جلسه ۶۵
1شیئیت، وصف براى وجود است
... مربوط به تساوى و بلكه تساوق وجود و شیئیت بود و سابقاً بیان شد كه شیئیت، وصف براى وجود است و در هر جا كه وجود باشد شیئیت است. بلكه اثبات شیئیت براى خود ذات متفرّع بر وجود است و اینكه ما به یك ذاتى اطلاق شیء بكنیم، متفرّع است بر اینكه آن شیء موجود باشد. اگر معدوم باشد ما نمىتوانیم به او شیء بگوییم یعنى تقدم ذات بر ذات اشكال دارد، تاخر ذات از ذات هم اشكال دارد.
همچنین تساوى خود ذات نسبت به ذات و اولویت ذات نسبت به ذات، متفرع بر وجود ذات است. و به عبارت دیگر وجود است كه شیء را شیء و ماهیت را شیء مىكند و اطلاق اشیاء بر ماهیات معدومه به اعتبار وجود آنها است؛ یعنى این كه وقتى شیئى با ماهیتى شیء مىشود و قابل براى اشاره مىشود كه وجود بر او حاكم شده باشد؛ بدون او ما نمىتوانیم به آنها اشیاء بگوییم. و اینكه مىگوییم اشیاء بر دو قسم یا سه قسم هستند یا چند قسم هستند قبلًا لحاظ وجود را در ذهن خودمان كردهایم و بعد اطلاق شیء بر آن اشیاء خارجى مىكنیم.
این بحثى بود كه مربوط به تساوق وجود با شیئیت بود و همان طور كه مرحوم آخوند و مرحوم سبزوارى در منظومه فرمودهاند، علت این كه این بحث مطرح شده ـ البته در مجالس قبل عرض كردیم ـ كه علت این است كه بعضىها دیدند اگر ملتزم به این مطلب بشوند كه در هرجائى كه وجود است در آنجا ما باید اطلاق شیء بكنیم و در هرنقطه كه عدم است در آنجا شیئى هم وجود ندارد و این وصف شیئیت در آنجا ممتنع است؛ اشكالاتى پیش مىآید.
مهمترین اشكال ـ همان طورى كه خود مرحوم حاجى فرمودند ـ این است كه در ثابتات ازلیه كه علم بارى نسبت به حقایق خارجیه است نسبت به امورى است كه بعداً در خارج تحقق پیدا مىكند در غیر مبدعات؛ مثل آن حوادثى كه در طبع و در كون و فساد متحقق مىشود این علم بارى در آنجا دچار اشكال مىشود. به جهت اینكه فرض بر این است كه حوادث عالم طبع هنوز تحقق پیدا نكرده است، در عین حال ما وجود بارى را ازلى مىدانیم پس یا وجود بارى جاهل است نسبت به این اشیاء و حقایقى كه بعداً تحقق پیدا مىكند یا عالم. اگر جاهل باشد اثبات جهل براى او شده؛ و این ممتنع است و اگر عالم باشد در حالى كه هنوز شیء تحقق پیدا نكرده پس خداوند علم به چه چیز دارد؟

