جلسه ۶۶
5بر این حساب این صورتى از آنهاست، حال شما چرا در شریك البارى و در ممتنع این حرف را نمىزنید؟ خب چه اشكال دارد؟ ممتنع كه منفى است بنا بر مبناى شما، ممتنع مثل شریك البارى مثل جمع بین متناقضین، رفع متناقضین و امثال ذلك. اینها هم صورتى داشته باشد و شما اسم این را ثابت بگذارید چون بحث این است كه این علم، علم حصولى است؛ و علم حق عبارت است از: تصویر كشیدن حق نسبت به معدومات، این آوردن صورت معدومات در ذهن با آوردن صورتى از شریك البارى در ذهن چه اشكالى دارد؟ صورتى از ممتنع الوجود در ذهن بیاورد، چه اشكال دارد؟ چطور این كه ما براى شریك البارى صورتى در ذهن مىآوریم، خداوند متعال هم بیاورد چرا شما فقط در مورد معدومى كه ممكن الوجود است این حرف را مىزنید و در مورد معدومى كه ممتنع الوجود است این مطلب را نمىگویید اگر قرار بر صورت است این در هر دو ممكن است باشد در حالى كه شما قائل نیستید. اگر قرار چیز دیگر است كه خب ما نمىدانیم.
بناءًا على هذا صرف نظر از این مسأله بنا بر حتى حصولى بودن علم حق این اشكال بر آنها وارد است كه این مطلب را شما در مورد ممكن الوجود فقط مىگوئید صادق است ما درباره ممتنع الوجود هم همین حرف را مىزنیم. در حالى كه شما در مورد ممتنع الوجود قائل به منفى هستید و بین نفى و بین اثبات قائل به واسطه نیستید و اینها را متناقضین مىدانید
امّا جواب اساسى نسبت به این قضیه همان طورى كه فرمودهاند این است كه: علم حق نسبت به اشیاء عبارت است از وجود خارجى اشیاء لدى الحقّ و لدى الذات. وجود خارجى و وجود اعیان خارجى بذواتها اینها حاضر عندالله تعالى هست. این جواب موجب مىشود كه ما قائل بشویم بر اینكه علم اجمالى در كار نیست بلكه خداوند متعال ازلًا تمام اشیاء خارج پیش او حضور دارد و حضور عینى خارجى نسبت به اشیاء خارج هست. حتى اگر ما قائل به ازلیت هم نشویم بگوئیم كه نه، یك برهه زمانى بوده كه البته در اصل این اشكال است؛ یك زمانى بوده1 كه خداوند متعال خلقى نكرده و بعد امر او تعلّق به خلق گرفته، اگر این طور باشد خب دیگر در آنجا ما نمىدانیم در ذات چه مىگذرد؟ آیا ذات عالم هست به اینكه بعداً چه اتفاق مىافتد. اینجا دیگر بعدیت و قبلیت معنا ندارد كه ما بگوئیم كه آیا ذات در آن موقع عالم هست كه بعداً چكار مىخواهد بكند یا هنوز عالم نیست كه مىخواهد چكار بكند. نه، در مقام ذات كه مقام تجرّد محض است و در آنجا زمان قبل و بعد معنا ندارد در آنجا بحث به جائى مىرسد كه بحث قطع مىشود. یعنى این كه ذات قبلًا مىدانست یا بعداً مىداند، تمام این حرفها مىرود كنار.
- ما اسمش را زمان مىگذاريم، نه زمان هم نمىگذاريم.

