اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنا و اقسام تشکیک در وجود

بررسی دیدگاه علامه طهرانی دربارۀ تشکیک در وجود

0
اسفار

در این درس به تحلیل دقیق مسئلۀ تشکیک در وجود و نسبت آن با مفهوم صرف‌الوجود پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصت‌ودوّم از سلسله دروس خارج اسفار، دیدگاه‌های مختلف از جمله نظر علامه طباطبایی، علامه طهرانی، حاج شیخ محمدحسین اصفهانی و سید احمد کربلایی را در این‌باره بررسی می‌کنند. همچنین با تبیین رابطۀ علّیت و تشکیک، مفهوم وحدت شخصی وجود، صرافت وجود، و نسبت آن با تشخّص را مورد بحث قرار می‌دهند. در ادامه، جایگاه عین ثابت، بساطت و انبساط وجود، و حقیقت عالم عماء در نظام عرفانی نیز روشن می‌شود. هدف نهایی درس آن است که نشان دهد چگونه می‌توان وحدت وجود و سریان حق را بر مبنای تشکیک طولی و در عین حفظ کثرات خارجی تبیین کرد.

نسخه عربی

معنا و اقسام تشکیک در وجود

4
  • این ثمرۀ بحث تشکیک در وجود بنا بر اصطلاح فلاسفه و بنا بر اصطلاح عرفا است که عین ثابت در مرحلۀ تعیّن خارجی باقی می‌ماند و عین ثابت هیچ‌گاه حدّ خود را ازدست نمی‌دهد. به‌خاطر اینکه اگر حدّ خود را ازدست بدهد عدم خواهد بود و دیگر تشخّص خارجی نداریم، چون حدّ خود را ازدست داده و هر چیزی که حدّ خود را ازدست بدهد معدوم خواهد بود. [من‌باب‌مثال] الآن این کتاب حدودی دارد، مثلاً طول آن بیست سانتی‌متر و عرض آن پانزده سانتی‌متر و قطر آن پنج سانتی‌متر می‌باشد، اگر این حدود ازبین برود دیگر این کتاب نخواهد بود و معدوم می‌شود، شما این کتاب را بردارید و بپیچانید و مچاله کنید و له کنید و یا یک قطار بیاید و از روی این کتاب رد شود، این کتاب دیگر همه‌چیزش ازبین می‌رود و یا شما این کتاب را در آتش و نار بیندازید بعد از ده دقیقه این کتاب تبدیل به تراب و خاکستر می‌شود و حدودش را ازدست می‌دهد. پس با ازدست دادن حدود، خود آن تعیّن هم ازبین می‌رود و تعیّن دیگری پیدا می‌کند که ما با آن تعیّن دیگر کار نداریم، بالأخره تعیّن اوّل ازبین رفته است.

  • بنابراین حساب وقتی که حدود عین ثابت ازبین می‌رود دیگر زیدی در عالم وجود باقی نمی‌ماند. اگر چیزی باقی بماند ما اسم آن را زید نمی‌توانیم بگذاریم بلکه چیز دیگری می‌گذاریم. زیدی بوده و این [زید] الآن یک عین ثابت دارد، حالا به نفس و روحانیّاتش کار نداریم، منظور ما عین ثابتِ بدن خارجی است، آن چیزی که الآن قوام این بدن به او است، اگر [مثلاً] این بدن زید را بسوزانید ـ چطور اینکه هندی‌ها اجساد اموات خودشان را می‌سوزانند ـ این مرده‌ای را که الآن افتاده و تا دو ساعت پیش داشت نفس می‌کشید، همین‌که مُرد، او را در آتش پرت می‌کنند و می‌گویند: خوش آمدید، تابه‌حال از تو کار برمی‌آمد اما حالا دیگر کاری از تو برنمی‌آید و به‌درد هیزم می‌خوری! مثل درختی که میوه ندارد و آن درخت را قطع می‌کنند و هیزم او را در آتش می‌ریزند؛ آدم هم باید مفید باشد! این که تا دو ساعت پیش نفَس می‌کشید و الآن دیگر نفس نمی‌کشد، حالاکه نفس نمی‌کشد کاری هم که از او برنمی‌آید، می‌گویند: نه زنده‌ای که به اهل‌بیت خدمت بکنی و نه نفس می‌کشی که برای بچه‌ها پول دربیاوری، حالاکه این‌طور هستی فایده‌ای نداری، پس تشریفت را ببر و زحمت بقیّه را کم کن! او را تبدیل به خاک می‌کنند، وقتی که تبدیل به خاک شد آیا می‌توانید به این خاک بگویید: هذا زیدٌ؟! دیگر نمی‌توانیم بگوییم بلکه می‌توانیم بگوییم: هذا ترابٌ! اگر بگوییم: هذا زیدٌ، خیلی خُل تشریف داریم! چون زید دارای حدود ماهوی است و آن حدود ماهوی زید را زید کرده است؛ اگر آن حدود تغییر پیدا کند دیگر زید نیست.