
معنا و اقسام تشکیک در وجود
بررسی دیدگاه علامه طهرانی دربارۀ تشکیک در وجود
در این درس به تحلیل دقیق مسئلۀ تشکیک در وجود و نسبت آن با مفهوم صرفالوجود پرداخته میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصتودوّم از سلسله دروس خارج اسفار، دیدگاههای مختلف از جمله نظر علامه طباطبایی، علامه طهرانی، حاج شیخ محمدحسین اصفهانی و سید احمد کربلایی را در اینباره بررسی میکنند. همچنین با تبیین رابطۀ علّیت و تشکیک، مفهوم وحدت شخصی وجود، صرافت وجود، و نسبت آن با تشخّص را مورد بحث قرار میدهند. در ادامه، جایگاه عین ثابت، بساطت و انبساط وجود، و حقیقت عالم عماء در نظام عرفانی نیز روشن میشود. هدف نهایی درس آن است که نشان دهد چگونه میتوان وحدت وجود و سریان حق را بر مبنای تشکیک طولی و در عین حفظ کثرات خارجی تبیین کرد.
معنا و اقسام تشکیک در وجود
18اشکال به مرحوم علامه طهرانی
[مطلب دوم:] بنابراین اگر به فرمایش مرحوم علامه مسئلۀ تشکیک در وجود را به علت و معلولیّت برگردانیم، در اینجا اشکال متوجۀ مرحوم آقا خواهد بود. و صحبت در این است که خود مرحوم علامه ظاهراً این نکته را آنطورکه باید و شاید توجه نکردهاند؛ چه اینکه اگر روی این حرف خودشان محکم میایستادند دیگر نیاز نبود که قضیّه را به تشخّص در وجود ببرند و انضمامِ تشخّص در وجود را با صرف الوجود قرار بدهند. اگر همینجا محکم میایستادند و میخ را میکوبیدند و میگفتند: این مسئله منافاتی با صرف الوجود ندارد، [اشکالی پیش نمیآمد.] پس اشکالی که به مرحوم علامه وارد میشود این است که ایشان اضافۀ بر صرف الوجود، تشخّص در وجود را هم ضمیمه کردند. ما میگوییم: این [ضمیمه کردن] دیگر جور درنمیآید! اگر قائل به صرف الوجود هستید پس تشخّص مساوق با صرف الوجود است. صرف الوجود یا محدود الوجود چه فرق میکنند؟! هر دو یکی است! همانطور که در محدود الوجود تشخّص داریم، در صرف الوجود هم تشخّص داریم.
بنابراین وقتی که تشخّص مساوق با وجود شد پس تمام تعیّنات خارجیّه تشخّص در وجودند، پس اصلاً دیگر دویی نمیتوان فرض کرد! وقتی که نتوان دویی فرض کرد دراینجا سراغ اعیان ثابته میرویم، پس اعیان ثابته بهحال خودش باقی است، درعینحال که همه فانی هستند و همه باقی هستند و اصلاً تمام مباحث اعیان ثابته بهدنبال کارش میرود! وقتی که میگوییم: عین ثابت، عین فنای در حق است، یعنی با حفظ عین ثابت، فنای در حق متصوّر است. پس دیگر بهدنبال چه چیزی میگردیم؟! یکوقت میخواهیم فنا را جدای از عین ثابت در نظرِ بگیریم، عین ثابت، عینیّت عین ثابت را تکویناً حذف میکند نه اعتباراً، و لذا این اوضاع پیش میآید؛ ولی یکوقت میگوییم: عین ثابت هنوز هست، در فنا هم عین ثابت هست.
اما بحث اجمال و کشف تفصیلی مختصری بیان شد. اصلاً بحث علمیکردن در آنجا هم مورد اختلاف است که اصلاً جهت علمی چیست؟ و منظورشان از مقام اجمال در ذات حق چیست؟ و اصلاً کشف تفصیلی چیست؟ در آنجا عین ثابت را یا به معنای یک حقیقت ظلّیه میگیرند، [یعنی] یک حقیقت و واقعیت و عینیّت ظلّیۀ خارجیّه که این عین ثابت است و یک تحقّق خارجی و یک تحقّق علمی در ذاتِ حق دارد که آن را عین ثابت میگیرند. اما عین ثابت فقط یک صورت علمی نیست، چون بالأخره یک عینیّت خارجی است؛ منتها این عینیّت خارجی یک تحقّق علمی در ذات حق دارد. یکوقت اینطور است، باز صحبت در این است که آیا این درقبال [ذات] است یا عین [ذات] است؟ آیا این فنا است؟ [در اینصورت] این مسائل پیدا میشود. یا اینکه اینطور نیست و آنها میگویند: عین ثابت عبارت است از علم پروردگار به اعیانِ موجودات بدون تحقّق خارجیّه؛ اگر اینطور است پس عین ثابت یک امر باطل خواهد بود، چون علم بدون تحقّق خارجی خلاف است، چه ما آن علم را علم حضوری بگیریم، یعنی خود نفس حضور اشیاء باشد یا علم حصولی بگیریم که حاکی از تحقّق و تکوّن خارجی اشیاء است.
