
تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی
نحوۀ ادراک لابشرط مقسمی توسط سالک
بررسی مفهوم «لا بشرط مقسمی وجود» و تفاوت آن با اقسام متعدد و تعیّنات وجودی از مسائل مهم و پیچیده فلسفه اسلامی است که حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصتوسوم از سلسله دروس خارج اسفار، به توضیح و تبیین آن پرداختهاند. ایشان میفرمایند: وجود، حقیقتی بسیط و غیر قابل تقسیم است که در عین حال، در قالب تعیّنات و کثرات مختلف ظهور مینماید. وجود بهعنوان حقیقتی خارج از ذهن و مستقل از تصوّرات ما معرفی میشود که تعریفی دقیق از آن ممکن نیست؛ مگر زمانی که به حدّ و رسم مشخّصی برسد. همچنین بحث میشود همۀ کثرات، حقیقی و واقعی هستند، ولی این کثرات، عین وحدتِ حقیقی و واقعی میباشند. در نهایت اشاره میشود که ذات وجود، نور و ظهوری است که خودش ذاتاً ظاهر است و این حقیقت فراسوی تعیّنات و قابل ادراک مستقیم نیست، بلکه سالک میتواند با تمرین و مراقبه به مرتبهای از درک آن برسد.
تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی
12تلمیذ: یعنی درحقیقت اینجا وحدت، حقیقی است ولی کثرت، اعتباری و به معنای عدم استقلال است.
استاد: بله، به معنای عدم استقلال است.
تلمیذ: پس بنا بر فرمایش جنابعالی با آن کلامی که در توحید علمی و عینی هست به این عنوان که ماهیّت، اعتبارِ حدّ وجود است1 منافات دارد!
استاد: اعتبارِ حدّ وجود نمیگوییم بلکه میگوییم: نفسِ حدّ وجود و خودِ حدّ وجود، ماهیّت است. چرا اعتبار بدانیم؟! یعنی ما حدّ وجود را مراتب وجود میدانیم.
تلمیذ: همان نحوۀ وجود است.
استاد: بله، همان نحوۀ وجود است.
تلمیذ: بالأخره آیا لا بشرط مقسمی به معنای این است که یک چیزی هست و جز این اقسام وجود دارد یا ندارد؟ یعنی بهقول ایشان ما قائل به همهخدایی هستیم، یعنی تمام آنچه مخلوقات هستند همۀ اینها خدا است و خدا همین تعیّنات است و همین کثرات است و ما چیزی جز این نداریم، آیا مراد این است یا اینکه ما یک چیز دیگری داریم که اگرچه عینیّت دارد ولی نمیتوانیم بگوییم که خدا فقط همینها است؟
استاد: نه نمیتوانیم بگوییم: خدا فقط همینها است. اگر بگوییم: خدا فقط عبارت از کثرت است، این یعنی اگر همۀ کثرات را جمع کنیم و در یک دیگ بریزیم، یعنی زمین و آسمان و اَجرام سماوی، عالم مادّه، عالم ملکوت و مثال را در یک دیگ بریزیم و درِ آن را ببندیم، این خدا میشود؛ این درست نیست بلکه او یک حقیقت پنهان و یک حقیقت مخفی است که آن حقیقت، هم با کثرت و هم با تجرد از کثرت میسازد. یعنی در عین اینکه آن حقیقت بهجای خودش باقی است و تعیّن ندارد درعینحال آن حقیقت با همۀ اینها سازگاری دارد و مصاحب است و عینیّت دارد. این معنا مراد ما است.
تلمیذ: اینکه گفتیم تعیّن ندارد او را از کثرت جدا کردیم؟!
استاد: ببینید، مگر ما خود وجود را دارای مراتب نمیدانیم؟!
تلمیذ: بله، مافوق مراتب میدانیم.
- توحید علمی و عینی، ص 167.
