اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی

نحوۀ ادراک لابشرط مقسمی توسط سالک

0
اسفار

بررسی مفهوم «لا بشرط مقسمی وجود» و تفاوت آن با اقسام متعدد و تعیّنات وجودی از مسائل مهم و پیچیده فلسفه اسلامی است که حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصت‌وسوم از سلسله دروس خارج اسفار، به توضیح و تبیین آن پرداخته‌اند. ایشان می‌فرمایند: وجود، حقیقتی بسیط و غیر قابل تقسیم است که در عین حال، در قالب تعیّنات و کثرات مختلف ظهور می‌نماید. وجود به‌عنوان حقیقتی خارج از ذهن و مستقل از تصوّرات ما معرفی می‌شود که تعریفی دقیق از آن ممکن نیست؛ مگر زمانی که به حدّ و رسم مشخّصی برسد. همچنین بحث می‌شود همۀ کثرات، حقیقی و واقعی هستند، ولی این کثرات، عین وحدتِ حقیقی و واقعی می‌باشند. در نهایت اشاره می‌شود که ذات وجود، نور و ظهوری است که خودش ذاتاً ظاهر است و این حقیقت فراسوی تعیّنات و قابل ادراک مستقیم نیست، بلکه سالک می‌تواند با تمرین و مراقبه به مرتبه‌ای از درک آن برسد.

تبیین معنای دقیق وجود لابشرط مقسمی

10
  • بیان تفاوت بین نور و وجود

  • بناء‌علیٰ‌هذا این از یک نقطه‌نظر که آمده‌اند و تشبیه به نور کرده‌اند. اما از نقطه‌نظر دیگر، نور، خودش دارای حدّ است و ما خودمان نور را مشاهده می‌کنیم اما اینجا حدّی نیست، چون حدّی نیست قابل مشاهده نیست و وقتی که قابل مشاهده نشد، از او تعبیر به عماء و ظلمت می‌آورند؛ نوری که در وجود خود او ظلمت هست. عماء، یعنی عالم تاریکی. چون هر نوری بخواهد غیر را روشن کند و قابل مشاهده باشد متعیّن می‌شود. خود آن نور تعیّن می‌شود، و در آنجا نیز تعیّن وجود ندارد و چیزی که قابل رؤیت نباشد بر او ظلمت حاکم است.

  • پس بنابراین در عین اینکه نور است درعین‌حال ظلمت هم است. و تعبیر به عماء آوردن برای این جهت می‌باشد که قابل رؤیت نیست و قابل وصول نیست یعنی انسان می‌تواند همۀ حدود و همۀ تعیّنات را اجمالاً انکار کند، ولی صحبت در این است آنجایی که اصلاً تعیّن ندارد و قابل برای ادراک نیست چطور ممکن است که انسان به آنجا برسد؟! این دیگر رسیدن به آنجا نیست بلکه رساندن به آنجا است.

  • وقتی که یک سالک فانی می‌شود، او را به آنجا می‌رسانند. یعنی او مطلبی را ادراک می‌کند که اگر صد هزار سال هم می‌نشست و فکر می‌کرد به این مطلب 

  • نمی‌رسید! اگر یک‌مقدار فکر کنیم به حقیقت این شیء می‌رسیم که پلاستیک است و فلان است و ماء است، یک‌مقدار فکر کنیم به حقیقت این می‌رسیم که زجاج است و دارای این خصوصیّات است، یک‌مقدار فکر کنیم به حقیقت این می‌رسیم که کتاب است وفلان است؛ اگر در عالم برزخ هم فکر کنیم تاحدودی روشن می‌شود، در عالم ملکوت هم فکر کنیم روشن می‌شود، تا اینکه به عالم ذات می‌رسیم، در عالم ذات چگونه فکر کنیم؟ یعنی ذات را چگونه بشناسیم؟ با چه حدّی بشناسیم؟ با چه خصوصیّاتی بشناسیم؟

  • اینکه می‌گویند: فکر کردن در ذات محال است اما در آلاء و نشانه‌ها می‌توان فکر کرد این است.1 شیخ شبستری ـ رضوان الله تعالی علیٰه ـ می‌فرماید: انسان می‌تواند در آلاء و نشانه‌های الهی فکر کند ولی در ذات، عین محال است و نمی‌تواند فکر کند،2 یعنی فکر از حدود و قیود به یک شیء می‌رسد اما ذات که دارای حدّ نیست لذا نمی‌تواند برسد. اما می‌تواند وجدان بکند یعنی چه؟ یعنی وقتی یک عارف فنای در ذات پیدا بکند، حقیقت ذات برای او روشن خواهد شد اما آیا می‌تواند بیان بکند؟ نمی‌تواند بیان بکند، چون اگر بخواهد بیان کند باید با حدّ و قید بیان بکند و آنجا که قید نیست پس چگونه بیان می‌کند؟ نمی‌تواند اصلاً بیان بکند!3

    1. الوافی، ج 4، ص 383:«فقد اشتهر عن النبی أنه قال: تَفَکَّروا فی آلاءِ الله و لا تَفَکَّروا فی الله فإنّکم لا تَقدِروا قَدرَه“.»
    2. گلشن راز، بخش 7:
      «در آلا فکر کردن شرط راه است***ولی در ذات حق محض گناه است
      بود در ذات حق اندیشه باطل***محال محض دان تحصیل حاصل»
    3. رسالۀ لُبّ اللّباب، ص 75.