جلسه ۶۵
9علم اجمالى براى خداوند متعال قابل تصور نیست و این از قبیل همان اوهامى است كه ما خیال مىكنیم چون یك علم اجمالى نسبت به علوم خودمان داریم و بعد هم در مقام كشف تفصیلى یكى یكى آن علوم براى ما ترسم پیدا مىكند؛ فرض كنید كه یك طبیب علم اجمالى دارد نسبت به تمام امراضى كه ممكن است براى یك مریض پیدا بشود و همین طور علم اجمالى دارد نسبت به ادویهاى كه براى مریض تجویز مىكند اما الآن مىتواند بگوید؟ نه، باید یك مریض بیاید در مقابلش و او این مریض را معاینه كند، و بعد علم تفصیلى پیدا بكند نسبت به خصوصیات این مریض. بعد برود سراغ ذهنیات خودش، و از آنجا دواهایى كه مناسب با این مریض است به مرحله تفصیل بیاورد.
پس ما یك علم اجمالى داریم یك علم تفصیلى داریم، علم تفصیلى حضور است و علم اجمالى حضور نیست، علم اجمالى یك ابهامى از قضایا و اعیان خارجیه است علیهذا علم اجمالى را نسبت به خودمان قبول داریم چون مرحله علم اجمالى با مرحله علم تفصیلى دوتاست. علم اجمالى در صورت جهل و غفلت به علم تفصیلى است. وقتى ما قائل به علم تفصیلى هستیم علم اجمالى جایگزین مىشود اما اگر شما علم تفصیلى نسبت به این شیء پیدا كردید دیگر علم اجمالى اینجا چه جایى دارد؟ البته كه جایى ندارد.
الآن من مىدانم، در این اتاق كتاب است، علم اجمالى من دیگر معنا ندارد؛ علم اجمالى ندارم. اما اگر بروم در آن اتاق، فرض كنید كه قبل از اینكه بیایم در اینجا مىدانم كه در اتاق سر و صدا مىآید. و وقتى كه دیدم اینجا سر و صدا مىآید معلوم مىشود در اینجا كتاب هم وجود دارد. پس با این دو مقدمه مىدانم در اینجا افرادى هستند؛ تازه خصوص این افراد را هم نمىدانم. مىدانم یك افرادى در اینجا هستند حالا این صدا از كیست؟ نمىدانم. این همهمه از كجاست نمىدانم. علم اجمالى در مقام جهل و در مقام غفلت است. اما وقتى كه من آمدم در این اتاق به تفصیل متوجه شدم چند نفر هستند دیگر در اینجا علم اجمالى ندارم؛ اینجا علم تفصیلى دارم.

