جلسه ۶۶
12پس ما نباید بگوئیم كه زیدٌ ممكن الوجود، چون خود ماهیت كه نیست، وقتى كه ماهیت نبود وصفش هم نباید باشد. لذا اینها مىگویند: نه، ما در اینجا در عین اینكه ماهیت معدوم است اثبات واسطه بین وجود و عدم مىكنیم براى وصف امكان. این وصف امكان لیس بموجود و لا بمعدوم جوابش هم این است كه وجود در اینجا، وجود اعم از خارج و ذهن است شما وقتى كه مىگوئید الماهیه إمّا موجوده و إمّا معدومه. یعنى وجود ذهنى آنها را لحاظ مىكنید و ماهیت را معرّاء از وجود خارجى و عدم خارجى فرض مىكنید و تخلیه و تعریه مىكنید او را از وجود و عدم خارجى. لذا وصف امكان را آن زمان براى او حمل مىكنید مىگوئید زیدى كه نیامده است ممكن الوجود است. ممكن الوجود الخارجى، اما این وجود ذهنى الآن برایش ضرورت دارد. پس به همین خاطر اینها و وجود را أعمّ نگرفتند از وجود ذهنى و خارجى و فقط وجود را وجود خارجى گرفتند و دیدند ماهیت هم معدوم است و از آن طرف امكان، امكان را ما مىتوانیم بر او حمل كنیم، آمدند گفتند كه امكان در اینجا وصف ثابت است براى امر معدومى كه آن امر همان ماهیت خارجى است در اینجا كه جواب هم دادهاند این كه امكان الآن موجود است براى ماهیت موجود در ذهن است منتهى این وصف امكان به لحاظ تعریه آن ماهیت است از وجود خارج.

