اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنا و اقسام تشکیک در وجود

بررسی دیدگاه علامه طهرانی دربارۀ تشکیک در وجود

0
اسفار

در این درس به تحلیل دقیق مسئلۀ تشکیک در وجود و نسبت آن با مفهوم صرف‌الوجود پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصت‌ودوّم از سلسله دروس خارج اسفار، دیدگاه‌های مختلف از جمله نظر علامه طباطبایی، علامه طهرانی، حاج شیخ محمدحسین اصفهانی و سید احمد کربلایی را در این‌باره بررسی می‌کنند. همچنین با تبیین رابطۀ علّیت و تشکیک، مفهوم وحدت شخصی وجود، صرافت وجود، و نسبت آن با تشخّص را مورد بحث قرار می‌دهند. در ادامه، جایگاه عین ثابت، بساطت و انبساط وجود، و حقیقت عالم عماء در نظام عرفانی نیز روشن می‌شود. هدف نهایی درس آن است که نشان دهد چگونه می‌توان وحدت وجود و سریان حق را بر مبنای تشکیک طولی و در عین حفظ کثرات خارجی تبیین کرد.

نسخه عربی

معنا و اقسام تشکیک در وجود

15
  • بنابراین اینکه می‌فرمایند: حدود را سلب کنیم، سلب حدود در مقام ادراک و شعور است نه در مقام خارج؛ یعنی این‌طور خیال نکن که خدا محدود به این شده و بس! خدا که محدود به این شده است اگر این محدودیّت موجب شود که سایر حدود از این جدا شود این شرک می‌شود، ولی اگر محدودیتِ در این، با تسرّی و دخالت حدود دیگر منافات نداشت این صرف الوجود می‌شود. خدا در عین اینکه محدود در این است، درعین‌حال محدود در آن است، درعین‌حال محدود در کتاب و محدود در ارض و محدود در سماء و محدود در ملائکه و محدود در همۀ عالم وجود است. این معنای صرف الوجود می‌شود. پس بنابراین با تعریف ما حد به‌حال خودش باقی است و در سر جای خودش باقی است و درعین‌حال صرافت وجود را دست نزده‌ایم.

  • دو نکته دربارۀ دیدگاه‌های علامه طباطبائی و علامه طهرانی

  • دو نکته در این مطلب وجود دارد: یکی مربوط به کلام مرحوم آقا است که با اینکه مرحوم علامه مسئلۀ تشکیک در وجود را در سلسلۀ طولیه گرفته‌اند ولی باز مرحوم آقا به علامه اشکال وارد می‌کنند. باید عرض کنیم که در اینجا حق با علامه است. یعنی اگر ما تشکیک در وجود را در سلسلۀ طولی و سلسلۀ علّیت و معلولیت گرفتیم، معلول فانی در علت است و معنیٰ ندارد که منافات با صرافت در وجود داشته باشد. و اما اینکه مرحوم علامه صرافت در وجود را برای اثبات نظر عرفا کافی ندانستند بلکه تشخّص در وجود را هم ضمیمه فرمودند و گفتند که ما برای اثبات نظریۀ وحدت وجود به‌اصطلاح عرفا، تنها به صرافت در وجود نمی‌توانیم اکتفا کنیم بلکه باید وجود را واحد بالشخص بدانیم، یعنی یک شخص بیشتر در خارج نیست و یک تشخّص خارجی بیشتر نیست، عقل قاصر ما در این نظر دچار تأمّل و دچار اشکال می‌شود، چون نفس الوجود مساوق با شخصیت و تشخّص است؛ چه آن وجود محدود به یک عین از اعیان خارجی بشود، باز وجود مساوق با تشخّص است و چه اینکه نفس الوجود به اعیان خارجی تعیّن پیدا نکند، باز هم تشخّص مساوق با وجود است.