اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل عرفانیِ حقیقت فناء در برابر وجود اطلاقی

نقد استقلال عین ثابت و تبیین صرافت وجود در سلوک شهودی

0
اسفار

در این درس به بررسی یکی از پیچیده‌ترین مسائل عرفانی و فلسفی، یعنی نسبت بین فناء، بقاء و حقیقت وجود اطلاقی پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصت‌وچهارم از سلسله دروس خارج اسفار، در خلال بحث، مفهوم فناء به‌عنوان ادراک وجدانی فقر و نیستی انسان در برابر وجود صرف حق را تبیین می‌کنند و ارتباط آن با عین ثابت و علم الهی را نیز تحلیل می‌نمایند. ایشان با ردّ تلقی استقلالی از عین ثابت، بر بساطت و اطلاق وجود تأکید می‌کنند و نشان می‌دهند که درک صرافت وجود، کلید فهم بسیاری از مسائل فلسفی مانند وحدت وجود، علّیت، حرکت، و نسبت خلق با خالق است. در این درس همچنین به تبیین تمایز علم حضوری و حصولی، و نقش سلوک شهودی در رسیدن به حقیقت وجود توسط استاد پرداخته می‌شود.

نسخه عربی

تحلیل عرفانیِ حقیقت فناء در برابر وجود اطلاقی

2
  •  

  •  

  • أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  •  

  • تلمیذ: آیا این مطلب فقط در توضیح فناء درست می‌شود؟ یعنی اینکه ما فناء را طوری توضیح می‌دهیم که منافاتی با بقاء انسان نداشته باشد که فناء یعنی ادراک یک مطلب و آن اینکه....

  • صعوبت ادراک وجود سریانی

  • استاد: ببینید اصلاً صحبت در فناء و عدم فناء نیست، بلکه صحبت در یک قضیّۀ حقیقیّۀ خارجیّه است. اگر فرض کنید که به‌طورکلّی در عالم اعتبار و اصطلاح، فنائی هم نداشتیم ـ همان‌طور که خیلی از افرادی که مخالف با مسائل عرفانی و فناء در ذات و امثال‌ذلک می‌باشند قائل به این مطلب هستند ـ ولی صحبت در این است که ما نحوۀ تنزّل وجود را چگونه فرض کنیم؛ نه‌اینکه فرض کنیم بلکه چگونه آن را می‌توانیم به مرحلۀ برهان بیاوریم، مشکل در اینجا است.

  • بنابراین مسئلۀ اساسی این است که این نوری که بحت و بسیط است و هیچ شکّی در آن نیست، این نور به یک حقیقت متحقق است و این وجود که با همۀ اضداد به‌ظاهر می‌سازد. و اینکه مرحوم حاجی می‌فرمایند: «و کُنهُهُ فی غایة الخِفاء»، معنای «کُنهُهُ» چیست؟ یعنی یک حقیقتی که این حقیقت با همۀ مراتب وجودی سازگار است. اینجا است که مطلب را خیلی مشکل می‌کند!

  • الآن شما در عالم مادّه، نمی‌توانید بین دو نوع را جمع کنید. [من‌باب‌مثال] این که ما رویش نشسته‌ایم قالی و از پشم است و این که در مقابل ما قرار دارد از پلاستیک و کائوچو است. امکان ندارد بتوانیم بین این‌دو را مِن جمیع الجهات جمع کنیم، چون اینها در غایت تضاد هستند و به‌طورکلّی این در یک مقوله است و آن در مقوله‌ای دیگر. ما به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم بین این‌دو را جمع کنیم مگر به یک وجه بعید؛ [من‌باب‌مثال] در جسمیّت بین این‌دو را جمع می‌کنیم یا در ثقلیّت بین این‌دو را جمع می‌کنیم یا در مادّه بودن بین این‌دو را جمع می‌کنیم.

  • حالا چطور ممکن است که شما حقیقتی را در تمام مراتب خودش وجدان کنید؟! این چطور ممکن است؟ یعنی به همین مقدار که بر این فرش که از وبَر است صادق است، بر مسائل عقلیّه و معنویّه و تجرّدیّه هم صادق باشد. یعنی یک حقیقتی که این حقیقت، هم مادّه را در خود می‌گیرد و هم غیر مادّه را! چگونه می‌توان تصوّر کرد؟!