جلسه ۶۸
6لذا اگر تصور كنید بدون اینكه حكمى بكنید نفس بطرف آن غایت كشیده نمىشود، مگر اینكه در اینجا حكم باشد. نفس حكم مىكند و شوق اكید پیدا مىكند. در" النار حارّه" هم مسأله همین طور است. من تصور مىكنم خلط از اینجا پیدا شده است كه این آقایان شاید اینطور به ذهن شریفشان بیاورندكه وقتى انسان مىگوید" النفس مجرّده"، یك إعمال نفسانى در این قضیه مىكند، یعنى علاوه برآن، یك إعمالى مىكندو اسم آن إعمال را مىگذارند حكم." النفس مجرّده"، یعنى حكم مىكند، اقدام عملى مىكند وفعلى از این نفس سر مىزند، یك عملى را انجام مىدهد كه اسم آن عمل حكم است. بسیار خب فرض كنید این مسأله اینطور باشد، اشكال ندارد؛ ولى این ناشى از این است كه قبلًا در وعاء نفس ثبوت محمول براى این موضوع منجّز باشد و بعد وقتى كه منجّز است در مقام بیان مىآید ویك إعمالى مىكند ومىگوید" النفس مجرّده"
ولى در اینجا ما مىخواهیم بگوییم ثبوت محمول براى موضوع، خودش همان نفس حكم است و فرقى نمىكند. وقتى كه روشن بشود كه محمول براى موضوع ثابت است یعنى حكم كرده است. حكم كه غیر از این ما نداریم، حكم كه چماق نیست كه بردارى بر سر كسى بزنى. حكم عبارتست از ثبوت محمول براى موضوع. ثبوت بطّى و قطعى و نه لاثبوت شكى، این را مىگوییم حكم. خب حالا این در نفس است، یا نفس او را بیان مىكند یا بیان نمىكند. آن یك مطلب دیگر است. بنابراین تا وقتى كه نفس در مقام شكّ بین ثبوت محمول براى موضوع است حكمى وجود ندارد. وقتى كه علم به این پیدا شد یعنى براى او انكشاف شد كه محمول براى موضوع ثابت است، صرف همین انكشاف، خودش حكم است. حالا این انكشاف را با زبان یا بیان مىكند یا بیان نمىكند، این یك مطلب دیگر است.
در قضایاى ذهنى حكم همان صرف ثبوت محمول به نحو بطّى و به نحو قطعى براى موضوع است

