
معنا و اقسام تشکیک در وجود
بررسی دیدگاه علامه طهرانی دربارۀ تشکیک در وجود
در این درس به تحلیل دقیق مسئلۀ تشکیک در وجود و نسبت آن با مفهوم صرفالوجود پرداخته میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصتودوّم از سلسله دروس خارج اسفار، دیدگاههای مختلف از جمله نظر علامه طباطبایی، علامه طهرانی، حاج شیخ محمدحسین اصفهانی و سید احمد کربلایی را در اینباره بررسی میکنند. همچنین با تبیین رابطۀ علّیت و تشکیک، مفهوم وحدت شخصی وجود، صرافت وجود، و نسبت آن با تشخّص را مورد بحث قرار میدهند. در ادامه، جایگاه عین ثابت، بساطت و انبساط وجود، و حقیقت عالم عماء در نظام عرفانی نیز روشن میشود. هدف نهایی درس آن است که نشان دهد چگونه میتوان وحدت وجود و سریان حق را بر مبنای تشکیک طولی و در عین حفظ کثرات خارجی تبیین کرد.
معنا و اقسام تشکیک در وجود
14تشکیک مقبول؛ صرفالوجودِ لا بشرط مقسمی
یعنی تشکیکی که مرحوم علامه جهت علّیت و معلولیّت و سلسلۀ طولی به این تشکیک میدهد و میگوید: تشکیک در وجود از نقطهنظر سیر عرضی نیست که هر مرتبهای از وجود در سر حدّ مرتبۀ دیگر قرار بگیرد، بلکه تشکیک در وجود در سیر طولی است، یعنی هر مرتبهای از وجود، علّت برای مرتبۀ دیگری است و تمام کمالات مرتبۀ مادون را دارد، بهطوریکه اگر از علت سؤال بکنند: «أ أنت معلولٌ؟» میگوید: بله «أنا معلولٌ»، ولی وقتی که از معلول سؤال میکنند: «أ أنت علةٌ؟» نمیتواند بگوید:[ «أنا علةٌ» ]بلکه فقط میتواند بگوید: «أنا فی العِلَّةٍ و لیس غیرَ العِلَّة»، یعنی منِ با این حدود عین علت هستم. چون منِ با این حدود اگر بخواهم عین علت بشوم، به این معنا که علت در محدودۀ من باشد و بس، اگر منظور این است اشکال وارد میشود. نمیتواند بگوید: «أنا علةٌ». ولی اگر منظورش این است که من علت هستم، یعنی جدای از علت نیستم و یعنی علت من است و غیر من. این تعبیر را میخواهد بگوید. وقتی که میگوییم: «الکلمةُ اسمٌ و فعلٌ و حرفٌ» اگر به الکلمةُ بگوییم: «أنتَ اسمٌ»، میگوید: بله «أنا اسمٌ»، اما اگر به اسم بگوییم: «أنت کلمةٌ»، اسم میتواند بگوید: «أنا کلمةٌ»؛ [این] به یک تعبیر صحیح است و به یک تعبیر غلط است. اگر بگوید: من کلمه هستم، یعنی من داخل در این مفهوم کلمه هستم و جدای از این نیستم، این تعبیر صحیح است و اگر بگوید: کلمه فقط منِ با این خصوصیّت است و غیر از منِ با این خصوصیّت را نمیگیرد این تعبیر غلط است.
تبیین صحیح کلام مرحوم حداد و علامه طهرانی
شاید اگر بخواهیم منظور حضرت آقای حداد و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیهما ـ را بر مطلب صحیح حمل کنیم که طبعاً شاید آنها کلامشان را بهنحو دیگری بیان کردهاند ولی مقصودشان همین است و قطعاً همین است که بالاتر از آن حدّ، حدّی نداریم، ایشان میخواهند بفرمایند که اگر این حدود را از مهریّت بگیریم، او است. یعنی ادراک خودت را نسبت به این درست کن و خدا را فقط در این حد نبین بلکه خدا را در این حدّ و در غیر این حدّ ببین؛ نهاینکه حدّ را بهطورکلی از این هویّت خارجیّه بگیریم، اگر این کار را بکنیم تازه صرف الوجود میشود! نهخیر، در عین اینکه این کتاب دارای حدّ است و این نوار و... دارای حد هستند خدا را اینطور در نظرِ بگیر که خدا این است و غیر این هم است؛ نهاینکه این است بهتنهایی! چون خدایی که فقط این بهتنهایی باشد این شرک است و کفر است! خدایی که با این حدّ و حدّ دیگر و حدّ دیگر است این همان معنای صرف الوجود است.
