جلسه ۶۶
1معتزله قائل به ثابت شدند و ثابت را اعمّ از موجود و معدوم مىدانند
عرض شد معتزله قائل به ثابت شدند و ثابت را اعمّ از موجود و معدوم مىدانند البته نه ممتنع اطلاق ممتنع بر منفى است. و منفى بر ممتنع حمل مىشود و بین ثابت و منفى تناقض مىدانند و بین وجود و بین عدم یا موجود و معدوم قائل به واسطه هستند كه همان ثابت است علّت این اعتقاد، این است كه آنان در علم ازلى حق، صور ماهیات معدومه را مرتسم مىدانند و چون معدوم مطلق لا یخبر عنه و لا یخبر به است است بنابراین بین موجود و بین معدوم قائل به واسطه شدند كه آن واسطه دلالت بر یك نوع تقرّرى كند اگرچه در خارج تحقّق ندارد ولى آن تقرّر موجّه علم ازلى حقّ به ماهیات معدومى در خارج خواهد بود. بناءًا على هذا، مطلبشان این است كه ما مىبینیم، عالم طبع، عالم كون و فساد و عالم حادثات است و در حادثات اشیاء معدوم هستند و تحقّق خارجى ندارند و از طرف دیگر علم بارى را نسبت به اشیا باید لحاظ كنیم. اگر خداوند متعال را جاهل بدانیم اشكال پیدا مىشود و اگر عالم بدانیم دچار محذور عدم مطلق لا یخبر عنه مىشویم. بنا براین باید قائل به واسطه بشویم كه این ماهیات ثبوتى دارند در ازل، كه ثبوت اینها عبارت از صورت عینى آنها در علم پروردگار است.
عرض شد كه به دو جهت كلام آنها ناتمام است:
جهت اول: اینكه ما علم خداوند متعال را علم حضورى مىدانیم علم حضورى عبارت است از علم اجمالى در عین كشف تفصیلى، این جواب ناتمام است چون اگر علم حضرت حق حضورى باشد یعنى حضور الاشیاء عنده باشد علم اجمالى اگر معنایى ندارد و بنابر قول صحیح كه علم خدا به اشیاء به علم حضورى است یعنى خود آنها حضور دارند و ذات آنها حاضر است و به عبارت دیگر عندالله تعالى معلوم بالغیر با معلوم بالذات واحد است و وحدت بین این حاصل است روى این جهت اینكه فرمودند: علم اجمالى منافاتى با كشف تفصیلى ندارد این جاى بحث دارد.

