
معنا و اقسام تشکیک در وجود
بررسی دیدگاه علامه طهرانی دربارۀ تشکیک در وجود
در این درس به تحلیل دقیق مسئلۀ تشکیک در وجود و نسبت آن با مفهوم صرفالوجود پرداخته میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصتودوّم از سلسله دروس خارج اسفار، دیدگاههای مختلف از جمله نظر علامه طباطبایی، علامه طهرانی، حاج شیخ محمدحسین اصفهانی و سید احمد کربلایی را در اینباره بررسی میکنند. همچنین با تبیین رابطۀ علّیت و تشکیک، مفهوم وحدت شخصی وجود، صرافت وجود، و نسبت آن با تشخّص را مورد بحث قرار میدهند. در ادامه، جایگاه عین ثابت، بساطت و انبساط وجود، و حقیقت عالم عماء در نظام عرفانی نیز روشن میشود. هدف نهایی درس آن است که نشان دهد چگونه میتوان وحدت وجود و سریان حق را بر مبنای تشکیک طولی و در عین حفظ کثرات خارجی تبیین کرد.
معنا و اقسام تشکیک در وجود
3عینیت تعریف اوّل عارفان با تعریف فیلسوفان
پس بنابراین میبینیم که به این تعریف اشکال وارد میشود و [آن] اشکال این است که این تعریف با تعریف فلاسفه که قائل به تشکیک در وجود هستند چه فرقی کرد؟! آنها میگویند: وجود حق متعال در یک مرتبۀ اعلایی است و سایر ممکنات هم وجود بالاستقلال دارند؛ بالاستقلال به این معنیٰ نیست که جدای از وجود حق، وجودی دارند، چون هیچ فیلسوفی این را نمیگوید! اگر بگوید: جدای از وجود حق، دیوانه است!
ثمرۀ تشکیک، بقاء عین ثابت
اینکه میگویند: وجودات، وجود استقلالی دارند معنایش این است که دارای مرتبۀ متشخّصه هستند، و ما اطلاق موجودٌ را بر اینها میکنیم و آن وجود حق به اینها تنازل نمیکند و اینها هم به آنجا تصاعد نمیکنند. اینجا است که مرتبۀ عین ثابت پیش میآید. یعنی وقتی که مرتبۀ عین ثابت را برای هر موجودی در نظر میگیریم، این عین ثابت إلی أبد الاباد باقی میماند و این عین ثابت به هیچوجه من الوجوه دست نمیخورد و نمیتوانیم در ترکیب عین ثابت تصرّف کنیم. یعنی وقتی که این وجود، یک تعیّن پیدا کرد و قابل اشارۀ حسّیه یا عقلیّه شد؛ [منبابمثال] الآن وجود در این کتاب تعیّن پیدا کرده و قابل اشارۀ حسّیه شده و اشاره میکنیم: «هذا کتابٌ»، یا اینکه وجود در ملائکه تعیّن پیدا میکند و قابل اشارۀ عقلیّه میشود نه حسّیه، و یا وجود تعیّن و تشخّص در انوار پیدا میکند و قابل اشارۀ روحانیه و بهعبارتدیگر عقلیّه میشود. وقتی که وجود تعیّن پیدا کرد و مهر ثبوت بر این تشخّص برای أبد الاباد خورد و امضا شد که این وجود متعیّن باید بماند و دست نخورد و حتّی خود خدا هم دیگر نمیتواند این مهر را بردارد و این تشخّص را نمیتواند ازبین ببرد، و در عین اینکه متکیِ به ذات حق است و در عین اینکه از او افاضه میگیرد و اگر او جلوی افاضه را بگیرد ممات و فوت و اضمحلال و انتفاء و انمحاء برای او حاصل میشود درعینحال خودش یک وجود مستقلی است و قابل اشارۀ حسّیه یا عقلیّه است.
