اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۸

0
اسفار
جلسات

فصل(9) في الوجود الرابطي

نسخه عربی

جلسه ۶۸

1
  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  بحث در وجود رابط و رابطى بود به دو اطلاقى كه در اینجا مرحوم آخوند اشاره داشتند. و عرض شد كه ما فرقى بین قضایاى هلیه بسیطه و هلیت مركبه، در كیفیت انتساب نمى‌بینیم الّا در یك جا.

  • سه مطلب مربوط به قضایا

  •  مطلب اوّل: ربط بین موضوع و محمول، به هوهویت و نسبت اتحادیه است

  •  حالا در ابتداى بحث دو سه مطلب مربوط به قضایا هست كه، باید روشن بشود. مطلب اوّل اینكه ربط بین موضوع و محمول در قضایا، به هوهویت و نسبت اتّحادیه است. یعنى آنچه كه مسوّغ حمل محمول بر موضوع است همان هوهویت محمول با موضوع است، سواءً اینكه قضیه ما بطّیه یا غیر بطّیه باشد. وقتى ما براى یك موضوع، محمولى مى‌آوریم، منظورمان این است كه بین این موضوع و محمول اتّحاد است والّا اگر این اتّحاد نبود من اصله و ابتداءً حمل محمول بر موضوع باطل و لغو بود چه اینكه قائل به حكم بشویم یا قائل نشویم. اگر من باب مثال بگوییم كه زید آجر است، از اوّل اطلاق آجر بر زید لغو و باطل خواهد بود. حالا چه شكّ داشته باشیم بر این و بگوییم هل زیدٌ آجرٌ او لا؟ بطور كلى وقتى بین موضوع و محمول هوهویت نباشد اصلًا این اطلاق لغو خواهد بود و چه در قضایاى بطّیه چه در قضایاى غیر بطّیه فرقى نمى‌كند. براى تشكیل قضیه ابتدائاً و از اوّل مسوّغ، همان هوهویت است و باید باشد. لذا در قضایایى كه بین موضوع و محمول ارتباطى وجود ندارد، ما به یك نحوى از انحاء باید این ارتباط را برقرار كنیم. فرض كنید كه در مجازات و استعارات مى‌گوییم" زیدٌ اسدٌ". بین زید و بین اسد ارتباطى وجود ندارد و هوهویتى نیست. ولى ما باید یك اتّحاد و هوهویتى در اینجا درست كنیم تا بتوانیم این اسد را بر زید حمل كنیم. لذا در اینجا قائل به تأویل و توجیه مى‌شویم. قائل به اختراع و كشف وجه اشتراك و وجه مشابهت مى‌شویم: زیدٌ اسدٌ فى الشجاعه. یعنى عنایتاً و تنزیلًا زید را اسد فرض مى‌كنیم از نقطه نظر شجاعت. وقتى كه این تنزیل و اعتبار و مجاز محقّق شد، آن موقع مسوّغ حمل اسد بر زید است و الّا ابتدائاً نمى‌توانیم ما بگوییم" زیدّ اسدّ". بین اسد و بین زید بون بعید است و، باب استعارات در اینجا مى‌آید. كه آیا" زیدٌ مثل الاسد"،" كانّ هو الأسد" كه اگر اینطور باشد آیا در اینجا باید قائل به مقدّر باشیم؟ اگر اینطور باشد كه این معناى هوهویت از اینجا استفاده نمى‌شود. وقتى كه مى‌گوییم زید مثل اسد است هوهویتى در اینجا نداریم؟ فقط در اینجا یك وجه اشتراكى هست كه بواسطه آن وجه اشتراك كه صلابت، جرأت و شهامت و شجاعت باشد، این حمل محقّق شده است و در واقع در اینجا ما محذوف داریم. زیدٌ كأنّ هو الاسد، زیدٌ مثلٌ الاسد، زید شبیهٌ بالأسد فى الشجا و امثال ذلك. در اینجا این زید با پیدا مى‌كند آن شباهتى كه در ذهن متكلّم است هوهویت. اگر ما بگوییم زیدٌ شبیهٌ بالأسد، در اینجا هوهویت و نسبت اتّحادیه بین اسد و زید نیست، پس باید بین شبیهٌ مقدّر یعنى زید با آن شبیهٌ كلّى طبیعى باشد، چون شبه، كلّى طبیعى است، مصادیق متعدد و متفاوتى دارد، بالنوع و بالصنف و الافراد مصادیق متفاوت دارد. این زید با آن مصداق كلّى كه شبیهٌ است عنوان شبه، عنوان شبیهٌ چطور وقتى مى‌گوییم زیدٌ انسانٌ هوهویت در اینجا هست. یعنى زید همان انسان است یعنى آن انسان كلى است كه این مصداق اوست. همین طور یكى از كلیات طبیعى شبه است. شبه، مشابه بودن یك عنوان كلى است، دو چیزى كه شبیه هم باشند، اینها مشابه هستند. این موضوع ما با شبیه هوهویت و نسبت اتّحادیه برقرار كرده است نه با اسد. حالا آن شبیه خودش یك ارتباطى با اسد دارد، دیگر ما به آن كارى نداریم. ولى الآن بین مبتدا و موضوع و بین آن خبر ذهنى ما اتّحاد برقرار شده است واین یك مسلكى است كه عموم قائل به این هستند امّا آن مسلك دقیق تر و عمیق تر كه سكاكى قائل به او هست و هوالحقّ، این است كه اصلًا در اینجا مسأله شبیه وجود ندارد" مثلٌ" در اینجا نیست" كأنّ" در اینجا نیست آنچه كه در اینجا هست زیدٌ هو الاسد. اصلًاً زیدٌ اسدٌ است یعنى خود ما هم مى‌گوییم، مى‌گوییم آقا شیر را دیدى، زید را دیدى انگار شیر را دیدى، اینكه مى‌گوییم زید را دیدى كانّ شیر را دیدى یعنى هیچ تفاوتى بین این دو وجود ندارد. اصلًا هوهویت و اتّحاد بین زید و بین اسد برقرار است. نه اینكه زیدٌ مثل الاسد، نه اینكه زید شبیهٌ بالاسد. نه این حرفها نیست زیدٌ هو الاسد." زید اسد" است منتها تنزیلًا و اعتباراً. زید اسد است، او چهار دست و پا راه مى‌رود این على رجلین راه مى‌رود و مشى مى‌كند." زیدٌ اسدٌ" او شعر طولانى دارد، زید شعر طولانى ندارد. فرض كنید كه حالا اگر یك رستمى هم باشد او هم شعر طولانى داشته باشد شبیه بالاسد است اینها همه اختلافات بین زید و اسد است. ولى در اینها این اختلافات، عرضى و جانبى است و در حقیقت هوهویت و در آن معناى هوهویت تاثیر نمى‌گذارد. هوهویت عبارتست از همان خصوصیتى كه آن خصوصیت عبارتست از نفسیت شیر و اسد. كه آن نفسیت اسد او را به این كیفیت در آورده است. لذا درباره سیدالشهداء علیه السلام در روز عاشورا داریم كه" كانّ نفس أبیه بین جنبى". یعنى همان نفس پدر حضرت كه علىّ بن ابیطالب علیه السلام است بین اضلاع اوست. بعضیها" كانّ نفساً أّ" مى‌خوانند كه این هم درست است، یعنى یك نفس أّ و یك جنبه ابأ از تحت ظلم رفتن و زیر بار ظلم رفتن و ابأ از مسكنت، ابأى از تذلّل، أباى از خشوع و تواضع در برابر ظلمه، یك همچنین نفس ابیه‌اى بین جنبیه است. و بعضیها هم اشتباهاً نفس ابیه را بین جبینه خواندند كه این خیلى غلط است. چون نفس كه در جبین نیست، نفس را مى‌گویند بین این اضلاع بین این جنب و آن جنب وجود دارد و بین جبین هم اصطلاح غلطى است، بین در اینجا معنا ندارد. در هر صورت در اینجا راجع به حضرت مى‌گویند كه آنها یعنى همان لشكریان عمر سعد مى‌گفتند" نفس ابیه بین جنبیه"، یعنى انگار این خود على است كه الآن دارد مى‌آید مى‌جنگد، اصلًا این على با آن خصوصیت و با آن إباء و با آن متانت و با آن عزّت و با آن رفعت و با آن شجاعت و با آن قوّت، تمام جهات حمیده و صفات حمیده على الآن دارد در این فرزندش جلوه مى‌كند اصلًا خودش است، نگاه مى‌كنیم انگار خودش است. ندیدید مى‌گوییم این همان است، این همان است یعنى این خودش است یعنى هوهویت و اتّحاد بین این دو برقرار مى‌شود بناءٌ على هذا آنچه كه در قضیه ما لازم داریم؛ یا حقیقتاً باید اتّحاد و هوهویت بین اینها برقرار باشدو یا تنزیلًا و اعتباراً باید اتّحاد برقرار باشد واگر برقرار نباشد، بین موضوع و بین محمول فرقى نیست. امّا صحبت در این است كه در قضیه اتّحادیه ما در هوهویت شك نمى‌كنیم و در قضیه مشكوكه كه آیا زید عالم است یا عالم نیست، ما در اتّحاد شك نداریم، ما در تحقّق این اتّحاد خارجى شك داریم، نه در خودش. به محض اینكه یك موضوعى براى ما محقّق شد قبل از اینكه بگوییم زیدٌ هذا، قبل از این، خود متكلم مى‌داند كه یك محمولى را شما باید براى زید بیاورید كه به زید بخورد. و إلّا كلام، كلام لغو خواهد بود. به محض اینكه شما مى‌گویید كه زید، مخاطب خودش مى‌فهمد هر محمولى كه شما براى این بیاورید بین این محمول و بین این موضوع باید اتّحاد باشد. حالا آیا این اتّحاد در خارج هم هست یا در خارج نیست آن یك مطلب دیگر است. یعنى مسوّغ صحّت قضیه، اتّحاد بین موضوع و محمول است. این مسوّغ اصل عقد الوضع در قضیه است. اگر عقد الوضع و عقد الحمل بخواهد صحیح باشد، باید بین موضوع و محمول اتّحاد باشد. حالا ما كارى اصلًا به نسبت حكمیه نداریم كه آیا حكمى در اینجا هست یا نیست اصلًا كارى به این نداریم. لذا اگر بگویید" زیدٌ آجرٌ" اصلًا طرف مى‌گوید كه این دیوانه است. دیده اید كه دیوانه وقتى كه حرف مى‌زند، موضوع و محمول، هیچ ارتباطى با همدیگر ندارند. دیوانه اینگونه است كه همین طور یك چیزى مى‌پراند و بدون اینكه بین این و بین آن مربوط باشد. یك وقتى ما به این، شعر نو مى‌گفتیم، این شعر نو خیلى أشبه است به كلام این مجانین. شما هر چه دلتان مى‌خواهد بنویسید، سنگ، آجر پاره، لنگه كفش، آسمان، زمین، بعد هم یك خط بكشید و یك طرف را از طرف دیگر جدا كنید، این مى‌شود شعر نو، و اصلًا شعر نو معنایش همین است. یك بنده خدایى بود ما با او راجع به شعرنو صحبت مى كردیم، مى‌گفت شعر نو یك مفتاحى داردكه آن مفتاح را به همه نمى‌دهند، گفتم آن مفتاح را براى خودتان نگه دارید خودتان هم مفتاحتان را دست كسى ندهید، براى خودتان باشد، یك چیزهاى عجیب و غریبى، جداً سلیقه به كجا مى‌رسدكه آدم این اشعار حافظ را رها كند! حالا جالب اینكه او اصرار مى‌كرد و مصّر بود بر اینكه اگر حافظ در این زمان بود شعر نو مى‌گفت، این خیلى جالب بود!