جلسه ۶۵
3در اینجا دو مطلب است و بر اساس هر كدام از این دو مطلب اشكال پیدا مىشود و ما ناچاریم برگردیم به مبناى اصلى خودمان كه علم حضورى مساوق با كشف تفضیلى است.
مطلب اوّل اینكه: اگر قائل به علم حصولى در پروردگار متعال بشویم این علم حصولى علم ذات است نسبت به صور عینیه یعنى ذات متعال نسبت به صور عینیه علم پیدا مىكند ـ البته یك عده قائل به علم حصولى در خداوند متعال شدهاند ـ اگر چه تحقق این صور در خارج، منفى است؛ هنوز اشیاء در خارج تحقق پیدا نكردند، اما صور علمیه آنها موجود است. پس خداوند متعال علم حصولى پیدا مىكند نسبت به آن صور؛ در واقع این اشیاء یك صور علمیه دارند كه این صور علمیه در ذات است، كه از آن تعبیر به علم اجمالى مىشود؛ علم اجمالى نسبت به صور تفصیلیه عینیه. و به این واسطه خداوند متعال در ازل علم پیدا مىكنند نسبت به اشیاء خارجى؛ به صور آنها علم پیدا كند.
در اینجا معتزله مىتوانند از این مطلب جواب بدهند و بگویند كه علم حصولى از هر كسى مىخواهد باشد و به هر كسى مىخواهد تعلق گرفته باشد، یك تعین خارجى مىخواهد؛ امكان ندارد یك شیئى حكایت بكند از یك محكىاى، در حالى كه آن محكى وجود خارجى نداشته باشد. علم حصولى متفرع بر تحقق عینى شئ است؛ شما وقتى كه علم به این كتاب پیدا مىكنید متفرع بر این است كه كتاب باشد و تقدم عین و معلوم، ـ منظور معلوم بالغیر است نه معلوم بالذات؛ یعنى تقدم معلوم بالغیر ـ تقدم علّى و طبعى است نسبت به معلوم بالذات كه همان صورت ذهینه است. و تا این شیء خارجى نباشد علم حصولىاى هم در واقع نخواهد بود، بخلاف علم حضورى كه در علم حضورى معلوم بالغیر و معلوم بالذات یكى خواهد بود.
ما دو معلوم داریم؛ یك معلوم بالغیر داریم كه عبارتست از این كتاب همین خود این كتابى كه الآن دارم در دستم مىگیرم این معلوم بالغیر است. چرا به آن معلوم بالغیر مىگوییم؟ چون بواسطه آن صورت ذهنى من، این كتاب معلوم است. اگر من یك صورت ذهنیه نداشتم علمى نیز در كار نبود بلكه این كتاب براى خودش بود. شما اگر صد هزار جلد كتاب هم در اتاق داشتید صفت علم و صفت شناخت و معرفت در اینجا منتفى بود؛ كتاب براى خودش بود؛ كتاب كه به ما اجبار نكرده كه ما به او عالم بشویم؛ كتاب براى خودش در جاى خودش بود. ما مىآییم نسبت به این كتاب علم پیدا مىكنیم.

