اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی

نحوۀ ادراک لابشرط مقسمی توسط سالک

0
اسفار

بررسی مفهوم «لا بشرط مقسمی وجود» و تفاوت آن با اقسام متعدد و تعیّنات وجودی از مسائل مهم و پیچیده فلسفه اسلامی است که حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصت‌وسوم از سلسله دروس خارج اسفار، به توضیح و تبیین آن پرداخته‌اند. ایشان می‌فرمایند: وجود، حقیقتی بسیط و غیر قابل تقسیم است که در عین حال، در قالب تعیّنات و کثرات مختلف ظهور می‌نماید. وجود به‌عنوان حقیقتی خارج از ذهن و مستقل از تصوّرات ما معرفی می‌شود که تعریفی دقیق از آن ممکن نیست؛ مگر زمانی که به حدّ و رسم مشخّصی برسد. همچنین بحث می‌شود همۀ کثرات، حقیقی و واقعی هستند، ولی این کثرات، عین وحدتِ حقیقی و واقعی می‌باشند. در نهایت اشاره می‌شود که ذات وجود، نور و ظهوری است که خودش ذاتاً ظاهر است و این حقیقت فراسوی تعیّنات و قابل ادراک مستقیم نیست، بلکه سالک می‌تواند با تمرین و مراقبه به مرتبه‌ای از درک آن برسد.

نسخه عربی

تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی

6
  • تلمیذ: در این‌صورت اگر این ظهورات جزئیه نباشد پس حقیقت وجود هم قابل ادراک نیست.

  • استاد: احسنت، آن هم قابل ادراک نیست!

  • حالا ما به این نکته می‌خواهیم برسیم.

  • عدم امکان تعریف حقیقت وجود

  • اما حالا اگر کسی از شما سؤال بکند: آن چیزی که باعث شده است که شما یک نظر واحد نسبت به این شیء و اشیاء دیگر داشته باشید حقیقتش چیست؟ برای ما تعریف کنید! می‌گویید: نمی‌توانیم! می‌بینیم که هردوی اینها هستند، یعنی هم این هست و هم آن هست، درحالی‌که اصلاً نمی‌دانیم حقیقت این چیست و نمی‌دانیم که حقیقت آن چیست، ولی جهل ما مانع از یک علم دیگر نمی‌شود؛ آن علم، علم ثالث است و آن علم به وجود اینها است. این [جهل] مانع نیست. حالا اگر سؤال کنیم: آن چیزی که وجود است واقعیّتش چیست؟ می‌گوییم: نمی‌دانیم. یعنی این ادراک اجمالی می‌شود. اینجاست که «مفهومُهُ مِن اَعرَفِ الأشیاء»؛1 آن مفهوم عبارت از مفهوم وجود است. همین ارتباطی که انسان برقرار می‌کند، منظور حاجی سبزواری است. «مفهومُهُ» یعنی همین ارتباطی که برقرار می‌کنید و همین ارتباطی که احساس می‌کنید که هست هست هست! این ارتباطات وجود، «مفهومُهُ مِن اَعرَفِ الأشیاء». یعنی یک بچه‌ای که به‌دنیا آمده و هنوز شیر و لبن را نمی‌فهمد که چیست، ولی به‌دنبال مادرش می‌گردد که شیر بخورد، او مفهوم وجود را فهمیده است! اگر نمی‌فهمید که این‌قدر به‌دنبال نمی‌گشت! آن بچه که هیچ، پدرش هم فهمیده است! همۀ اینها مفهوم وجود را فهمیده‌اند. اما آن بچه نمی‌فهمد این شیری که می‌خورد چیست، هیچ نمی‌فهمد! فقط می‌فهمد که چیزی به شکمش می‌رود ولی پدرش می‌فهمد! این فرق بین علم و جهل است.

  • این ارتباط، یک ارتباطی است که برای همه هست. این ارتباط همان چیزی است که مرحوم حاجی می‌فرماید: «مفهومُهُ مِن اَعرَفِ الاَشیاء». حالا می‌آییم سراغ اینکه حقیقتش چیست؟ حقیقت این چیست؟ حقیقت آن چیست؟ حقیقت این چیست؟ همان چیزی که موجب شده است، اگر نبود ما به این می‌گفتیم: هذا معدومٌ، به آن می‌گفتیم: هذا معدومٌ. آن چیزی که موجب شده است که به این بگوییم: هذا موجودٌ، و به اطلاق واحد به هر دو بگوییم: هذا موجودٌ، آن چیزی که باعث شده چیست؟ آن را برای ما تعریف کنید و در دست ما بگذارید و آن را برای ما بیان کنید! «و کُنهُهُ فی غایةِ الخفاء».2 اینجاست که یک حقیقتِ مشترک وجود دارد. آن بیچاره‌هایی که قائل به اصالت ماهیّت هستند بیخود درد نداشتند، اینها نگاه می‌کنند و [چون] می‌بینند که اصلاً دو ماهیّت مخالف موجود است به اشتباه می‌افتند و می‌گویند: این یک ماهیّت و آن هم یک ماهیّت، این ماهیّت از پلاستیک است و آن ماهیّت از زجاج است. این ماهیّت از پشم و وَبر است و امثال‌ذلک. چطور شده که یک اسم واحد بر همۀ این ماهیّت‌های مختلفه صادق است اما ماهیّت‌های آنها فرق می‌کند و ما هم نمی‌توانیم بر این حقیقت اطلاع پیدا کنیم و امکان اطلاع ما بر این حقیقت نیست؟! اینجا است که آنها قائل شده‌اند به اینکه وجود فقط صرف یک اعتبار است! یعنی شما به هر چیزی که هست می‌گویید: هذا موجودٌ، اما حقیقت این متعلق خودش است و ربطی به آن ندارد و حقیقت آن متعلق به خودش است و ربطی به این ندارد و لذا اسم این حقیقت را ماهیّت گذاشتند و قائل به اصالة الماهیة شدند. این به‌خاطر این است که «کُنهُهُ فی غایةِ الخفاءِ»؛ والاّ اینها قائل به اصالة الماهیة نمی‌شدند. این بندگان خدا در اینجا این اشکال برایشان پیدا شده بود.

    1. شرح المنظومه، ج 2، ص 59.
    2. همان.