اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی

نحوۀ ادراک لابشرط مقسمی توسط سالک

0
اسفار

بررسی مفهوم «لا بشرط مقسمی وجود» و تفاوت آن با اقسام متعدد و تعیّنات وجودی از مسائل مهم و پیچیده فلسفه اسلامی است که حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصت‌وسوم از سلسله دروس خارج اسفار، به توضیح و تبیین آن پرداخته‌اند. ایشان می‌فرمایند: وجود، حقیقتی بسیط و غیر قابل تقسیم است که در عین حال، در قالب تعیّنات و کثرات مختلف ظهور می‌نماید. وجود به‌عنوان حقیقتی خارج از ذهن و مستقل از تصوّرات ما معرفی می‌شود که تعریفی دقیق از آن ممکن نیست؛ مگر زمانی که به حدّ و رسم مشخّصی برسد. همچنین بحث می‌شود همۀ کثرات، حقیقی و واقعی هستند، ولی این کثرات، عین وحدتِ حقیقی و واقعی می‌باشند. در نهایت اشاره می‌شود که ذات وجود، نور و ظهوری است که خودش ذاتاً ظاهر است و این حقیقت فراسوی تعیّنات و قابل ادراک مستقیم نیست، بلکه سالک می‌تواند با تمرین و مراقبه به مرتبه‌ای از درک آن برسد.

نسخه عربی

تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی

4
  • به‌طورکلّی در هر حدّی که برای لا بشرط مقسمی آورده می‌شود که کلّی طبیعی ما هم همین لا بشرط مقسمی خواهد بود، در آن تعریف، فقط تعریف از ذاتیّات شیء هست و بس؛ دیگر عوارض طاری بر ذاتیِ شیء در تعریف و رسم مورد لحاظ قرار نمی‌گیرد، و اگر قرار بگیرد از لا بشرط مقسمی بودن خارج خواهد شد و خودش قسمی از اقسام آن خواهد بود. بناء‌علیٰ‌هذا در مسئلۀ وجود، شما ببینید که ما چه تعریفی باید برای آن بیاوریم.

  • وجود، یعنی حقیقت هر شیء

  • وجود عبارت است از حقیقت تکوّن هر شیء؛ یعنی اگر شیئی در وعاء ذهن و در وعاء خودش و هر ماهیّتی بخواهد تحقّق پیدا بکند، تحقّقش به‌واسطۀ مسئله‌ای است که آن مسئله موجب این تحقّق و تکوّن خواهد شد. یک چیزی در اینجا هست، یک حقیقت در اینجا هست، یک واقعیّت در اینجا هست، یک مسئله در اینجا هست، شما هرچه می‌خواهید اسمش را بگذارید، بدون او بر این ماهیّت متصوّرۀ ما عدم حاکم است و اطلاق معدومیّت بر آن می‌شود، اسم آن را وجود می‌گذاریم.

  • خارجی بودن وجود

  • پس بنابراین،‌ وجود یک امر خارجی است و امر توهمی و ذهنی نیست.

  • وجود عبارت است از یک امر خارج که در خارج تحقّق پیدا می‌کند و وقتی که تحقّق پیدا کرد اَشکال مختلفی برایش می‌آید که این اشکال مختلف عبارت‌اند از همان ظهورات خود وجود که این ظهورت خود وجود، حدود خود وجودند، به‌نحوی‌که اگر این حدود وجود نبود، وجود دیگر به این ظهورات درنمی‌آمد و دیگر شما نمی‌توانستید آن را ببینید و شما نمی‌توانستید آن را مشاهده کنید. آن وجودی که نه حدّ انسان را دارد و نه حدّ حیوان و نه حدّ جماد و نه حدّ نبات و نه حدّ ملائکه را دارد، این وجود قابل مشاهده نیست و وقتی که قابل مشاهده نشد قابل تعریف هم نیست.

  • پس بنابراین، همیشه تعریفی که برای یک شیء می‌آورند تعریف از ذاتیّات شیء می‌آورند؛ [من‌باب‌مثال] ذاتی این ماء این است که شیئی است دارای میعان و بی‌رنگ و بی‌بو و رفع عطش می‌کند و از عناصر اکسیژن و هیدروژن [تشکیل شده است ]و...؛ اینها ذاتی برای ماء است. اما حالا اگر فرض کنید که این آب هیچ ذاتی نداشته باشد، هیچ حدّی نداشته باشد، هیچ رسمی و خصوصیّتی نداشته باشد شما چطور می‌توانید این آب را تعریف کنید؟! دیگر قابل تعریف نیست! پس هر چیزی که بخواهد تعریف شود باید یک خصوصیّاتی داشته باشد، یک ذاتیّاتی داشته باشد تا اینکه با آن ذاتیّات این را تعریف کنیم.