اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنا و اقسام تشکیک در وجود

بررسی دیدگاه علامه طهرانی دربارۀ تشکیک در وجود

0
اسفار

در این درس به تحلیل دقیق مسئلۀ تشکیک در وجود و نسبت آن با مفهوم صرف‌الوجود پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصت‌ودوّم از سلسله دروس خارج اسفار، دیدگاه‌های مختلف از جمله نظر علامه طباطبایی، علامه طهرانی، حاج شیخ محمدحسین اصفهانی و سید احمد کربلایی را در این‌باره بررسی می‌کنند. همچنین با تبیین رابطۀ علّیت و تشکیک، مفهوم وحدت شخصی وجود، صرافت وجود، و نسبت آن با تشخّص را مورد بحث قرار می‌دهند. در ادامه، جایگاه عین ثابت، بساطت و انبساط وجود، و حقیقت عالم عماء در نظام عرفانی نیز روشن می‌شود. هدف نهایی درس آن است که نشان دهد چگونه می‌توان وحدت وجود و سریان حق را بر مبنای تشکیک طولی و در عین حفظ کثرات خارجی تبیین کرد.

نسخه عربی

معنا و اقسام تشکیک در وجود

2
  •  

  •  

  • أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  •  

  • لا بشرط مقسمی بودن ذات باری‌تعالیٰ

  • در مراتب وجود، همۀ اینها اظلال هستند و همۀ اینها ظلّ‌اند و وجود حقّ متعال به معنای لا بشرط مقسمی است. منتها لا بشرط مقسمی از نقطه‌نظر مفهوم نیست بلکه از نقطه‌نظر تعیّن و تحقّق خارجی که ما آن را به لا بشرط مقسمی تشبیه می‌کنیم. به‌عبارت‌دیگر در این وجود، آثار و لوازم لا بشرط مقسمی لحاظ می‌شود. چطور اینکه در لا بشرط مقسمی، مَقسم با یک‌یک اقسام عینیّت خارجی دارد، در عین اختلاف اقسام با یکدیگر و در عین قسیم بودن اقسام با یکدیگر و در عین نهایت اختلاف و تضادّی که اقسام با یکدیگر دارند درعین‌حال لا بشرط مقسمی با آنها عینیّت دارد مفهوماً.

  • ناسازگاری وجود بحت و بسیط با حدّ و قید

  • در مورد مسئلۀ صرافت وجود و وحدت حقّۀ حقیقیّه، همین معنیٰ را در اینجا می‌آوریم. در تفسیر اوّل، وجود حق، وجود بشرط لا بود، وجودی که هیچ تعیّن و هیچ محدودیّتی در او نیست؛ به‌عبارت‌دیگر تعیّن و محدودیّت موجب ترکّب ذات از ماهیّت می‌شود، و ترکّب ذات از ماهیّت موجب اِفتقار و امکان است، و امکان موجب احتیاج و افتقار به غیر است، پس وجود حق متعال از واجب بالصّرافه به ممکن بالذّات و واجب بالغیر متبدّل و منقلب می‌شود و این محال است. این تفسیر لازمه‌اش این است که محدودیّت را مُخلّ به صرافت بدانیم و حدّ را در وجودِ واجب، منافات با اصل وجود بدانیم و ماهیّات متعیّنۀ خارجیّه را متضاد با آن وجود واجب بالصّرافۀ بشرط لا بدانیم، چون آن وجود، وجود بحت و بسیط است. وقتی که می‌گوییم: بحت و بسیط، پس با حدّ و قید نمی‌سازد؛ والاّ مطلق و بسیط نبود.

  • پس بنابراین، اگر ما در این تفسیر تأمّل کنیم تفاوت چندانی با مسئلۀ تشکیک در وجود، بنا بر یکی از دو تعریف تشکیک در اصطلاح فلاسفه نمی‌یابیم، و این نقطۀ اتفاقِ خلل و نقصان در این تعریف است. بین نظریۀ تشکیک در وجود بنا بر اصطلاح اوّلیِ در فلاسفه و بین نظریۀ وجود بشرط لا و محوضت در مرتبۀ اعلای از وجود که قید و حدّ را داخل نمی‌کند، بنا بر تفسیر اوّل به‌اصطلاح عرفا خواهد بود. بنابر این دو تفسیر، چه در مسئلۀ تشکیک در وجود و چه در مسئلۀ وجود بالصّرافۀ حق متعال بنا بر تفسیر اوّلیّۀ عرفا، بنابراین وجودِ حق، دارای مرتبۀ مافوقی است که مراتب مادون، معالیل و قید او هستند و تنازل آن مرتبۀ وجود هستند اما خود او بالاتر است و قید برنمی‌دارد. و کلامی که از مرحوم آقای حداد نقل می‌شود و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیهما ـ این مطلب را بیان کرده‌اند، اینجا در این تفسیر اوّل جلوه و ظهور پیدا می‌کند. وقتی که ایشان می‌گویند: اگر این حدّ را بردارید فقط یک وجود باقی می‌ماند و آن خدا است، معنایش این است که آن وجود در یک مرتبۀ عالی هست که در آن وجود، حد معنیٰ ندارد. پس بنابراین، اگر ما بخواهیم به آن وجود برسیم باید از این حدّ بگذریم؛ یعنی حد را منتفی کنیم تا اینکه به آن وجود دسترسی پیدا بکنیم. روی‌این‌حساب دیگر این حد در آن وجود نمی‌گنجد. وقتی که حد را برداشتیم و مختلفات و ممیّزات را کنار گذاشتیم، متفرّقات را سلب کردیم، جهاتِ متشخّصۀ هر کدام را به‌کناری قرار دادیم، آن‌وقت همه بر سر یک سفره می‌نشینیم. آنجا است که فقط حقیقت وجود است و بس! و دیگر حدود و قیود در آنجا راه ندارد و وقتی که راه نداشت آن وجود بالصّرافه است که همۀ عوالم امکان را دربر می‌گیرد.