جلسه ۶۵
7به جهت این است كه اگر ما قائل بشویم جیمع صفات كمالیه در حق به نحو فعلیت است و خداوند متعال هیچ نقصانى در هیچ مرحله اى ندارد و علم ثانى را در اعیان خارجى معلول براى تحقق فعلیت بعد الاستعداد بدانیم، بنابراین خداوند متعال نسبت به این قضیه جاهل است. جهل خداوند نسبت به این قضیه نه از این باب كه قبلا نمىدانسته، نه! قبلا مىدانسته، او كه سهل است؛ مرتاض هندى هم مىداند كه فرض كنید سال دیگر چه اتفاقى مىافتد حالا خدا نداند! این در دانستن نقص نیست؛ اما در همینكه این كشف تفصیلى در خارج موجب بشود كه ما اطلاق علم بكنیم. بر خداوند متعال تا اینكه خداوند بداند.
یا باید بگوییم منظور از علم این است كه تحقق خارجى پیدا بكند، كه این علم نیست. یا اینكه باید بگوییم تغییر و تحولى در ذات پیدا مىشود؛ یعنى الآن دیگر خدا هم شیر فهم شده!! حالا اگر غزوهاى و جهادى اتفاق افتاده؛ خدا هم شیر فهم شده كه اینجا چه كسى مرد میدان بوده؟ و چه كسى فرار كرده و تقاعد را اختیار كرده؟ اینجاست كه آقایانى كه معتقد هستند علم اجمالى حق را كنار بگذارند ـ البته نه اینكه ملتزم بشوند؛ كنار گذاشتن در اینجا معنا ندارد كه البته ما آن را بخواهیم كنار بگذاریم ـ ما اصلًا اجمالى را مىخواهیم انكار بكنیم. آقایانى كه معتقد هستند بر اینكه علم اجمالى در غیر از آنجایى كه زمان و مكان؛ و یا كون و فساد دخالت در تكوّن آنها دارد دارد ـ در تكوّن آنها كه عبارت است از طبع و عالم ماهیات خارجیه ـ یا باید ملتزم بشوند بر آنكه آنها هنوز تحقق پیدا نكردند. امّا اگر تعلق پیدا نكردند چطور در خداوند متعال این علم اجمالى بر آنها تحقق پیدا مىكند؛ این معدوم است هر چه مىخواهد باشد. وقتى كه یك امرى تحقق پیدا نكند و در خارج معدوم است چطور علم حق به آنها تعلق مىگیرد؛ اینها قائل به كشف تفصیلى هستند.

