نمى‌كند؟ چرا داد نمى‌زند؟ چرا شیر نمى‌دهد؟ مى‌گوییم: این بقر وجود ذهنى ماست؛ همین بقر اگر در خارج تحقق پیدا بكند شكلش عوض مى‌شود و خصوصیاتش عوض مى‌شود.1

  •  در هر صورت بحث وجود ذهنى بود. در وجود ذهنى صحبت ما این بود كه وقتى ذهن مى‌آید یك صورتى را تصویر مى‌كند، خود این ماهیت را به تمام خصوصه در ذهن مى‌آورد. پس آن صورت ذهنى داخل در همان مقوله‌اى است كه در خارج هست، هیچ فرقى نمى‌كند. اصلا فرقى بین آن صورت ذهنى و ماهیت خارجى نیست. الّا این كه فرق این است كه آن وجود، وجود ذهنى است و خاصیت خارج را ندارد و آن وجود وجود خارج است و خاصیت ذهن را ندارد. فقط فرق همین است. یعنى وجود ذهنى باعث شده است كه آن ماهیت به شكل خاص از وجود تحقّق پیدا بكند آن ماهیت خارج هم به شكل خاص از وجود تحقق پیدا بكند، و این را بعداً در بحث اختلاف نوعى در وجود كه خود ملّاصدرا به این اشاره مى‌كند خواهیم پرداخت

  •  در اینجا هم همین طور است. مواد ثلاث قضیه ذهنى هست كه این قضایاى ذهنیه در قضایاى حقیقیه یك صورت دارد، در قضایاى خارجیه صورت دیگر دارد. در قضایاى حقیقیه به ثبوت محمول براى موضوع در وعاء ذهن است. در قضایاى خارجیه به ثبوت محمول براى موضوع در ظرف خارج است، بنابراین هیچ فرقى از نقطه نظر عروض یا انتزاع مواد ثلاث بر نسبت حكمیه بین موضوع و بین محمول وجود ندارد. اگر كند مى‌رویم عیب ندارد چون این‌ها یك مباحث اساسى هست كه در همه جاى اسفار به درد مى‌خورد.2

    1. سؤال: شما مواد ثلاث را خارجى مى‌دانيد در قضاياى خارجيه يا ذهنى است؟
      جواب: ببينيد اين مواد ثلاث ذهنى است اصلًا ما خارجى نداريم
      سؤال: پس فرقى نکرده بين قضاياى خارجيه و حقيقيه در خود مواد ثلاث؟
      جواب: نه، در خود مواد ثلاث فرقى نيست حالا مسأله وجود ذهنى را در اينجا عرض مى‌کنيم آن وقت مى‌آييم سر موادّ ثلاث که اينجا يک نکته بسيار دقيقى هست که به اصطلاح همين قضيّه باعث شد که خيلى‌ها خلط کنند اصلًا يکى وجود رابط را انکار بکند و يکى اثبات بکند، يکى مثل صدرالمتألّهين بگويد اصلًا من باب مثال در قضاياى هليّه بسيطه وجود رابط نداريم در اختلاف نوعى بين وجود، در آنجا قائل به اختلاف بين وجود فى غيره با وجود فى نفسه شدند که به اصطلاح خيلى بحث است و من اصلًا مانده‌ام که مرحوم آخوند چرا اصلًا اين بحث را آورده در اينجا ببنيد در بحث وجود ذهنى اختلاف بين آخوند و بين حاجى و بين ساير افراد و محقق دوانى اين بود که باصطلاح آن مبناى ما به محقّق دوانى نزديکتر بود تا بقيه. آن اين بود که ذهن ما همان ماهيّت را مى‌آيد مى‌سازد. يعنى بعينه هر ماهيتى که در خارج وجود دارد همان ماهيّت خارجى را ذهن مى‌آيد مى‌سازد و چطور نسازد در حالتى که معلوم بالذات آن ماهيتهاى خارجى اول در خود ذهن بوجود آمده است. يعنى وقتى شما نگاه مى‌کنيد به يک شئ خارجى آن کتاب معلوم بالعرض است. آن صورت ذهنى شما معلوم بالذات است. چرا آن کتاب معلوم است؟ بواسطه صورت ذهنى. اگر شما ذهنى نداشته باشيد، آيا اين کتاب معلوم است؟ کتاب، کتاب است ولى معلوم نيست. اتصاف اين کتاب به علم بعد از اتصاف شما به علم است. يعنى اول بايد در ذهن شما يک صورت کتابيّت بيايد اسم آن را مى‌گذاريم معلوم بالذات، وقتى که آمد اين کتاب مى‌شود معلوم. و الّا يک انبار کتاب در اينجا باشد و در آن بسته باشد، هيچکدام اينها معلوم نيستند. کتاب هستند ولى معلوم نيستند. بايد در انبار را باز کنيد، يکى يکى کتابها را باز کنيد، ببينيد در آن چه نوشته، رنگش چيست؟ صفحه‌اش چيست؟ خصوصياتش چيست؟ تا شما علم به اين پيدا کنيد. در همه کارهايتان همين کار را مى‌کنيد. فقط اختصاص به اين ندارد.
      در قضيّه نکاح انسان بايد به حدّى ببيند که رفع جهالت بشود. اينکه مى‌گويند فقط صورت و اين حرف‌ها، اين طور نيست و حتى نظر به مواضع زينت هم براى رفع جهالت اشکال ندارد، چون بايد طرفين هم ديگر را ببينند به نحوى که بدانند. اين مى‌خواهد يک عمرى با او زندگى کند و چه بسا بعداً يک اختلافاتى پيش بيايد و يک مسائلى پيش بيايد و آن بگويد نمى‌دانستم يا اينکه درست نديدم ولى چيزى که در اينجا بايد مورد توجه قرار بگيرد اين است که،
      به نظر حقير بايد اين مسأله به نحوى باشد که خود دختر توجه به اين قضيه پيدا نکند،
      چون اين که در شرع هست مرد مى‌تواند به مرأه نظر کند به نحوى که رفع جهالتش را بکند اما اين منافات ندارد با اينکه حيثيّت خود دختر و خصوصياتش لحاظ بشود. يک دخترى هست برايش مسأله‌اى نيست که مرد بيايد و همه جايش را هم نگاه بکند؛ اين طوريش نشود. ولى يک وقتى يک دخترى هست حيا دارد، عفّت و شخصيّت دارد و داراى يک وزانتى هست، يک حجبى هست اين اصلًا برايش ممکن نيست که بيايد يک نحوى بنشيند جلوى داماد، و داماد هم قشنگ به او نگاه کند. حالا داماد يا بپسندد يا نپسندد. اين صحيح نيست. بگويد اى بابا! اين قشنگ ما را ديد زد و بعد هم گذاشت رفت. اينکه اينطور نمى‌شود،
      اگر شرع تجويز کرده است نظر بر مرأه را تا حدّى که رفع جهالت بشود از آن نقطه نظر هم مسائل را را هم مورد توجّه قرار داده است. لذا اصلًا اعتقاد من اين است کسى که مى‌رود خواستگارى، به يک نحوى به دختر نگاه کند که اصلا دختر خودش متوجه نشود. فرض کنيد که قرارى بگذارند، مثلًا مادر برود آنجا، مثلًا يک لباسى بپوشد به اصطلاح وضعيّتى که براى پسر جاى شک و شبهه باقى نماند. چون اينها اتفاق افتاده است، در نحوه پوشيدن لباس خيلى مهم است که يک لباسى را بپوشانند که اين لباس بعضى از عيوب را بپوشاند. ممکن است اين بعدا برايش مسأله مى‌شود. چون سليقه‌ها فرق مى‌کند؛ يک سليقه‌اى يک قسم مى‌پسندد، يک سليقه‌اى يک قسم مى‌پسندد
      و شارع اتّفاقا در مسأله ازدواج خيلى قائل به تسهيل است و همين مسأله رفع جهالت که اينجا شده اين مسأله بسيار مهمى هست که بايد حتى اگر نشد، دوباره بيايد و او را نگاه بکند. بايد اين لباسى را به تن بکند که خصوصيات جسمانى او را براى پسر روشن بکند و آشکارا کند و تزئين او، خلاصه اشکال دارد.
      البته يک آرايش و يک تزيين خيلى بسيطى که همين قدر پسر مى‌بيند خوشش هم بيايد اين مقدار را مى‌توانيم بگوييم اشکال ندارد.
      امّا اين که او را آرايش کنند و وضع او را به نحوى به هم بزنند که بعدا موجب اشکال بشود اينها همه اينها غشّ در معامله است.
      من موارد عديده‌اى را مى‌دانم که در موقع رويت آن طورى که بايد و شايد رويت نشده و بعداً به اشکال برخورده است، اگر بخواهم يک خورده مشخص بکنم شايد رفقا خيلى‌ها را متوجّه بشوند. اين که در ذهن من است شايد هفت يا هشت مورد هست که به طلاق کشيده شده است. يکى از نقطه نظر رنگ بود، يکى از نقطه نظر جسم بود يکى از نقطه نظر بعضى از خصوصيات ديگر بود. اين ها چيزهايى است که انسان بايستى توجّه بکند.
      سؤال: عقد محرميّت، براى نگاه کردن جايز نيست؟
      جواب: يک وقتى صيغه به اسم محرميت نيست بلکه واقعا بعنوان زوجيّت است يعنى صيغه مى‌خوانند که واقعا اين زن او بشود و وقتى
      زن او شد، بعد آن وقت نگاه بکند به خصوصيّات و اين حرف‌ها. اين اشکالى ندارد. البته در نکاح شرط عدم دخول وعدم مواقعه هست. عدم دخول و عدم مواقعه حکم نيست بلکه حق است و زن مى‌تواند شرط بکند. حتى در مورد عقد دائم هم همين طور، يک شخصى يک زنى را عقد دائم مى‌کند و زن با او شرط مى‌کند هيچ وقت با او مواقعه نکند، اين اشکال ندارد. ممکن است يک زنى باشد ناراحت بشود. اين مسأله خيلى موارد فقهى پيدا مى‌کند. اگر ما دخول را شرط لا ينفک، بعبارت ديگر مقتضاى ذاتى عقد بدانيم خيلى مسأله تفاوت مى‌کند با اينکه ما دخول را شرط ذاتى و مقتضاى ذاتى عقد ندانيم. آن وقت ديگر خيلى مسائل به هم مى‌خورد. اجازه از پدر، در مورد غير رشيده با تحقق اين شرط چطور مى‌شود؟ آيا ديگر در اين صورت اجازه پدر هست؟ مثلا يک دخترى هست مى‌آيد با پسرى صيغه مى‌خواند و شرط عدم دخول مى‌کند، آيا در اينجا ديگر اجازه پدر شرط است يا نه ديگر شرط نيست؟
      آنچه که بعيد مى‌دانيم در اينجا آن است که اجازه پدر شرط باشد، چون وقتى که شرط عدم دخول هست ديگر در اينجا آن مسأله بکارت منتفى است
      سؤال: بعد از اين که عقد کرد مى‌توانداسقاط کند؟
      جواب: نه ديگر، اين وقت در اينجا ديگر نمى‌شود. يعنى شرط تعليقى مى‌شود
      سؤال: يعنى شرط کردند واقعا و تعليقى در کار نيست بعد از اينکه شرط تمام شد بگويد من از اين حرف گذشتم
      جواب: آن وقت، هم حدوثا شرط هست و هم بقائاً. حدوثا آن درست است اما بقائا با اجازه پدر صحيح مى‌شود
      سؤال: آن جنبه بقائى فقط و الا عقد منعقد که است؟
      جواب: بله آن عقد منعقد است
      سؤال: در دانشگاه هم ديگر دوست پسر و دوست دختر با يک صيغه خواندن راحت مى‌شود،
      جواب: البته ما ببينيم که آيا نقض غرض نشود
      سؤال: خب کارى هم که نمى‌کنند.
      جواب: اگر آمدند و کردند چه؟، مجتهد در خيلى از مسائل نظرش مى‌رسد ولى بخاطر مصالحى نمى‌تواند فتوا بدهد اگر راهش را باز بگذارد مملکت به هم مى‌ريزد.
      سؤال: حالا که باز نگذاشتند دارد به هم مى‌ريزد.
      جواب: حالا ديگر ما چرا اينکار را بکنيم؟ يکى از من پرسيد اگر شخصى زن نداشته باشد و واقعا گرفتار باشد و در عذاب باشد آيا مى‌تواند به مسأله استمنا بپردازد، گفتم يک وقتى به حد جنون مى‌خواهد برسد اشکال ندارد يعنى از باب اکل ميته و ضرورت و احکام ثانيه است و آن اشکال ندارد. اين غير از اين است که ما مثل آقاى فضل الله در لبنان بياييم فتوى بدهيم اگر اين طور باشد همه به هم مى‌ريزند. اين رواج حرمت است اين خيلى کار زشتى است. يک موقع کارى پيش مى‌آيد در چه شرايطى، در چه فلانى، که طرف اگر انجام ندهد بالا خانه‌اى قاطى کند، اين يک طور يا فرض کنيد عملًا بيايند فتوى به حليت بدهد. اين نمى‌شود
    2. سؤال: شما فرموديد که فرق است بين ربط و نسبت حکميه
      جواب: بله!
      سؤال: پس در اين صورت حدود شش تا مى‌شود
      جواب: نه من عرض نکردم فرق است
      سؤال: فرموديد حکما فرق را گذاشتند
      جواب: بين ربط و اين ها، بله مى‌خواهيم بگوئيم آيا وجود رابط يک حقيقت خارجى هست يا وجود رابط فقط همين نسبت حکميّه است؟ هنوز به اين نرسيديم وجود رابط را حقيقت خارجى گرفتند
      سؤال: شما نافى هستيد
      جواب: بله! حالا ما انشاالله فردا به اين مسأله مى‌رسيم. خواستيم امروز برسيم که
      مباحث شيرين ترى پيش آمد.