جلسه ۶۸
4صحبت در اینجاست و اختلاف از اینجا پیدا مىشود كه مرحوم علّامه مىفرمایند: كه صرف تصوّر موضوع و محمول، همین تصوّر موضوع و محمول در قضایاى بدیهیه، كفایت براى جزم به تعلق محمول را براى موضوع مىكند و دیگر ما در اینجا نیازى به حكم نداریم. یعنى بعبارت دیگر، ذهن هیچگاه درقضایاى بدیهیه بدنبال حكم نمىگردد، بلكه فقط موضوع و محمول و نسبت بین این دو، یعنى نسبت هوهویت را تصور مى كند، وحتى نسبت حكمیه هم ما در اینجا نداریم. یعنى وقتى شما یك موضوعى را بدون محمول تصوّر كنید، آیا در آنجا حكمى كرده اید؟ حكم در آنجا نكردید. وقتى كه شما، الآن تصوّر كنید كه نارى در اینجا هست و این نار مشتعل است. انسان چشمش به این نار مى افتد و یك تصورى از او پیدا مىشود امّا حكمى در اینجا ندارد. تصوّر سخونت، تصوّر حرارت ویا وقتى كه شما دستتان را نزدیك آتش مىكنیدو این آتش با دست شما اصابت مىكند و شما دستتان را مى كشید و منزجر مىشوید. این علامت چیست؟ تصوّر حرارت و تصوّر سخونت در اینجا براى شما پیدا شده امّا حكمى در اینجا نكرده اید، شما در اینجا نیامدید فكر كنید كه قدرى دستتان را نگاه دارید، بله، این الآن نار است و اینهم دست است و این نار این دست را متألم مىكند پس من دستم را بكشم. نه آقاجان! شما كه هیچى یك بچه دو ساله هم تا دستش را به بخارى مىزند فوراً مىگوید جیز است. این جیز همان صرف تصوّر این سخونت و حرارت است كه براى این بچه پیدا شده است و در اینها بین ما و آنها فرقى نیست. البته بعضیها هستند كه در بدیهیات هم آنقدر شك مىكنند تا كار از كار بگذرد.
مرحوم علامّه مىخواهند این را بفرمایند كه ما در قضایاى بدیهیه نیازى به حكم و نسبت حكمیه نداریم. یعنى صرف تصوّر موضوع حضور آن موضوع است عند الذهن و عند النفس. صرف تصوّر النار و الحارّه، نفس تصوّر موضوع و محمول، حضور حرارت نار براى ذهن است، دیگر در اینجا ما نیازى به حكمى نداریم. از اینجا ایشان مىفرمایند كه در قضایاى نظریه هست كه نسبت حكمیه و نسبت حكم وجود دارد، اما در قضایاى غیر نظریه كه قابل تردید و تشكیك نیستند و بدیهى هستند، در آنجا دیگر نسبت حكمیه وجود ندارد. و اما آنچه كه به ذهن مىرسد این است كه هیچ فرقى بین قضایاى بدیهیه و قضایاى نظریه وجود ندارد، الّا در سرعت و عدم سرعت ذهن در انجاز حكم. ملاحظه كنید، آیا قضیه یك مسأله خارجى است یا یك مسأله ذهنى است. یعنى وقتى كه ما یك قضایایى را در ذهن ترتیب مى دهیم؛ یك عمل ذهنى را انجام مىدهیم و در این حرفى نیست. خب در اینجا ذهن مىآید یك موضوعى را براى قضیه مفروض قرار مىدهد، الآن النار در ذهن مفروض است. محمول را هم مفروض مىگیرد.

