اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنا و اقسام تشکیک در وجود

بررسی دیدگاه علامه طهرانی دربارۀ تشکیک در وجود

0
اسفار

در این درس به تحلیل دقیق مسئلۀ تشکیک در وجود و نسبت آن با مفهوم صرف‌الوجود پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصت‌ودوّم از سلسله دروس خارج اسفار، دیدگاه‌های مختلف از جمله نظر علامه طباطبایی، علامه طهرانی، حاج شیخ محمدحسین اصفهانی و سید احمد کربلایی را در این‌باره بررسی می‌کنند. همچنین با تبیین رابطۀ علّیت و تشکیک، مفهوم وحدت شخصی وجود، صرافت وجود، و نسبت آن با تشخّص را مورد بحث قرار می‌دهند. در ادامه، جایگاه عین ثابت، بساطت و انبساط وجود، و حقیقت عالم عماء در نظام عرفانی نیز روشن می‌شود. هدف نهایی درس آن است که نشان دهد چگونه می‌توان وحدت وجود و سریان حق را بر مبنای تشکیک طولی و در عین حفظ کثرات خارجی تبیین کرد.

نسخه عربی

معنا و اقسام تشکیک در وجود

6
  • تلمیذ: یعنی این بچه دیگر بچۀ او نیست و این زن دیگر زن او نیست!1

  • استاد: بله، دیگر زن او نیست!! به‌طورکلی همه‌چیز عوض می‌شود، یعنی خلق جدید است!

  • تلمیذ: اما می‌بینیم که این کار را نمی‌کنند!

  • استاد: باید ببینیم آنهایی که این کار را نمی‌کنند برای چه است؟ آنهایی که نمی‌کنند عارف‌اند و تفسیر دوم ما را قبول دارند و تفسیر اوّل را قبول ندارند!! آنها حفظ عالم کثرت را بهتر می‌کنند!!این‌ها همه به‌خاطر این است که ما باید اول ببنیم این آقایان چه تفسیری دارند؟

  • حالا من این حدّ ماهوی را در مورد بدن گفتم، شما اگر این حدّ ماهوی را در نفس بیاورید آنجا کار خراب‌تر است! [من‌باب‌مثال] می‌گوییم: خاک نسبت به بدن و روح مثل عرَض است و خیلی هم مهم نیست، ولی در آنجایی که عین ثابت را نفس بنامیم و تشکّلِ نفس در عوالم بالا به هر کیفیت که باشد، چه جسمانیُّ الحدوث و روحانیُّ البقاء و چه روحانیُّ الحدوث و روحانیُّ البقاء باشد، اگر به هر دو تعریف قائل بشویم، در آنجا وقتی که به یک نفس می‌گویند: زید، دیگر عمرویت در زید تسرّی و دخالت ندارد جان من!، خالدیّت و بکریّت در زید دخالت نمی‌کند، زید یعنی یک دیوار و یک جدار مانند سدّ اسکندر بین خود و بین سایر تعیّنات قرار داده است، و تمام تشخّصات خارجی را از خود دفع می‌کند و فقط خود را باقی نگه می‌دارد. و به‌عبارت‌دیگر چون ما وجود را متشخّص بالذّات می‌دانیم و این وجود محدود برای خودش تشخّص محدود را آورده است و این تشخّص محدود با تشخّص محدود دیگر درنهایت تعارض و ضدّیت است، و مانند متناقضین می‌باشند که اصلاً در یک جا با هم جمع نمی‌شوند، حالا اگر قرار شد حق متعال این حدود عین ثابت را بردارد، یعنی چه؟ یعنی تعیّن را از این بگیرد، وقتی که می‌گوییم: شخص فانی شد یعنی فنا موجب شد که تعیّن برداشته شود، فنا موجب می‌شود که مثلاً این یخی که در دست من است و دارای یک قالب مکعب مربع است، این یخ را در آب جوش بیندازیم تا اینکه آب بشود و وقتی که آب شد بعد تبخیر بشود و در سطح بخار برود، مثل آنهایی که گلاب می‌گیرند و بخار در دیگ‌هایی می‌آید و دوباره این بخار تبدیل به ماء می‌شود. بعد ما یک‌مقدار از این ماء را برمی‌داریم و در یخچال می‌گذاریم و آن به یک مکعب یخی تبدیل می‌شود، اما آیا شما می‌گویید: این مکعب همان قبلی است؟! نمی‌گویید! این یخ دیگر آن یخ قبلی نیست بلکه یک خلق جدید است. چه‌بسا ممکن است که یک ذرّه از این مکعب در آن رفته و یا یک ذرّه از آن مکعب در این آمده است، چون وقتی که این مکعب را در دیگ می‌اندازید، این آب با همۀ این دیگ مخلوط می‌شود و دیگر به قوّت و به هویّت خودش باقی نمی‌ماند و ماهیّت خودش را زنده نگه نمی‌دارد. اصلاً آن آب بخار شده و تمام شده است و این خلق جدید است.

    1. این پرسش و پاسخها برای تفسیر اول (تشکیک در وجود و در عین حال بشرط لا) می‌باشد که محل اشکال است (محقق)