جلسه ۶۸
8یك وقتى مىگوییم زیدٌ موجودٌ یك وقتى مىگوییم زیدٌ لیس بموجودٍ، سلب حكم در آنجا مىكنیم، فرق بین قضیه هلیه و مر در اینجا این است كه ما در قضیه هلیه بسیطه هیچگونه تصرّفى در نسبت حكمیه نداریم و هیچگونه تصرّفى در ارتباط بین موضوع ومحمول نداریم. فقط اختلاف بین دو قضیه این است كه در قضیه هلیه مركبه، موضوع مفروض الوجود قرار مىگیرد ولى در قضیه هلیه بسیطه موضوع مفروض الوجود نیست بلكه مشكوك الوجود و العدم است، به جهت اینكه محمول نفس وجود زید است. وقتى كه ما مىگوییم" زیدٌ عالمٌ" ما در انتساب بین محمول و موضوع هیچ كار نمىكنیم، ولى كارى كه در اینجا مىكنیم این است كه وقتى مىگوییم" زید عالم"، زید را در قضیه موجبه مفروض الوجود تصور مىكنیم، اما در قضیه سالبه نه، ممكن است به انتفاع موضوع هم داشته باشیم.
امّا حالا بحث ما در قضیه موجبه است، در قضیه موجبه جزئیه ما مىآییم موضوع را كه همان زید باشد مفروض الوجود، عالم را مفروض الوجودمى گوییم، بعد آنوقت مىگوییم كه آیا این ثابت است براى زید یا ثابت نیست، اما در قضیه هلیه بسیطه موضوع دیگر مفروض الوجود نیست، اگر موضوع مفروض الوجود بود كه موجود دیگر برایش نمىآوریم، یعنى همان زید در او وجود هم خوابیده است، پس بنابراین نیازى ندارد به اینكه متكلّم بگوید" زیدٌ موجودٌ"، متكلّم بگوید زید، خب زید كه چى؟" زیدٌ موجودٌ"،" زیدٌ معدومٌ"، زید شل است، زیدٌ چلاق است، چه ارتباطى بین این موضوع و محمول ما مىتوانیم برقرار كنیم. پس بنابراین ما درقضیه هلیه بسیطه زید را معرّاى از وجود خارج و از عدم خارجى فرض مىكنیم. به عبارت دیگر قضیه امكان ذاتى را ما در اینجا بر این زید حمل مىكنیم امكان با بوجود و عدم خارجى. پس زید را در ظرف ذهن، خالى از وجود و از عدم قرار مىدهیم، ما موجود را مىآییم حمل بر او مىكنیم، یعنى مىگوییم این زیدى كه ابتدائاً مشكوك الوجود و العدم است،" موجود فى الخارج واقعا". پس هیچ فرقى در قضیه هلیه بسیطه و هلیه مركبه وجود ندارد. در اجزاء و در نسب و در حكم، هیچگونه تفاوتى نیست الا اینكه تفاوت در یكجاست و آن اینكه در قضیه هلیه بسیطه، موضوع مفروض الوجود است در قضیه موجبه. در قضیه هلیه بسیطه موضوع فقط ظرف ذهنى و وجود ذهنى دارد امّا مشكوك الوجود و العدم خارجى است. با موجود، ما همان نفس موجودٌ را براى زید به عنوان قضیه نفس وجود خارجى مىآییم ثابت مىكنیم.

