اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۷

0
اسفار
جلسات

فصل(9) في الوجود الرابطي

نسخه عربی

جلسه ۶۷

8
  •  ما باید ببینیم كه از این موجودٌ و از این زیدٌ چه اعتبارى مى‌كنیم. براى ما زید یك وجود فى نفسه دارد. البته وجود فى نفسه جداى از موجودٌ نیست كه بگوئیم وجود وجود فى نفسه. این مفهومش مفهوم استقلالى است. هر چیزى كه داراى مفهوم استقلالى شد اعتباراً به او وجود فى نفسه مى‌گویند. ولو اینكه معلول باشد كه حالا فرمایش صدر المتألّهین در اینجا مى‌آید. خود موجودٌ هم یك مفهوم فى نفسه براى ما مى‌آورد. صحبت در این است در هلیه بسیطه، نفس وجود موضوع را ثابت مى‌كنیم، گر چه خود آن موضوع وجود فى نفسه داشته باشد و محمول هم وجود فى نفسه داشته باشد. اشكال ندارد كه همان وجود محمول نفس وجود موضوع است ولى در هلیه مركّبه، ما نفس وجود موضوع را ثابت نمى‌كنیم ما وصفى را كه وجود فى نفسه دارد، آن را داریم ثابت مى‌كنیم و این با هلیه بسیطه متمایز است.

  •  ما در هلیه بسیطه نفس وجود زید را مى‌خواهیم اثبات كنیم.

  •  شما هر اعتبارى كه مى‌كنید، در بحث تقدم وجود بر ماهیت، در آنجا هم بحث شد. شما هر ماهیتى كه اعتبار مى‌كنید و حمل وجود بر آن مى‌كنید، این وجود ماهیت را در ذهنتان خواهید آورد، چه بخواهید و چه نخواهید. چون نظر به ماهیت نظر به خارج است. یعنى وقتى كه شما مى‌گوئید زیدٌ موجودٌ یعنى زید در خارج را دارید لحاظ مى‌كنید. این زیدى كه در خارج وجود دارد ما وجود را بر آن بار كردیم. منتهى چون ما نمى‌توانیم با صرف اطلاق زید وجود را بار كنیم، مجبوریم یك محمول بیاوریم. ولى در مورد زید عالم این طور نیست ما مى‌توانیم زید را بگوئیم اصلًا عالم را نیاوریم قادر را نیاوریم، كاتب را نیاوریم، شاعر را نیاوریم هیچ چیز نیاوریم. فقط زید را مى‌گوئیم و خود وجود زید را در اینجا بگوئیم. مى‌گوئیم زید. طرف مخاطب وقتى كه مى‌گوئیم زید، زید را مى‌فهمد. منتظر است بر اینكه ما بگوئیم چه وصفى را بر او بار مى‌كنیم. همین كه میگ‌وئیم زید، وجود زید در نظر مخاطب مى‌آید. حالا این مى‌ماند در اینكه این زیدى كه ما داریم اطلاق مى‌كنیم مى‌خواهیم چه گلى به سرش بگذاریم. یك وقتى همان وجود را به سرش مى‌گذاریم و چیزى اضافه نیست این مى‌شود هلیه بسیطه. یعنى همان زیدى كه الآن وجودش را فهمید. آیا شما وقتى كه به یك فردى مى‌گوئید زیدٌ ولى هنوز خبر را نمى‌آورید، هنوز محمول را نمى‌آورید، آیا او شاعرٌ مى‌فهمد، كاتبٌ مى‌فهمد، رازقٌ مى‌فهمد. چه مى‌فهمد؟ هیچ چیز نمى‌فهمد، فقط مى‌گوید زید. فرض كنید كه مى‌گوئید شیر، وقتى كه مى‌گوئید شیر، مخاطب از این مسئله چه مى‌فهمد؟ مى‌گوید شیر، منتظر است كه ببینید كه این شیر چیست؟ یك وقت مى‌گوید شیر را خوردم، این مى‌شود همین شیر خوردنى یك وقت مى‌گوید شیر مرا خورد، این مى‌شود شیر باغ وحش. یا اینكه مى‌گوئید شیر منظور این باشد كه شیر را بستم. اینكه مى‌گوئید شیر را بستم، این منظور شیر دستشوئى است. خوب، با گفتن شیر، مخاطب یك وجودى در ذهن او خواهد آمد. منتهى نحوه اتصاف این وجود براى اوچگونه است؟ آیا این وجود متصف به خودش است یا این وجود متصف به یك صفت است؟ این در اینجا براى او مورد سؤال است. منتظر است تا شما محمول را بگوئید. پس در وهله اول نفس وجود موضوع بر موضوع ثابت مى‌شود درسپس ما در هلیه بسیطه شق القمر نكردیم، كار اضافه نكردیم، وقتى كه مى‌گوئیم زیدٌ، این وجود بر این زید بار شد. چه بخواهیم و چه نخواهیم، این بار شد.