
تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی
نحوۀ ادراک لابشرط مقسمی توسط سالک
بررسی مفهوم «لا بشرط مقسمی وجود» و تفاوت آن با اقسام متعدد و تعیّنات وجودی از مسائل مهم و پیچیده فلسفه اسلامی است که حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصتوسوم از سلسله دروس خارج اسفار، به توضیح و تبیین آن پرداختهاند. ایشان میفرمایند: وجود، حقیقتی بسیط و غیر قابل تقسیم است که در عین حال، در قالب تعیّنات و کثرات مختلف ظهور مینماید. وجود بهعنوان حقیقتی خارج از ذهن و مستقل از تصوّرات ما معرفی میشود که تعریفی دقیق از آن ممکن نیست؛ مگر زمانی که به حدّ و رسم مشخّصی برسد. همچنین بحث میشود همۀ کثرات، حقیقی و واقعی هستند، ولی این کثرات، عین وحدتِ حقیقی و واقعی میباشند. در نهایت اشاره میشود که ذات وجود، نور و ظهوری است که خودش ذاتاً ظاهر است و این حقیقت فراسوی تعیّنات و قابل ادراک مستقیم نیست، بلکه سالک میتواند با تمرین و مراقبه به مرتبهای از درک آن برسد.
تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی
5حالا حقیقتی که همۀ اشیاء بهواسطۀ آن حقیقت از عدم بیرون میآیند و اگر آن حقیقت نبود فقط یک تصوّر ذهنی از آن حقیقت برای ما بود اما آن حقیقت خارجی در خارج وجود نداشت، آن حقیقت چیست؟ میگوییم: آن حقیقت هیچ نیست إلا اینکه فقط آن تعریفی که ما برای آن میآوریم آن است که همۀ ماهیّات بهواسطۀ او تحقّق پیدا میکنند و آن عبارت است از یک عینیّت، یک واقعیّت، یک حقیقت هستی و بودن. این «بودن» را هم از باب ناچاری بر او میآوریم، یعنی چون وقتی که به اشیاء نگاه میکنیم میبینیم که هستند، یک حالتی را بین همۀ اشیاء میبینیم، [این] لیوان که در دست من هست یک ارتباطی بین این و این برقرار میکنیم، ما هنوز از کیفیّت و از حدود این لیوان اطلاع نداریم، شما هم اطلاع ندارید و ممکن است که شما ببینید که شاید این از پلاستیک یا کائوچو و یا شاید اصلا از شیشه یا زجاج باشد، شما که هنوز آن را دست نگرفتهاید، این الآن در دست من است، شما فقط دارید نگاه میکنید. خیلی فرق است بین چیزی که آدم در دستش بگیرد یا اینکه فقط به آن نگاه بکند. ممکن است که زجاج باشد، ممکن است که تصوّر کنید که از پلاستیک است و ممکن است که تصوّر کنید که اصلاً برلیان است و یک سنگ بسیار قیمتی است که معادلی در دنیا ندارد، برلیان دیگر بالاترین جوهر قیمتی است که در دنیا هست و در عربی رائع و در انگلیسی دیاموند1 گویند یا همان الماس است و از الماس هم قیمتیتر است. یا [منبابمثال] گلاس2 هم اگر از آن قبیل باشد باز شما اطلاع ندارید. ولی هیچکدام از اینها در تصوّر ما دخالت و نقشی ندارد بلکه ما یک ارتباطی با این برقرار میکنیم ولو اینکه جاهل به این باشیم، ولی باز ما یک مطلبی را میفهمیم. یعنی اگر به لون جاهل باشیم و به کیل جاهل باشیم و به ذات جاهل باشیم، به هرچه جاهل باشیم ولی به یک چیز عالم هستیم و آن وجود است. یعنی میبینیم هذا موجودٌ، این را دیگر جاهل نیستیم، یعنی اینکه این هست، به اینکه این هست عالم هستیم و جاهل نیستیم. یا [منبابمثال] شیء دیگری را بهدستمان میگیریم، میبینیم که رنگش با این فرق میکند، این رنگش آبی است و آن رنگش سفید است، قدّش با این تفاوت دارد، این شیء بیست سانت، سی سانت است و آن ده سانت است، حجمش تفاوت دارد ولی هنوز نمیدانیم آن چیست. ممکن است که شما تصوّر کنید این زجاج یا ممکن است تصوّر کنید که قطعةٌ من الحدید است، ولی ما به یک مسئله عالم هستیم و آن وجود او است. میبینیم که این هست و وجود دارد و ما نسبت به این جاهل نیستیم. و همینطور وقتی که شما تمام اشیاء را نگاه میکنید میبینید که یک مسئلۀ متشارکٌفیههایی بین تمام این اشیاء وجود دارد که اسم آن مسئله و آن مطلب را وجود میگذاریم.
- Diamond
- شیشه یا بلسیک (عدسی) glass.
