جلسه ۶۵
2لذا گفتهاند كه: اوصاف را در دو حالت عدم و وجود، ثابت، مىنامیم یعنى یك حالت ثبوتى براى اوصاف قائل هستیم؛ براى احوال یك حالات ثبوتى را قائل هستیم، كه این ثبوت با عدم هم مىسازد. منافاتى با عدم ندارد؛ ممكن است یك شیئى تحقق خارجى نداشته باشد اما در عالم بین وجود و بین عدم ثبوت داشته باشد، علم خداوند متعال به آن ثبوت تعلق مىگیرد. چون بالاخره علم باید به یك چیزى تعلق داشته باشد؛ معلوم مىخواهد؛ وقتى كه معلومى در خارج نباشد پس علم به چه چیز تعلق بگیرد؟
اینها اطلاق نفى را بر ممتنع الوجود كردند؛ هر چیزى كه امتناع دارد. و اطلاق وجود را بر هر چیزى كه تحقق دارد. و اطلاق ثبوت و تقرر را بین این دو؛ یعنى به ماهیاتى كه وجود خارجى ندارند و ممكن بالذات هستند؛ ممكن است وجود آنها تحقق پیدا بكند ولى علم خداوند متعال در ازل به آنها تعلق گرفته است. از این راه خواستهاند كه این شبهه را دفع كنند. البته موارد و علل دیگرى هم دارد كه خود مرحوم حاجى در همان جا ذكر كرده.
از این مسأله ـ نه از علت این قضیه ـ مرحوم آخوند جواب مىدهند؛ از این جهت كه ما چیزى بین وجود و بین عدم نداریم. یا اشیاء موجوده هستند و یا معدومه و اطلاق یك صفتى یا یك ذاتى ـ در حالى كه بین وجود و بین عدم باشد ـ ، ارتفاع نقیضین است؛ یك شیئى اگر موجود باشد این موجود طرد عدم را مىكند و اگر معدوم باشد طارد وجود است. بنابراین وقتى مىخواهید بگویید «هذا شئ» این «هذا شى» را شما وقتى مىتوانید اطلاق بكنید كه وجود بر آن قبلًا عارض شده باشد. اگر عارض نشده باشد شما اطلاق شیئیت را نمىتوانید بكنید.
جوابى را كه این آقایان مىدهند این است كه اشیائى كه در عالم كون و فساد كه عالم طبع است تحقق پیدا مىكند، آیا شما علم ازلى را شامل این اشیاء مىدانید یا نمىدانید؟ فرض بر این است كه هنوز چیزى تحقق پیدا نكرده، چگونه شما علم ازلى را نسبت به اینها شامل مىدانید.

