جلسه ۶۷
5چون بین مبتدا و خبر، بین موضوع و محمول باید هوهویت باشد. حالا یا هوهویت مفهومى و یا هوهویت مصداقى باید باشد. این هوهویت ها تفاوت پیدا مىكند. در هر صورت بین محمول و بین موضوع باید هوهویت باشد یعنى این همان است.
خب این نسبتى كه بین این دو هست كه آن نسبت هوهویت است، در اینجا حكمبر سر او رفته است. یعنى این عالمیت براى زید ثابت است. یعنى این نسبت بین این دو، ارتباط بین این دو.
مرحوم صدر المتألّهین در اینجا عبارتى دارند كه دیگران هم در همین مطلب در حواشى نظر دارند، و آن این است كه نسبت این وجود رابطى غیر از آن نسبت هوهویت بین موضوع و محمول است كه در هر جملهاى باید باشد. آن نسبت در جملات بسیط ما هست وقتى كه مىگوئیم «زیدٌ موجود»، این «زیدٌ موجودٌ» بین زید و بین موجود یك نسبت است. گرچه قضیه ما قضیه هلیه بسیطه است و اگر چه در اینجا كان «تامّه» است، یعنى ما در اینجا وصفى را كه بر زید حمل كردیم، نداریم نفس وجود را براى زید كه ماهیت است ما حمل كردیم. در هلیت بسیطه خود نفس وجود مىآید بر موضوع حمل مىشود. ولى در زیدٌ عالمٌ كه مىگوئیم، وجود زید را مفروق عنه مىگیریم نه آن ارتباط بین موضوع و محمول؛ ارتباط بین موضوع و محمول در هلیات بسیطه هم هست، در «زیدٌ موجودٌ» هم هست، در حالتى كه كسى قائل نشده است بر اینكه در هلیات بسیطه آیا ما مىتوانیم قائل به وجود رابط بشویم یا نمىتوانیم بشویم؟، البته قائل شدهاند نه اینكه قائل نشوند و البته قولشان هم خالى از وجه نیست. در هلیات بسیطه بین موضوع و بین محمول فرقى نیست، الّا در تحقّق. موضوع بدون محمول، آنچه كه بر او حاكم است امكان ذاتى است. موضوع با محمول وجوب وجود و ضرورت وجود براى او هست. پس هیچ وصفى را ما در اینجا براى این موضوع بار نمىكنیم الّا نفس وجود خود زید و این نسبت در همه قضایا هست. هم در قضایاى مركّبه هست كه «زیدٌ عالمٌ» بگوئیم كه در اینجا از وجود زید فراغت پیدا كردیم و از وجود عالم نیز فراغت پیدا كردیم. چون ما به خود عالم هم مىتوانیم بگوئیم كه «العالم موجودٌ». حالا كارى به زید نداریم، چطور است كه مىگوئیم البیاض موجود. وقتى كه من به این كتاب نگاه مىكنم، و نگاه مىكنم و یك سفیدى را مىبینم، مىتوانم بگویم الآن در این اطاق «البیاضٌ موجودٌ» حالا این بیاض روى چه حمل شده است؟ من دیگر به او كارى ندارم. ممكن است این بیاض به كتاب حمل شده باشد، ممكن است این بیاض به این صفحهاى كه در اینجاست حمل پس الآن عروض بیاض بر موضوع مورد نظر ما نیست، نفس وجود بیاض است و نفس وجود بیاض كه مفهوم استقلالى است گر چه در خارج وجودش لغیره است و عین وجود معروض است، به این كار نداریم. ولى تصور بیاض فى حد نفسه براى ما قابل تصور است كه ما تصور بیاض را داشته باشیم. پس بنابراین مىتوانیم بگوئیم اوّل: الكتابٌ موجودٌ. دوم: البیاضٌ موجودٌ. منتهى ارتباط بین كتاب و بین بیاض احتیاج به یك جمله و یك ربط دارد. اینجاست كه ما مىآئیم یك قضیه هلیه مركبه درست مىكنیم مىگوئید «مكان الكتاب ابیض»، «كان القرطاس ابیض». كان الورق ابیض. در اینجا این كان ناقصه مىآید بین دو وجود فى نفسه كه یكى وجود ورق و كتاب هست و یكى وجود بیاض هست، ارتباط برقرار مىكند. این ارتباطى كه برقرار شده است این یك نسبتى بین موضوع و محمول است، كه نسبت همه موضوعات است و بین هر موضوع و هر محمولى باید نسبت باشد. ولى چیز دیگرى كه در اینجا هست و آن این كه در اینجا ما یك چیز دیگرى داریم و آن یك وجود فى نفسه این وجود فى نفسه را بر یك وجود فى نفسه دیگر حمل مىكنیم. این را وجود رابط مىنامیم. وجود رابط كارى كه انجام مىدهد این است كه بین دو وجود فى نفسه ارتباط برقرار مىكند. اما در قضیه هلیه بسیطه، موضوع و محمول سر جایش هست و نسبت هم هست، وقتى كه من مىگویم «زیدٌ موجودٌ» این زید كه الآن موجود نیست جداى آن محمول. آن محمول هم كه موجود نیست جداى زید. اگر این زید بخواهد موجود بشود باید وجودى بر او عارض بشود و اگر وجودى بخواهد تعین پیدا بكند باید این تعین در ضمن زید باشد. پس هر دوى اینها به همدیگر احتیاج دارند. درست شد منتهى یكى احتیاج ذاتى دارد، یكى احتیاج تشخّص و تعین دارد. این ماهیت بدون وجود عدم است و وجود بدون ماهیت اطلاق است و بسیط. ولى نسبت بین این دو، وجود دارد. این نسبت هست. این نسبت مورد نظر نیست. پس این وجود رابط به یك وجود خارجى مىخورد از اینجا ما مىخواهیم با افرادى كه قائلند به این كه، این وجود، وجود مفهومیست وارد اشكال بشویم. تا اینجا روشن شد كه ما وجود را ربط بین نعت و بین منعوت، بین وصف و بین موصوف بگیریم، اگر وجود رابط این است، بنابراین، این با قضیه هلیت بسیطه جور در نمىآید. بنابر فرمایش ایشان ارتباط بین موضوع و محمول وجود رابط نیست. ارتباط بین موضوع و محمول یك نسبت است. نسبت حكمیه است كه بین موضوع و بین محمول ارتباط برقرار مىشود. حالا یا آن نسبت، نسبت حكمیه در قضایاى بسیطه است یا نسبت غیر حكمیه در قضایاى غیر بطّیه است. «هل كان زیدٌ موجوداً»، این قضایاى غیر بطیه مىشود. هل كان زیدٌ عالماً. قضایاى غیر بطّیه شك در یك قضیه ما را از نسبت حكمیه باز مىدارد و منع مىكند. پس اگر ما بخواهیم در نسبت بین موضوع و محمول حكم بكنیم لاجرم این نسبت چه در قضایاى بطّیه یا غیر بطّیه وجود داشته باشد. باید بین محمول و بین موضوع، ما یك ربطى در هر صورت برقرار بكنیم. بدون ربط زید را نمىشود اینجا بگذاریم، عالم را هم یك فرسخ آن طرفتر بگذاریم. زید را باید اینجا بگذاریم، عالم را هم باید در كنارش قرار بدهیم. حالا كه عالم را در كنار زید قرار دادیم دو حالت است، یا با شك نسبت به این قضیه نگاه مىكنیم یا با یقین نگاه مىكنیم. اگر با شك نگاه كنیم حكمى در اینجا نشده است، اگر با یقین نگاه بكنیم ما در اینجا حكم كردهایم. بنابراین در هر قضیه حملّیهاى، ما ناچار از برقرارى نسبت بین محمول و موضوع خواهیم بود و چارهاى در آنجا نیست. آن وقت صحبت در این است كه وجود رابط در اینجا چه نقشى دارد؟ حالا این قضیه حملیه، ما سواى اینكه مركبه باشد مثل زیدٌ عالمٌ، یا اینكه این قضیه حملیه ما بسیطه باشد مثل زیدٌ موجودٌ. در اینكه نسبتى بین موضوع و بین محمول هست، از این نقطه نظر بین این دو فرقى نیست. تا این جا مسأله تمام شد.

