جلسه ۶۶
10بنابراین ما به خدا هیچ چیز نمىتوانیم بگوئیم پس خدا چیست؟ نه موجود است، نه شى است، نه حقیقت است نه ذات است، پس چه هست؟ پس باب معرفت به خداوند متعال سدّ خواهد شد ووصفه بصفاته جماله و نعوت کماله و همچنین باب توصیف حضرت حقّ به صفات جمال و اوصاف كمال سدّ خواهد شد نه عالم است نه قادر است نه سمیع است، چون اینها را بر غیر هم اطلاق مىكنیم، خب مىگویند بر خدا نباید اطلاق بكنید، پس خدا هیچ است. والعجب ان أشباه هؤ لإ القوم، ممن یعدون عند الناس من أهل النظر و عجب از اشتباه این طائفه، از كسانى كه نزد مردم اهل نظر بشمار مىروند وهذا هو العذر فى إیرادنا این همان جهتى است كه ما را وادار به بیان این مطالب كرده است با توجّه به اینكه این مطالب، سخیف و غیر صحیحى است؛ هم قائل به ثبات شدن هم قائل به عدم اطلاق موجود و امثال ذلك براى بارى تعالى، قائل به ازلیت علم؛ صور اعیان خارجى شدن با قائلیت به علم حصولى عند الذات و امثال ذلك تمام اینها عذر ماست در بیان این مطالب شیئاً من هوساتهم. ما از مسائل تخیلى و توهّمى آنها در این كتاب آوردیم. چون اینها از اهل نظر در نظر مردم هستند، ما مجبوریم مطالب اینها را بیاوریم. و الّا مطالب اینها قابل براى ذكر نیست. اذ العاقل لا یضیع وقته بذکر هذه المجازفات و ردّها عاقل تضییع نمىكند وقتش را به ذكر این مجازفات، و وقتش را به ردّ اینها نمىگذارد. اما از آن جا كه اینها مسائلى را مطرح مىكنند كه مردم خیال مىكنند اینها صحیح است ما هم مجبوریم شدیم مطالب اینها را بیان وبعد ردّ كنیم. وذکر صاحب الاشراق صاحب حكمه اشراق در كتاب المطارحات فرموده است. بعد ذکر ما تهوسوا به من شیئییه المعدوم. بعد از اینكه اینها مطرح كردهاند كه مىشود بر معدوم شئ اطلاق كرد و ما گفتیم كه شئ مساوق با وجود است و مطلب اینها اثبات واسطه بین موجود و معدوم است. این طور فرموده: ومن العجب أن الوجود عندهم، از عجائب این است كه وجود نزد اینها یفیده الفاعل فاعل را إفاده مىكند وهو لیس بموجود و لا معدوم. در حالتى كه این نه موجود و نه معدوم است.

