
سازگاری تعیّن در وجود با صرافت در وجود
تحلیل و بررسی دیدگاه علامه طهرانی و علامه طباطبایی
تشکیک در وجود از مباحث مهم فلسفه است؛ به این معنا که مراتب هستی شدّت و ضعف دارند و وجود، یک حقیقت واحد با مراتب گوناگون است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصتویکم از سلسله دروس خارج اسفار، با تکیه بر اصل تنزّل وجود از مقام صرافت به مراتب پایینتر، مراتب طولی عالم از لاهوت تا مادّه را توضیح میدهند و با مثالهای حسّی، این مراتب را قابل ادراک معرفی میکنند. همچنین ارتباط علّی و معلولی میان این مراتب و نقش علّت در افاضۀ تعیّن به معلول تحلیل میشود. مفاهیمی چون اضافۀ اشراقیّه، امکان ذاتی، وحدت بالصرافة و صرافت در حق، با تأکید بر دیدگاه عارفان و فلاسفه، مورد بحث قرار میگیرد. استاد در پایان، نسبت دیدگاههای علامه طباطبایی، علامه طهرانی، دربارۀ وحدت وجود و تشخص وجود، نقدی وارد میسازند.
سازگاری تعیّن در وجود با صرافت در وجود
7در عالم وجود هم یک مابهالاشتراک و یک مابهالامتیاز داریم. مابهالاشتراک که خمیرمایه و سرمایۀ حیات ما را تشکیل میدهد وجود است. وجود مابهالاشتراک است بین این کتاب که از همۀ مراتب وجود پایینتر است و ثقل دارد و جنسش از پنبه یا چوب است و بین وجود باری تعالیٰ در این سلسله مراتب که تجرّد محض است و هیچگونه تعیّن مادّی ندارد. تمام اینها یک مابهالاشتراک دارند که وجود است و آن وجود هم دوتا نیست. اما صحبت در این است که آن وجود، مرتبهمرتبه میشود، تکّهتکّه میشود، قطعهقطعه میشود و ما برای هر تکّه یک اسم بر روی آن میگذاریم، اسم یک تکّهاش را عالم عقل میگذاریم، یک تکّهاش را عالم مجرّدات میگذاریم، یک تکّهاش را اسمش عالم مجردات مشوب به صورت میگذاریم، یک تکّهاش را عالم صور میگذاریم و یک تکّهاش را هم عالم مادّه میگذاریم. این تکّهتکّهها در یک چیز با هم مشترکاند که وجود است و در یک چیز با هم اختلاف دارند که محدودۀ وجود آنها است. محدوده یعنی ظرفیّت.
قائلین به تشکیک در وجود میگویند: آن وجود أعلیٰ ٰ که هیچگونه محدودیّتی ندارد اسمش خدا است و آن وجودات پایین که محدوده دارند اسمشان مخلوقات و معالیل است. وجود خدا نمیتواند در مراتب پایین تنازل بکند، چرا؟ چون اگر وجود خدا بیاید و این وجود پایین بشود، متعیّن میشود. یعنی اگر آن وجود را از مرتبۀ خودش پایین بیاوریم و به عالم عقل تبدیل کنیم، عقل که دیگر خدا نیست! خود عقل اگر بالا برود و خود خدا بشود دیگر عقل نیست! پس بنابراین نه او میتواند پایین بیاید و نه پایین میتواند بالا برود! اگر بالایی پایین بیاید دیگر خدا نیست! [مثلاً] اگر بالایی پایین بیاید و لیوان بشود، این لیوان است و دیگر خدا نیست! اگر لیوان بالا برود و خدا بشود، پس دیگر لیوان نیست! لذا هر کدام در رتبۀ خودشان سفت به صندلی چسبیدهاند و سفت آن کرسی و تخت و عرش خودشان را تمسّک کردهاند؛ نه آن تکان میخورد که بیفتد و نه این تکان میخورد، و میترسد که بالا برود! این عالم تشکیک در وجود میشود.
