جلسه ۶۷
4اطلاق لفظ رابطى به دو معناست
بطور كلى اطلاق لفظ رابطى به دو معنا هست:
معناى اول همین وجود رابط است كه از او تعبیر به رابطى هم مىآورند ولى در اصل بهتر این است كه به او اطلاق رابط بشود چون رابط یعنى فقط حیثیت، حیثیت ربط است. فقط تشخّص در تشخّص ربط است، تحقّق او به تحقّق ربط است. خودش فى نفسه استقلال ندارد. این یك معنى.
معناى دیگر براى اطلاق رابطى، نعوت است كه به او به اوصاف در هلّیات مركبه ناعتى هم گفته مىشود. وقتى كه ما مىگوئیم «زیدٌ قائمٌ» یا «هذا الكتاب ابیضٌ» تمام اینها هلیات مركّبه و «كان» ناقصه است در اینجا ما یك وصفى را بر یك موصوفى حمل مىكنیم، ارتباط بین این وصف و بین موصوف را ما وجود رابط مىنامیم. خود این وصف اسمش وجود رابطى است. البته عرض كردم به اولى رابطى هم گفته مىشود.
پس بنابراین رابطى به دو معنا گفته مىشود: یكى به حیثیت ربط بین وصف و موصوف این یك. دوم به خود وصف، وصفى كه قائم به موصوف است و به آن هم وجود رابطى گفته مىشود.
بحث اول درباره وجود رابط است كه همان معانى حرفیه است، در این قضیه مرحوم صدر المتألّهین مىفرمایند كه منظور ما از وجود رابط غیر از نسبت هوهویت و نسبت حكمیه در قضایاست. وقتى كه ما مىگوئیم زیدٌ عالمٌ یك نسبت حكمیه بین عالم و بین زید وجود دارد كه این نسبت حكمیه در قضایاى حملّیه ایجابیه است و سلب نسبت حكمیه در قضایاى سلبیه موجود است. وقتى كه ما مىگوئیم زیدٌ عالمٌ یك زیدى وجود دارد كه موضوع است. عالمٌ هم در اینجا محمول است. یك ارتباطى بین عالم و بین زید وجود دارد كه به خاطر آن ارتباط ما عالم را براى زید اختیار كردیم. جاهل را اختیار نكردیم. آن ارتباط، ارتباط بین موضوع و محمول است. ربط بین موضوع و بین محمول است این ارتباط را ما اسمش را مىگذاریم وجود رابط مىنامیم. فعلًا به این كارى نداریم. یك نسبت دیگرى هم در اینجا وجود دارد كه آن نسبت عبارت است، یعنى نسبت بین موضوع و محمول. چون آن جنبه ربطى بین موضوع و محمول است كه حكم بر آن نسبت بار مىشود. وقتى كه من مىگویم زیدٌ عالمٌ این گفتن زیدٌ عالمٌ من مىآید به ارتباط بین عالم و بین زیدى كه اینجا آوردم مىخورد، یعنى عالم را متنجر كردم و حكّ كردم براى زید. عالم را محكم بر سر زید كوبیدم. این را مىگویند نسبت حكمیه. حكم در اینجا نسبت نیست، حكم را متكلّم ایجاد مىكند اما نسبت بین موضوع و محمول وجود دارد. و وقتى كه متكلّم گفت زیدٌ عالمٌ، ما كشف مىكنیم كه خود متكلّم به نسبت بین این دو اعتقاد و جزم دارد. وإلّا اگر كه من باب مثال ادات استفهام مىآورد و مىگفت هل زیدٌ عالمٌ؟ خب ما در اینجا نسبت حكمیه نداریم. فقط نسبت بین عالم و زید در اینجا وچو داشت. یعنى همین قدر بین عالم و بین زید یك نسبتى وجود دارد. اما ما نمىدانیم كه این نسبت جنبه حكمى دارد یا جنبه حكمى ندارد صرفاً جنبه تصورى دارد. یعنى ما در خود این نسبت هم قائل به تصوّر هستیم. تصوّر این نسبت براى ما محقّق شده است اما حكم نكردیم. یا فرض كنید كه این طور مىگویند: لا أدرى هل زیدٌ عالمٌ او لا. این كه مىگویم لا أدرى و بطور تشكیك این عبارت و این جمله را مىآورم در اینجا حكایت مىكند كه در اینجا حكمى در این قضیه نشده است. این حكم، بر سر نسبت اتّحادى و هوهویت بین عالم و بین زید رفته است.

