جلسه ۶۵
5و همان طور كه ایشان فرمودند و لا یعلم به شئ، و چیزى هم با او مشخص نمىشود پس بنابراین به این وسیله نمىتوانیم جواب بدهیم؛ این مبناى اول.
و اما مبناى دوم این است كه علم ازلى حق را نسبت به اشیاء خارج، علم حضورى مىدانند؛ یعنى حضور تفصیلى اشیاء را عند الذات مىدانند؛ نفس خود شى عند الذات حاضر باشد. یعنى ذات، نه اینكه ذات ربوبى در یك مقام بالاى كوه قرار گرفته و از بالاى كوه نگاه مىكند به آن افرادى كه در خارج و در زیر كوه هستند. یا در یك طرف قرار گرفته و دارد به همه خلائق نظر مىكند كه این علم بشود علم حصولى. نه؛ همانطورى كه حضور ذات ما مشاهد براى ما است و نیاز به تأمل و تفكر نداریم در اینكه ما هستیم؛ خود نفس وجود ما عبارتست از شهود ما و عبارتست از علم ما و عبارتست از حضور ما. همان طورى كه ذات براى خود ذات حضور دارد و شهود دارد و نیاز به معرفى غیر ندارد، اشیاء خارجى از مبدعات و غیر مبدعات كه عالم طبع باشد یا عالم مجردات ـ كه جزء مبدعات نیستند ـ حضورشان لدى الذات و عند الذات حضور عینى و علمى و تفصیلى و كشفى است. یعنى تمام اشیاء عندالذات حاضرند و ذات نیاز ندارد كه به آنها نظر بیندازد؛ فكر كند كه آنى را كه من درست كردم چه جور است؛ نگاه كنم ببینم چه رنگى است؛ در آن تامل كنم ببینیم كمّش چطور است! نه!. نظر ذات به ذات عین نظر ذات است به آثار و به ظلال ذات و به مبدعات ذات و به معلولهاى ذات؛ یعنى علم ذات به ذات عین كشف تفصیلى آثار و خصوصیات ذات است. این مبناى دوم است كه در اینجا علم اجمالى ذات را در مقام ذات مساوق با كشف تفصیلى مىدانند.
اشكالى كه در اینجا ممكن است بوجود بیاید و مطرح بشود این است كه شما طبع و در عالم كون و فساد قطعاً قائل به عدمیت اشیاء هستید. یعنى در عالم طبع مجبورهستید كه بگویید اشیاء معدوم هستند؛ البته علل آنها هستند، این را قبول داریم؛ اسماء و صفات كلیه الهیه موجود است؛ مراتب موجود است. ولى وقتى به عالم طبع مىرسد طبعاً مجبور مىشوید در آنجا بگویید كه وجود ندارند. خود ما داریم مىگوییم كه معدومند و وجود ندارند؛ چطور ممكن است كه همه اشیائى كه زمان ـ همان طورى كه عرض شد ـ در آن ها دخالت دارد و شرط است، آن اشیاء دفعه واحده لدى الذات وجود عینى و حضور عینى داشته باشند.

