جلسه ۶۶
11ولا یفید إثباته فایده نمىدهد اثبات او را. چون اگر بگوئیم ثبوت او را افاده مىكند، ثبوتش هم كه قبلا شما مىگفتید هست. شما مگر بین وجود و عدم قائل به واسطه نشدید كه ثبوت است. پس وجود ثابت بود خب وقتى چیزى ثابت است كه تحصیل حاصل نمىكند فاعل، نمىآید چیزى را كه ثابت است او را إعطا بكند. بنابراین وجودش را باید اعطا بكند، كه شما وجودش را معدوم مىدانید. بله، فانه کان ثابتا فى نفسه بامکانه، فما افاد الفاعل للماهیات شیئا، براى ماهیات شیئ را افاده نفرموده است. فعطلوا العالم عن الصانع عالم را از صانع تعطیل كرده. قال، اینطور فرموده وهؤ لاء قوم نبغوا فى مله الاسلام. اینها قومى بودند كه ظاهر شدند در ملت اسلام ومالوا إلى الامور العقلیه و میل به امور عقلیه پیدا كردند وما کانت لهم افکار سلیمه، اینها افكار سلیمى نداشتند. ولا حصل لهم ما حصل للصوفیه و حاصل نشده است براى اینها آن چه كه براى صوفیه حاصل شده است از امور ذوقیه یعنى نه عقل درستى داشتند نه داراى كشف بودند، هیچ كدام را نداشتند. ووقع بأیدیهم و واقع شد به دست اینها مما نقله جماعه فى عهد بنى امیه من کتب قوم تشبه. از آن چیزهائى كه نقل كردهاند جماعتى در عهد بنى امیه از كتب طائفه كه شباهت دارد به أسامى فلاسفه یعنى جماعتى در عهد بنى امیه از كتب قومى از یونان مطالبى ترجمه كردند و خیال كردند كه اینها مطالب حقیقى است یعنى اینها یك عده آمدند از این حرفهایى كه در زمان بنى امیه أسامى الفلاسفه، آنها آمدند كتابهاى كسانى را ترجمه كردند كه اسامى آنها شبیه اسامى فلاسفه است.1
فظن القوم گمان كردند أن کلّ اسم یونانى هر اسم یونانى، فهو اسم فیلسوف اسم فیلسوف است. فوجدوا فیها کلمات یافتند در این كتب كلماتى كه، استحسنوا نیكو شمردند و پسندیدند وذهبو الیها بطرف این كلمات و مطالب حركت كردند، و فرّعوها، اینها شرح و تفریع كردند رغبه فى الفلسفه به خاطر رغبتى كه در فلسفه داشتند. وانتشرت فى الارض و این كلمات منتشر شد، وهم فرحون بها و اینها به این مطالب مفرّح شدند وتبعهم جماعه من المتاخرین یك عدّه از متأخرین هم تبعیت كردند از آنها وخالفوهم فى بعض الاشیاء و در بعضى از مطالب ردّ و ایراداتى كردند. الا ان کلهم انما غلطوا اشتباه كردند بسبب ما سمعوا به سبب آنكه شنیدند. من اسامى یونانیه از اسامى یونانى لجماعه صنفوا کتبا براى جماعتى كه اینها كتابهائى تصنیف كردند در حالیكه اینها از حكماى یونان واقعا نبودند از بىسوادها بودند. یتوهم أن فیها فلسفه اینطور گمان مىشد كه در این مطالب، فلسفه وجود دارد وما کان فیها شى منها اما این مطالب شئى و چیزى از فلسفه در آنها وجود نداشته است. فقبلها متقدموهم متقدمین اینها كه در زمان بنى امیه بودند قبول كردند. وتبعهم فیها المتاخرون، متاخرون هم متابعت آنها را كردند. وما خرجت الفلسفه فلسفه از مسیر اصلى خود خارج نشد الا بعد انتشار اقّاویل الّا بعد از انتشار این اقاویل عامه یونان و خطباى آنها و مردم اینها را قبول كردند یعنى به واسطه همین مسائل خلاف و وهمیه در میان مردم این مسائل بنام فلسفه در میان مردم انتشار پیدا كرد. اما حكماى اصیل یونان مانند افلاطون و ارسطو و سقراط و بقراط و امثال ذلك اینها افرادى بودند كه مطالب واقعى و حقیقى فلسفه را ادراك كردند و اگر همه آنها را هم ادارك نكردند حداقل بسیارى از مطالب را ادارك كردند اینها مطالب خطباى یونان را به جاى مطالب فلاسفه اتخاذ كردند مثل منبریها كه امروزه آمدند و ادعاى علم مىكنند و عهده دار فتوا و ریاست و مرجعیت براى مردم شدند. مرحوم آخوند این را ردّ كردند و گفتند كه چطور شما شیئیت را بر شى حمل مىكنید در عین حال مىگوئید لازم نیست خود آن شیء شیء باشد مىگوئیم این شیء غیر متصف بالشیئیه اگر همین اثبات وصفى كه شما را براى موصوف مىكنید، طبعا در ظرف اتّصاف، خود آن وصف هم لحاظ شده بنابراین نفیش مساوق با جمع بین نقیضین است خب اینها مىگویند كه خود این ماهیت كه معدوم است. پس وصفش هم باید معدوم باشد.
- سؤال:
جواب: بله. اينها خيال کردند اين افراد هم از فلاسفه هستند خلاصه هر چه اسمش بزرگتر باشد پربارتر است.
- سؤال:

