جلسه ۶۶
8یقدّسونه عن ذلک این خدا را تقدیس مىكنند از این، و مىگویند نمىشود خدا صیغه مفعول باشد، و هر مفعولى فاعل مىخواهد پس بنابراین موجود، موجد مىخواهد وما بحسب اللفظ أمرٌ سهلٌ. آن چه كه به حسب لفظ است. سهل است. فیما یتعلّق بالعلوم و المعارف در آنجاهائى كه متعلّق به محدوده علوم و معارف است این الفاظ خوب استعمال مىشود. کیف و جلّ الألفاظ المطلقه بیشتر الفاظى كه اطلاق مىشود در وصفه تعالى بل کلها إنما المراد منها فى حق البارى تعالى معان هى تکون أعلى و أشرف مما وضعت الأسامى، این اسامى در حقّ خداوند تعالى بر معانى اطلاق مىشود كه أعلى و أشرف است از اسامى كه در لغت به إزاء آنها وضع شده است. یعنى خبیر را ما در مورد خداوند به معنائى أعلاء از خبرویت در وضع لغت مىدانیم علیم را به معنائى بالاتر از علمى كه در وضع لغت است مىدانیم. اصلًا واضع لغت كه این علم را وضع كرده در خواب هم مىدیده است كه بفهمد هم علم حضورى چه هست؟ اصلا علم حضورى به چه علمى مىگویند، علم حصولى به چه علمى مىگویند. حال واضع هر كه هست. ما كار نداریم شاید هم شخصى بوده كه متوجّه این امر بوده است، امّا به صورت آن كسانى كه وضع لغت كردند آنها به همین حقایق و معانى ظاهریه توجّه داشتند.1
فكما ان المراد من السمع و البصر السائغین اطلاقهما بحسب التوقیف الشرعى مراد از سمع و بصر كه جایز است اطلاقشان به حسب توقیف شرعى علیهتعالى. لیس معناهما الوضعى این معناى متعارف وضعى نیست. لتقدّسه عن الجسمیه و الآله. چون متقدّس است از جسمیت و از آلیت. فكذا العلم و القدره و الوجود و الاراده و معانیها فى حقّه تعالى، همچنین است معانى علم و قدرت و وجود و اراده در حق خداوند اشرف واعلاست از آنكه مردم مىفهمند ولیس لنا بدٌّ من وصفه. ما چاره نداریم از اطلاق این الفاظ بر خداوند متعال و اتصاف حضرت حق به این الفاظ مشترك، بالاخره باید بگوئیم الله عالم یا نه. مع التنبیه با اینكه تنبیه على أنّ صفاته صریح ذاته با اینكه صفاتش عین ذات اوست. البعیده عن المعنى الذى نتصوره من تلك اللفظه كه بعید است از آن معنایى كه ما از اطلاق این لفظ تصور مىكنیم البته بحث در عینیت ذات با صفات بحثى است كه بعداً خواهد آمد
- سؤال: البته اينجا بالاخره مسامحه هست که به خدا بگوئيم سميعٌ بصير در آيه قرآن هم آمده لابد بنابر وحدت وجود که مىگوئيم. سميع و بصيرى نيست جز او. قبل از اينکه صدايى در بيايد خودش ايجاد کرده ديگر سميع بصير نخواهد بود.
جواب: خب ديگر.
سؤال: مولانا شعرى دارد که مىگويد اين خدا سميع و بصير است؟؟؟ يعنى تو مواظب خود باش که کار را خراب نکنى.
جواب: ببينيد معناى سميع و بصير همين علم ذات بذات و به شوائب ذات است. اين معناى سميع است، اين چه اشکال دارد؟ علم حضورى دارد يا ندارد؟
سؤال: بله
جواب: همان معنا را شما در سمع يا در بصر بگيريد و همان معنا را در قدرت بگيريد ما قدرت داريم اين کتاب را برداريم، خداوند هم قدرت دارد. آيا خداوند قدرت ندارد و عاجز است يا قادر است؟ منظور از قادر چيست؟ منظور از قادر همين خلق مظاهر است.
سؤال: اين مطلب صحيح است، اما سميع و بصير يکى مىشود.
سؤال: سميع و بصير يکى مىشود چون ايجاد فعل در خارج مىشود ديگر، چه صوت باشد يا مرئى باشد.
جواب: در سمع يک نحوه ادارک است و در بصير يک نحوه ادراک ديگر، يعنى دو نحوه ادراک هست سمع به معناى شنيدن و بصير به معناى ديدن است. يعنى ادراک يک حقيقت به وسيله اين آلت خاص و ادراک يک حقيقت به وسيله آلت خاص ديگر در مورد پروردگار متعال هم نحوه حضور أشياء را به نحو سميع و بصير مىتوانيم تصور کنيم حال نمىخواهيم بگوئيم که خدا چطور ادراک مىکند. اين را که ما نمىتوانيم بگوئيم، ولى مىتوانيم تصور کنيم که سمع و بصر همان نفس حضور اشياء عند الله تعالى است، حضورشان را تعبير به بصير کرده. و خواست و اراده آنها را تعبير به سمع کرده يک وقت شکل ظاهر را مىبينيد يک وقت نه آن نيت و خواست را ادراک مىکند اين حضور عينى دارد، اين به نحو سمع هست که سمع به معنى ادارک اين حقيقت است بدون ديدن و رويت.
سؤال: اگر ادراکش اصوات باشد بگوئيم سميع. اگر ادراک اعيان باشد بگوئيم بصير
جواب: همين است صرف اصوات داريم ديگر بله، يا من يا؟؟؟ من يعلم
سؤال: گاهى انسان نجوا مىکند با شخصى مىگوئيم ان الله سميع. گاهى چيزى را پنهان مىکند مىگوئيم ان الله بصير. اينجا سميع معنا ندارد
جواب: عرض کردم سميع و بصير از نقطه نظر ادراک ما اين طور است يعنى ما وقتى که نگاه به مادّه و مادّيات مىکنيم براى ما سمع و بصر اختلاف پيدا مىکند
اما براى اشياء خارج که همه حضور عينى دارند ديگر در اين صورت نبايد تفاوت پيدا بکند
لذا مىتوانيم بگوئيم که صداى آنها آن صدا، زائيده نيّت و بيان مطلب و ابراز منوّى باطنى هست؛ آن حضور عينى دارد.
- سؤال: البته اينجا بالاخره مسامحه هست که به خدا بگوئيم سميعٌ بصير در آيه قرآن هم آمده لابد بنابر وحدت وجود که مىگوئيم. سميع و بصيرى نيست جز او. قبل از اينکه صدايى در بيايد خودش ايجاد کرده ديگر سميع بصير نخواهد بود.

