اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی

نحوۀ ادراک لابشرط مقسمی توسط سالک

0
اسفار

بررسی مفهوم «لا بشرط مقسمی وجود» و تفاوت آن با اقسام متعدد و تعیّنات وجودی از مسائل مهم و پیچیده فلسفه اسلامی است که حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصت‌وسوم از سلسله دروس خارج اسفار، به توضیح و تبیین آن پرداخته‌اند. ایشان می‌فرمایند: وجود، حقیقتی بسیط و غیر قابل تقسیم است که در عین حال، در قالب تعیّنات و کثرات مختلف ظهور می‌نماید. وجود به‌عنوان حقیقتی خارج از ذهن و مستقل از تصوّرات ما معرفی می‌شود که تعریفی دقیق از آن ممکن نیست؛ مگر زمانی که به حدّ و رسم مشخّصی برسد. همچنین بحث می‌شود همۀ کثرات، حقیقی و واقعی هستند، ولی این کثرات، عین وحدتِ حقیقی و واقعی می‌باشند. در نهایت اشاره می‌شود که ذات وجود، نور و ظهوری است که خودش ذاتاً ظاهر است و این حقیقت فراسوی تعیّنات و قابل ادراک مستقیم نیست، بلکه سالک می‌تواند با تمرین و مراقبه به مرتبه‌ای از درک آن برسد.

تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی

15
  • استاد: نه، اصلاً قسمی لحاظ نمی‌کنید بلکه فقط مقسمی است. می‌گویید: هذا انسانٌ، انسانٌ یعنی چه؟ یعنی حیوان ناطق. به زردپوست هم می‌گویید: هذا انسانٌ. اصلاً کاری به رنگش ندارید، می‌گویید: هذا انسانٌ. درعین‌حال که اینها با هم تفاوت دارند، به سفیدپوست هم می‌گویید: هذا انسانٌ. فقط حیوان ناطقیت در اینجا برای شما لحاظ است، نه لون و نه قد و نه شکل و نه مذکّر و نه مؤنث بودن، هیچ چیزی برای شما لحاظ نیست بلکه فقط آن حقیقت لحاظ می‌شود، و آن حقیقت در هر قالبی می‌خواهد باشد، بسم الله خوش آمدید! این حقیقت الآن در سیاه‌پوست هست حیوانٌ ناطقٌ، این حقیقت الآن در سفیدپوست هست حیوانٌ ناطقٌ. ما در اطلاق کلّی طبیعی بر اینها اصلاً لحاظ نمی‌کنیم؛ مثلاً ده کیسۀ برنج در اینجا هست، کیسۀ آملی، کیسۀ رشتی، کیسۀ مازندرانی، کیسۀ اصفهانی همین کیسه‌های متفاوتی که دارند، عرب‌ها به همۀ اینها می‌گویند: هذا اَرُز. هذا اَرُز اصفهانی، هذا اَرُز رشتی، هذا اَرُز مازندرانی، هذا اَرُز طارمی، اینکه در اطلاق واحد به همۀ اینها می‌گویند: اَرُز، این اطلاق واحد لحاظ لا بشرط مقسمی است؛ یعنی شما لا بشرط مقسمی را در نظر گرفتید و به همۀ اینها می‌گویید: برنج. بعد حالا سراغ عوارض می‌آییم و می‌گوییم: این برنج چیست؟ این برنج آمل دو است، این برنج آمل یک است، همین‌طور این برنج طارم است، این برنج استخوانی است، این برنج خزر است، این برنج اصفهان است. تمام این‌ها را یک یک می‌آییم، حالا آمدیم سراغ عوارض.

  • بحث اول، بحث عوارض نبود[بلکه] بحث در حقیقت خود شیء بود. بحث لا بشرط مقسمی بود. حالا سراغ عوارض آمده‌ایم، این یکی حدّی دارد که آن ندارد، آن یکی حدّی دارد که این ندارد، همۀ اینها هر کدام حدود مختلف دارند. پس این لا بشرط مقسمی در خارج با تمام اینها عینیّت دارد. در وجود هم همین‌طور می‌باشد.

  • تلمیذ: می‌توان به یک کش مثال زد که هفت رنگ شده و حقیقت این هفت رنگ یکی است.